تحقیق درمورد متون کهن فارسی و ابهامات موجود

دانلود پایان نامه
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
(فردوسی، 1381: 13)
مثال:
گاهی “را” حذف می شده است و “مر” باقی می مانده است.
چو پیش آمدش روزگار بهی
از او مر دری ماند تخت مهی
(فردوسی، همان: 10)
با صرف نظر از همه ی این ها، ارتباطی که حروف اضافه، بین کلمه ها و گروه ها برقرار می کند، کاملا ملموس است، ارتباطی که از نوع وابستگی است؛ مانند زمانی که گفته می شود: “از مدرسه برگشتم” در این جا حرف اضافه “از” بین “مدرسه” و فعل “برگشتن” ارتباط برقرار می کند، ارتباطی از نوع وابستگی؛ که اگر مجموعه ی “از مدرسه” را از جمله حذف کنیم جمله، دست خوش یک ابهام می شود و ذهن مخاطب ما را به کنکاش وا می دارد که مبدأ فعل “برگشتن” کجا بوده است؟ “مدرسه یا اداره یا …” و اما با لحاظ کردن این مجموعه در جمله، گوشه ای از ابهامات موجود برطرف می شود.
در متون کهن فارسی گاهی به افعالی برمی خوریم که دارای دو معنای کاملا متضاد هستند، علت این امر به جز اختلاف در ریشه، در بسیاری از موارد، وابسته به حرف اضافه و متممی است که همراه فعل می آید؛ مثلا در فارسی، فعل “پرداختن از” به معنای “فارغ و آسوده شدن” است در صورتی که فعل “پرداختن به” به معنای “مشغول شدن و توجه کردن” است. این ویژگی در زبان های دیگر نیز هست؛ در زبان عربی نیز فعل “رغب فیه” یعنی “آن را دوست داشت و به آن میل کرد” در حالی که “رغب عنه” به معنای “آن را ترک کرد” می باشد.
استعمال حروف اضافه برای تغییر معنای پاره ای از افعال ممکن است که تحت تأثیر عربی رایج بوده است، و این احتمال، در مورد افعال مرکبی که جزء اسمی آن ها یک مصدر عربی است و این مصدر با دو حرف اضافه متفاوت به کار می رود بیشتر است؛ مثلا فعل “رغبت کردن بر” تحت تأثیر “رغب فیه” است. (قاسمی، 1377: 87)
این حروف پس از ایفای نقش خود یعنی پس از این که اسم یا گروه اسمی را متمم کلمه ای دیگر کرد، با کلمه ی بعد از خود مجموعه ای می سازد که یا معادل قید است یا معادل صفت؛ اغلب دستورنویسان، به این مجموعه ها “گروههای حرف اضافه ای”(preposition phrase که علامت اختصاری آن pp است، می گویند که مرکب است از یک حرف اضافه و یک متمم؛ هر گروه حرف اضافه ای می تواند قید – آغاز یا پایان زمان یا مکان – باشد.
حرف اضافه، هسته ی گروه حرف اضافه ای است، زیرا مقوله ی خود را به کل گروه تعمیم می دهد اما تفاوت بسیار مهمی با دیگر هسته ها دارد و آن این است که هیچ گاه حرف اضافه ای به تنهایی در مقام یک هسته ی گروه اضافه ای واقع نمی شود؛ مانند: “من به رفتم”.
به همین دلیل حرف اضافه را در گروه های حرف اضافه ای، هسته ی غیر مستقل می نامند. (طبیب زاده، همان: 291)
خطیب رهبر نام دیگری بر آن اطلاق می کند و آن، وابسته ی اضافی است؛ وابسته ی اضافی در هر جمله یا در هر عبارت، وضعی خاص دارد؛ (خطیب رهبر، همان: 3) وی در کتاب خود در این باره، تقسیم بندی بسیار دقیقی ارائه نموده است که اگر این وابسته ی اضافی، تعلق و وابستگی به فعل داشته باشد این وابستگی یا قیدی است یا مفعولی، و در این حالت می توان آن را وابسته ی قیدی یا وابسته ی مفعولی نامید؛ اما اگر وابسته ی اضافی، به شبه فعل (صفتهای فاعلی، مفعولی و مصدر) یا عبارت یا کلمه ای که معنی شبه فعل یا معنی فعل دارد، تعلق داشته باشد وابسته ی مفعولی یا وابسته ی فاعلی یا وابسته ی قیدی نامیده میشود. (همان: 5)
2-4-حروف در زبان عربی
در زبان عربی نیز تعاریف متعددی از حروف ارائه شده است اما آن چه که اغلب نحویان بر آن اتفاق نظر دارند این است که: حروف شناخته می شوند به این که هیچ یک از علامات اسم و فعل را نمی پذیرند. (ابن هشام، 1966: 101)
2-4-1-وجه تسمیه ی حروف جر و تقسیمات آن ها
“جر” در لغت به دو معنی به کار رفته است: یکی “کشاندن” و دیگری “کسره دادن” و به این دلیل به این حروف، حروف جر گفته می شود که این حروف، معانی افعال یا شبه افعال پیش از خود را به اسم های پس از خود می کشانند یا منتقل می کنند یا به این دلیل که اسم های پس از خود را مجرور می کنند که مهم ترین علامت جر، کسره می باشد.
علمای مکتب کوفی بر این حروف، مصطلحاتی چون حروف اضافه و حروف صفات اطلاق می کنند؛ آن ها را حروف اضافه می نامنند چرا که اسم یا جانشین اسم را به یکی از اجزای جمله ارتباط و یا نسبت می دهند؛ حروف صفات نامیده اند چرا که این حروف از ترکیب با اسم، صفتی می سازنند. مانند: تبعیض و تبیین و … (ابن عقیل، همان: 5)
در قدیم به این حروف، ظرف یا شبه جمله نیز می گفته اند به این دلیل که این حروف می توانند شامل ظرف یا شبه جمله نیز باشند.( حسن، همان: 401)
2-4-2-انواع حروف جر
در عربی نیز حروف، بر اساس ضوابط و معیارهای گوناگون، تقسیم بندی های متفاوتی از آن ها شده است و از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار گرفته اند؛ همان طور که پیش از این نیز گفته شد، حروف در زبان عربی به معانی زیر می باشد:
الف: یکی از حروف هجا
ب.واحد گفتار که همان کلمه است.