تحقیق درمورد معنای اصلی و زبان فارسی

دانلود پایان نامه
در مصراع دوم این بیت، حرف اضافه ی «به» در “دم به دم” دلالت بر تعاقب زمانی دارد و از پس آمدن لحظه ای پس از دیگری حکایت می کند؛ شاعر از حرف اضافه ی «به» استفاده کرده است، چرا که وی می خواهد از پیوستگی لحظه ها و بی وفقه بودن آن ها حکایت کند.
3-2-2-6-مشابهت
پیش این در باره ی تعریف لغوی و اصطلاحی این دلالت سخن به میان آمده است؛ تا کنون این دلالت از حرف جر «باء» در کتاب های صرفی و نحوی دیده نشده است و نماینده ی حروف جر در افاده ی این معنا حرف « کاف» و در زبان فارسی حرف اضافه ی « چون » می باشد و یا اسم هایی چون “مثل، مانند”؛ اما حرف «به» نیز می تواند در قالب معنای اصلی اش مفید این معنا واقع گردد؛ مانند:
به چمن خرام و بنگر برِ تخت گل که لاله
به ندیم شاه ماند که به کف ایاغ دارد
( حافظ، همان: 102 )
حرف اضافه ی «به» در “به ندیم شاه” معنای “مثل و مانند” می دهد؛ چرا که حرف « به » در قالب معنای اصلی اش – الصاق – شباهت بسیار گل لاله را به ندیم شاه بیان می دارد.
3-2-2-7-مقاربت
« مقاربت »، مصدر ثلاثی مزید عربی ( باب مفاعله ) از ریشه ی (ق ر ب)، در لغت به معنای « نزدیک شدن به کسی یا چیزی » می باشد و از آن جا که این باب از یک رابطه ی دوسویه حکایت می کند، در اصطلاح به معنای « نزدیک شدن یک چیز به چیزی دیگر » می باشد؛ در زبان عربی این دلالت از حرف جر «باء» در کتابهای صرفی و نحوی دیده نشده است و نماینده ی اصلی حروف جر در افاده ی این معنی، ظرف « عند » می باشد و معادل آن در زبان فارسی اسم هایی چون “نزد، پیشِ” می باشد؛ اما در میان آثار ادبی این زبان شواهدی از این دلالت حرف اضافه ی «به» دیده شده است؛ مانند:
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی
تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
( حافظ، همان: 170 )
در این بیت، حرف اضافه ی «به» به معنای “نزدِ، پیشِ” می دهد یعنی گوهر خود را نزد خریدار دیگری ببرم؛ حرف «به» مختصرتر از واژه هایی چون “نزد، پیش” می باشد و به خاطر قرابتی که بین معنای اصلی حرف «به»-الصاق– و معنای فرعی آن در این بیت –مقاربت– می باشد و هر دو بر قرابت و نزدیکی دلالت می کنند، این خود نوعی تأکید بر مقاربت است.
3-2-3- معانی غیر مشترک موجود در حرف جر «باء»
در زبان عربی نیز، در حرف جر «باء» معانی متعددی یافت می شود که معادل آن در حرف اضافه ی «به» نمی باشد؛ از این دلالت ها:
3-2-3-1-باء النقل
که به آن، “باء تعدیه” نیز گفته می شود؛ در زبان عربی برخی از افعال لازم هستند که با آمدن بر سر حرف جر «باء» متعدی می گردند و از آن جا که این نقل و انتقال از لازم به متعدی، به وسیله ی حرف «باء» صورت می گیرد به آن «باء النقل» گفته می شود؛ به خاطر ساختار متفاوت زبانی در عربی و فارسی، این گونه دلالتی از حرف اضافه ی «به» در زبان فارسی وجود ندارد چرا که ساختار افعال در دو زبان متاوت از دیگری ست.
در زبان عربی، شواهد فراوانی از این دلالت حرف جر «باء» وجود دارد؛ مانند:
ولئن عتَبتَ علی الزمان لما
یأتی به ، فَلَقَلَّ ما ترضی
( ابوالعتاهیه، 2004: 24 )
{اگر زمانه را به خاطر آن چه که بر سرت می آورد، سرزنش کنی، پس کمتر اتفاق می افتد که راضی شوی.}
در مصراع دوم این بیت، حرف جر «باء»، فعل لازم “یأتی” – به معنای می آید – را متعدی می سازد و این گونه ترجمه می شود “می آورد”.
3-2-3-2-تفدیه ( فدا کردن )
مصدر ثلاثی مزید عربی ( باب تفعیل ) از ریشه ی (ف د ی)، در لغت به معنای « فدا کردن » می باشد و در اصطلاح نیز به همان معنای فدا کردن جان و غیر از آن می باشد؛ در زبان عربی، یکی از دلالت های حرف جر «باء» می باشد که از آن می توان به جمله ای در زیارت نامه ی امام حسین در روز عاشورا اشاره کرد و آن :