تحقیق درمورد وجوه اشتراک و معنای اصلی

دانلود پایان نامه
{پس قارون با کوکبه ی خود، بر قومش نازل شد.}
این آیه ی شریفه، که وصف حال قارون می باشد زمانی که با تمام زینتش در برابر قوم خود ظاهر شد، خداوند، مال و ثروت قارون را در فراوانی و کثرت به ظرفی تشبیه کرده است که قارون را در بر گرفته است و او را احاطه کرده است.
3-2-6-3-معانی غیر مشترک موجود در حرف اضافه ی «در»
در زبان فارسی نیز دلالت هایی در حرف اضافه ی «در» وجود دارد که در حرف جر «فی» دیده نشده است؛ از آن ها:
3-2-6-3-1-مجاوزت
در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر کن قضا را|
(حافظ، همان: 7)
در این بیت، حرف اضافه ی «در» مفید معنای مجاوزت می باشد و از آن جا که “گذر از کوی نیک نامی” به معنای واقعی عیور کردن از آن، در عالم واقع امکان پذیر نمی باشد بر آن، مجاوزت عقلی اطلاق می گردد.
شاعر با آوردن حرف «فی» به نکته ی ظریفی اشاره می کند و آن بیان اعتقاد خویش به قضا و قدر است؛ برای روشن تر شدن مطلب به این نکته اشاره می شود: زمانی هست که انسان برای رسیدن به یک مطلوب تلاش نمی کند و به هدف مورد نظر نیز نمی رسد که در این هنگام، جای شکوه و شکایتی از روزگار نیست چرا که قصور از خودِ فرد بوده است اما گاهی اوقات، انسان ها برای رسیدن به مطلوب خویش تلاش می کنند اما مقصود، حاصل نمی شود، در این هنگام انسان، مقصر نیست چرا که قضا و قدر این گونه رقم خورده است؛ در این بیت نیز شاعر، کوی نیک نامی را به منزله ی ظرفی گرفته است که به گونه ای قالب بندی شده است که قابلیت گنجایش وی را ندارد، از این رو تا کنون نتوانسته است به نیک نامی دست پیدا کند؛ اگر شاعر در افاده ی این معنا از حروف دیگر مفید معنای مجاوزت استفاده می کرد این گونه برداشت می شد که خودِ او هیچ تلاشی برای رسیدن به نیک نامی مبذول نداشته است که حتی از کوی آن هم عبور نکرده است اما اکنون که از حرف «در» استفاده کرده است به مخاطب خود می گوید که وی تلاش خود را کرده است و خود را به کوی نیک نامی رسانده اما قضا مانع از ورود وی به آن شده است، مصداق این بیت را در بیت آخر این قصیده آورده است:
حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
(حافظ، همان)
3-2-6-3-2-تعاقب
حافظ شکایت از شب هجران چه می کنی
در هجر وصل باشد و در ظلمت است، نور
(حافظ، همان: 166)
در این بیت، دو حرف اضافه ی «در»، معنای “به دنبال، پس از” می دهد و بیانگر سرانجام و عاقبت متمم خویش می باشند (به دنبال هجر، وصل می آید)؛ از آن جا که نوعی استئناس بر این جمله حاکم است، شاعر، خود را این گونه تسکین می دهد که هجران به مثابه ظرفی می باشد که محتوای آن، وصل است و دیدار؛ و اگر چه ظاهر این ظرف ناخوشایند است اما حاوی یک مطلوب ارزشمندیست که به خاطر دست یافتن به آن مطلوب باید این ظاهر ناخوشایند و نازیبا را نیز تحمل کرد؛ این گونه شاعر به خود تسکین می دهد که وصل و دیدار یار در هجران مقدر شده است و هجران، راهی ست که برای رسیدن به وصال، به ناچار آن را پیمود.
چنان که گذشت، این دو حرف در معنای اصلی اشان در بیشتر انواع آن و در چهار معنای فرعی دیگر با هم اشتراک دارند و جمعا در پنج معنای فرعی نیز با هم اختلاف دارند؛ طبق این آمار، دامنه ی اشتراک این دو با دامنه ی اختلافشان، تفاوت چندانی از لحاظ وسعت ندارند.
3-2-7-حرف جر «علی» و حرف اضافه ی «بر»
از این جهت، این دو حرف در مقابل یک دیگر قرار گرفته اند که هر دو، نماد اصلی معنای استعلا در زبان خود هستند؛ گر چه در حال حاضر در زبان فارسی، گرو های حرف اضافه ای نظیر “روی، بالای” که متشکل از یک پایه ی واژگانی و یک کسره ی اضافه هستند، جایگزین حرف اضافه ی «بر» شده اند.
3-2-7-1-معانی مشترک حرف جر «علی» و حرف اضافه ی «بر»
در این قسمت ابتدا به مقایسه ی وجوه اشتراک سپس به بررسی وجوه اختلاف این دو پرداخته می شود:
3-2-7-1-1-استعلا
آن چنان که گفته شد استعلا در زبان عربی به دو قسم حقیقی و مجازی و در زبان فارسی نیز به دو قسم حسی و عقلی تقسیم می شود.