تحقیق درمورد معنای اصلی و زبان فارسی

دانلود پایان نامه
بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش
(عطار، همان: 225 )
در این بیت گرچه، گذشتن جهان از آدمی و گذشتن آدمی از سخن های سخت و عهدهای سست، نوعی اصطلاح است – گذشتن جهان از آدمی به معنای سپری شدن جهان و گذشتن آدمی از عهدهای سست و سخن های سخت به معنای ترک آن می باشد – اما نوعی مجاوزت به شمار می آید، مجاوزتی که با حس قابل ادراک نیست؛ از این رو بر آن مجاوزت عقلی اطلاق می گردد.
3-2-1-1-8- انتساب
« انتساب »، مصدر ثلاثی مزید عربی از فعل ریشه ی ( ن س ب) می باشد؛ در لغت به معنای « بیان اصل و نسب » و در اصطلاح نحویان به همین معنی می باشد؛ اصطلاح دیگری که به جای آن در افاده ی این معنا به کار می رود «بیان تعلق » می باشد که منشأ تعلق می تواند یک مکان و یا یک طایفه و یا غیر از این ها باشد.
در زبان عربی حرف جر «من » نماینده ی حروف جر در افاده ی این معنا می باشد، اما از آن جا معنای اصلی حرف «من»، ابتدای غایت می باشد، این حرف در قالب معنای اصلی خود مفید معنا واقع می گردد.
در عربی نمونه های فراوانی در دواوین و آثارشاعران و نویسندگان به چشم می خورد که عمدتا غرض غالب بر آن ها، فخر و خودستایی می باشد؛ مانند این بیت از کعب بن زهیر:
هم الأصل منّی حیث کنت و إنّنی
من المُزَنیین المُصفّین بالکرم
( ابن زهیر، بی تا: 54 )
{آن ها از ریشه و تبار من هستند و من از قبیله ی مزنی موصوف به کرم هستم.}
غرض حاکم بر این بیت و بر دیگر ابیات قبل و بعد آن، فخر و خودستایی می باشد؛ از آن جا که قبیله ی مزنی معروف به جود و کرم بوده اند، شاعراز روی فخر به بیان اصل و نسب خود می پردازد.
معادل آن در حرف اضافه ی «از»:
در زبان فارسی نیز نماینده ی اصلی حروف اضافه در افاده ی معنای انتساب، حرف «از» می باشد که در قالب معنای اصلی خود – ابتدای غایت – می تواند مفید معنای انتساب نیز گردد.
در زبان فارسی نیز در متون قدیم و جدید نمونه های فراوانی از این دلالت به چشم می خورد که در اغراض مختلف نظیر فخر، تحقیر و یا صرفا جهت معرفی خود یا شخص دیگر به مخاطب به کار برده شده است؛ مانند آن چه در این ابیات در قالب اغراض متفاوت آمده است:
گفتا ز کجایی تو تمسخر زد و گفت
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
( مولانا، همان: 28 )
در این بیت، حرف اضافه ی «از» مفید معنای انتساب می باشد که در حقیقت از مشتقات « متعلق به » نیابت می کند؛ یعنی نیمیم متعلق به ترکستان و نیمیم متعلق به فرغانه می باشد؛ در این بیت، نوعی تهکم و تمسخر موج می زند؛ در گفت و گوهای روزمره نیز از این دلالت حرف «از» بسیار استفاده می شود مثلا زمانی که در معرفی یک دیگر گفته می شود: ” زهرا، از شیراز “.
نمونه ای دیگر از دلالت «از» بر انتساب را در این بیت حافظ می توان دید؛ مثلا:
من از دیار حبیبم نه از دیار غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
( حافظ، همان: 247)
در این بیت، شاعر از حرف اضافه ی «از» برای بیان تعلقش استفاده کرده است؛ گرچه حرف اضافه ی «از» نماد اصلی افاده ی این معنا می باشد، اما شاعر از آوردن حرف «از» در این دلالت هدف خاص دیگری را دنبال کرده است و آن بیان این مطلب است که وی متعلق به دیار محبوب و معشوقش می باشد و سزاوار زندگی و حضور در جوار محبوب خویش می باشد و دوری از محبوب در خور وی نیست چرا که سزاوار است که هر کس به اصل خویش بازگردد؛ این چنین با حالت عجز و تضرع، خواهان بازگشت به جوار یار می باشد.
و نمونه ی دیگر از آن: