تحقیق درمورد معنای اصلی و زبان فارسی

دانلود پایان نامه
الصاق حقیقی زمانیست که تماس و برخورد با شیء یا شخص، یک تماس محسوس باشد؛ مانند زمانی که گفته می شود: “امسکت بیدها”( دستش را گرفتم ) در این جا، حرف جر « باء» از تماس و برخورد دو دست حکایت می کند و از این رو که این تماس در عالم واقع امکان پذیر بوده و قابل ادراک حسی می باشد، الصاق حقیقی به شمار می آید؛ در زبان عربی شواهد فراوانی از این نوع الصاق دیده می شود؛ مانند این آیه از قرآن کریم:
*وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم إلی الکَعبین * ( مائده: 6 )
{و سر و پاهای خودتان را تا برآمدگی پیشین –هر دو پا- مسح کنید.}
در این آیه ی شریفه، خداوند از نحوه ی وضو گرفتن و مسح کشیدن، سخن می گوید و قاعدتا، مسح کشیدن، تماس دست با سر و پاها را می طلبد؛ از این رو حرف جر «باء» مفید معنای الصاق می باشد و ازاین رو که این تماس یک تماس حسی می باشد بر آن، الصاق حقیقی اطلاق می گردد.
الصاق مجازی در «باء»:
و این زمانی است که تماس و برخورد با شی ء و شخص، قابل ادراک حسی نباشد و یا به معنای واقعی برخورد و تماس نباشد؛ در زبان عربی شواهد فراوانی از این دلالت حرف جر «باء» دیده می شود؛ مانند:
*و اذا مرّوا باللغو مرّوا کِراما * ( فرقان: 72 )
{و چون بر لغو بگذرند با بزرگواری می گذرند.}
در این آیه ی شریفه، خداوند از نوعی برخورد و الصاق، سخن می گوید که قابل ادراک حسی نمی باشد گرچه با عقل، قابل دریافت می باشد، از این رو حرف جر «باء» افاده ی معنای الصاق مجازی می کند.
-و معادل آن در حرف اضافه ی «به»:
« الصاق » در زبان فارسی، در لغت و در اصطلاح دستورنویسان به همان معنای مذکور در زبان عربی می باشد و نماد اصلی آن در زبان فارسی، حرف اضافه ی «به » می باشد و به دو قسم حسی و عقلی تقسیم می شود:
الصاق حسی در حرف اضافه ی «به»:
و این زمانیست که تماس و برخورد با شیء و یا شخص، قابل ادراک با حواس می باشد و در زبان فارسی شواهد فراوانی از این دلالت حرف اضافه ی «به » دیده می شود که از آن می توان با این بیت از سعدی اشاره نمود:
به خونم گر بیالاید دو دست نازنین شاید
که قتلم خوش همی آید به دست و پنجه ی مقتول
( سعدی، همان: 6 )
الصاق عقلی در زبان فارسی:
دلالت حرف «به» بر معنای الصاق عقلی زمانیست که برخورد و تماس با شیء و یا شخص با عقل دریافت شود اما قابل ادراک حسی نباشد یعنی تماس و برخوردی به معنای واقعی آن صورت نگرفته باشد؛ مانند این بیت از سعدی:
به حق مهر و وفایی که میان من و توست
که نه مهر از تو بریدم نه به کس پیوستم
( سعدی، همان: 30 )
در مصراع دوم این بیت، حرف اضافه ی «به» از نوعی تماس و برخورد حکایت می کند و با توجه به ماقبل خود- نه مهر از تو بریدم –، مقصود شاعر یک برخورد و پیوستن حسی و جسمی نمی باشد؛ بنابراین یک قرینه، مخاطب را هدایت می کند که این الصاق، از نوع عقلی می باشد.
حرف جر «باء» و حرف اضافه ی «به»، علاوه بر این دلالت اصلی از چندین دلالت فرعی نیز برخوردارند؛ مانند:
3-2-2-1-2-استعانت
پیش از این در مبحث مقایسه ی حرف «من» و «از»، معنای لغوی و اصطلاحی این دلالت آمده است اما با توجه به این که هر یک از این حروف در قالب معنای اصلی خود، مفید دلالت های فرعی خود می باشند، این معنا –استعانت– در هر کدام از حروف جر و حروف اضافه به گونه ای خاص، ظاهر می گردد که متفاوت از دیگری ست.