تحقیق درمورد معنای اصلی و زبان فارسی

دانلود پایان نامه
3-2-2-2-صیرورت
مصدر ثلاثی مجرد عربی، از ریشه ی (ص ی ر)، در لغت به معنای « گشتن و گردیدن » و در اصطلاح به معنای « دگرگون شدن از حالتی به حالت دیگر؛ به چیزی دیگر انجامیدن » است.
در زبان عربی معادلی برای آن در حرف جر «باء» نمی باشد اما در گروه افعال، افعالی هستند از گروه دو مفعولی و یا چند مفعولی ها که مفعول به دوم آن در حقیقت، صورت تحول یافته ای از مفعول به اول و صورت بالقوه ی مفعول به اول است؛ در زبان فارسی شواهدی از این دلالت حرف اضافه ی «به» می توان دید؛ مانند این بیت از عراقی:
بیا که بی رخ زیبایت دل به جان آمد
بیا که بی تو، همه سود من به زیان آمد
( عراقی، 1338: 189 )
در مصراع دوم این بیت، حرف اضافه ی «به» حالت دگرگون شده ی یک ویژگی را بیان می کند -به زیان رسیدن سود– و ضرر و زیان، صورت بالقوه ی سود می باشد؛ شاعر از این جهت حرف اضافه ی «به» را به کار برده است که خود را غرق در زیان می داند و با زیان دست و پنجه نرم می کند و اکنون آن را لمس می کند.
3-2-2-3-بیان حال
«حال» از ریشه ی (ح و ل)، در لغت به معنای « هیئت و حالت چیزی یا کسی » می باشد و در اصطلاح نحو نیز به معنای « بیان حالت کسی یا چیزی در اثنای وقوع فعل » می باشد؛ در زبان فارسی در میان حروف اضافه، حروفی هستند که می توانند مفید این معنا واقع گردند و نماینده ی حروف اضافه در افاده ی این معنی، حرف «به» می باشد و معادل آن در زبان عربی اسم منصوبیست که حالت و هیئت فاعل یا مفعول را در اثنای وقوع فعل به تصویر می کشد؛ در زبان عربی نیز گاهی به حروفی برمی خوریم که می تواند مفید این معنا واقع گردد ، این دلالت از حرف اضافه ی «به» مانند:
همه موبدان را ز لشکر بخواند
به خوبی چه مایه سخن ها براند
( فردوسی، همان: 11 )
در این بیت، حرف اضافه ی «به» مفید بیان حالتیست که هیئت و حالت فاعل را در اثنای وقوع فعل – سخن راندن – بیان می کند و همراه با متمم خویش – به خوبی – در زبان فارسی، قید حالت نامیده می شود؛ شاعر در افاده ی این معنی از حرف اضافه ی «به» استفاده کرده است چرا که وی با آوردن این حرف در قالب معنای اصلی اش –الصاق- هدف خاصی را دنبال کرده است؛ از آن جا که «حال» از یک صفت و ویژگی آنی و موقت ، حکایت می کند؛ زمانی که گفته می شود “مریم با خوشحالی درس می خواند” منظور متکلم این است که در همان زمان که درس می خواند شاد و خوشحال است و حرفی از حالات او در دیگر زمان ها به میان نیامده است، مثلا حرفی از حالت او در زمان تماشای فیلم نزده است و این، خاصیت حال است.
اما شاعر در این بیت با آوردن حرف «به» هدف خاصی را دنبال می کند. و آن این است که صفت “نیکویی در سخن گفتن” را صفت همیشگی و ذاتی ممدوح خویش می داند و مدعی ست که این صفت در وی درونی شده است و تنها مختص به زمان سخن گفتن وی در زمان حال نمی باشد.
3-2-2-4-استغراق
« استغراق »، مصدر ثلاثی مزید عربی (باب استفعال)، در لغت به معنای «همه چیز را در اختیار خود گرفتن، مسط شدن بر آن» می باشد و در اصطلاح به معنای «همه را فراگرفتن» است؛ نام دیگری که در زبان عربی بر آن اطلاق شده ست «استیعاب» می باشد از فعل (استوعَبَ) به معنای «همه چیز را در برگرفتن» می باشد؛ در زبان عربی تا کنون این دلالت از حرف « باء» در کتب صرفی و نحوی دیده نشده است اما در زبان فارسی این دلالت در حرف اضافه ی «به» به وفور دیده می شود؛ مانند:
جهان سربه سر پادشاهی توراست
دد و مردم و مرغ و ماهی تو راست
( فردوسی، همان: 15 )
در این بیت حرف اضافه ی «به» در “سر به سر”، معنای کلیت و استغراق به فاعل –جهان– می دهد یعنی همه ی جهان در گرو پادشاهی اوست؛ اما شاعر از حرف اضافه ی «به» استفاده کرده است در حالی که می توانست از لفظ “سراسر، سرتاسر” استفاده کند؛ اما از این رو که حرف «به» نوعی الصاق و پیوستگی به متمم خود می دهد یعنی “جای جای این جهان در محدوده ی فرمانروایی و حکمرانی اوست وحتی نقطه ای از دایره ی سلطنت وی خارج نمی باشد” از این حرف استفاده کرده است.
3-2-2-5- تعاقب و ترتیب
در مبحث مقایسه ی حرف «من» عربی و «از» فارسی، تعریف لغوی و اصطلاحی این دلالت آمده است؛ در زبان عربی این دلالت از حرف «باء» در کتاب های صرفی و نحوی دیده نشده است اما از حرف اضافه ی «به» در زبان فارسی در مقاله ی « معانی “به، ب” فی اللغه الفارسیه و ما یعادلها فی العربیه» محمدرضایی آمده است و در لابه لای متون فارسی شواهد بسیاری از این دلالت دیده شده است؛ مانند:
ساقی لطف قدم داده به جام کرم
بهر دلش دم به دم از خم خلقت شراب
(عراقی، همان: 6 )