تحقیق درمورد فرهنگ فارسی و معنای اصلی

دانلود پایان نامه
این چنین دلالتی از حرف اضافه ی «به» در لابه لای متون ادبی فارسی نیز دیده می شود که حرف اضافه ی «به» افاده ی معنای اندازه و مقدار می کند؛ مانند این بیت از حافظ:
مددی گر به چراغی نکند آتش طور
چاره ی تیره شب وادی ایمن چه کنم
( حافظ، همان: 212 )
در این بیت، حرف اضافه ی «به» معنای “اندازه و مقدار” می دهد، یعنی ( اگر آتش طور به اندازه ی روشنایی یک چراغ به ما کمک نرساند …)؛ از آن جا که حروف مفید این معنی بسیار محدود بوده و جز حرف «به» شاید به ندرت بتوان حروفی مفید این معنی پیدا کرد نمی توان هدف خاصی را برای آوردن حرف «به» در این بیت در نظر گرفت ولی از آن جا که حروف، در نهایت اختصار، معانی وسیعی را به مخاطب القا می کنند خودِ این اختصار، زیبایی و بلاغت خاصی به جمله می دهد.
3-2-2-1-15-«باء» مترادف «من» و «به» مترادف «از»
در زبان عربی گاهی حرف جر «باء» به معنای «من» می آید؛ مانند این آیه از قرن کریم:
*إذ تَلقّونه بالسنتکم * ( نور: 15 )
{آن گاه که آن –بهتان- را از زبان یک دیگر می گرفتید.}
در این آیه ی شریفه، حرف جر «باء» بمعنای «من» می باشد “إذ تلقونه من السنتکم”؛ دلیل این که چرا حرف جر «باء» به جای «من» آمده است در فصل چهارم به تفصیل آمده است.
در زبان فارسی نیز گاهی حرف اضافه ی «به» به جای حرف اضافه ی «از» می آید؛ مانند این بیت از عطار:
هم چنین می رو به پایانش مپرس
در چنین دردی به درمانش مپرس
( عطار، سابق: 12 )
در این بیت دو حرف اضافه ی «به» به جای حرف «از» آمده اند و منظور شاعر از «به پایانش»، “از پایانش” و از « به درمانش »، “از درمانش” می باشدو در فصل چهارم علت به کاربردن این حرف به جای دیگری به تفصیل آمده است.
تا کنون از پانزده دلالت، سخن به میان آمد که در میان دو حرف «باء» و «به» مشترک بوده اند و این اندازه اشتراک معنایی و حتی شباهت ظاهری حروف در دو زبان متفاوت، جای شگفتیست و دامنه ی اشتراک این دو از دامنه ی اختلاف این دو بسیار وسیع تر است؛ اما هر اندازه هم که این دو حرف به هم شباهت داشته باشند اما باز هم به خاطر تفاوت ریشه ایشان، وجوه اختلاف این دو با هم کاملا بارز است چرا که برخی دلالت ها در هر کدام از این حروف وجود دارد که ممکن است در دیگری نباشد یا در مجموعه ی حروف نباشد و معادل آن در اسم ها و قیدها و یا در غیر این ها باشد.
3-2-2-2-معانی غیر مشترک موجود در حرف اضافه ی «به»
شواهدی از این قبیل دلالت ها وجود دارد که در حرف اضافه ی «به» فارسی وجود دارد اما در حرف جر «باء» عربی معادلی از آن دیده نشده است؛ یا به این دلیل که خاصیت حرف «باء» به گونه ای است که نمی تواند مفید این معانی واقع گردد و یا جست و جوهای این حقیر در این زمینه کافی و وافی نبوده است اما به هر حال در کتاب های صرفی و نحوی نیز به آن اشاره ای نشده است؛ از این دلالت ها:
3-2-2-1-توضیح
مصدر ثلاثی مزید عربی ( باب تفعیل )، از ریشه ی (و ض ح) در لغت به معنای « آشکار ساختن و روشن ساختن » می باشد؛ در لغت نامه ی دهخدا به این معانی آمده است: “پیدا و آشکار کردن و بازنمودن مطلبی” است. ( دهخدا، 1377: 7138. ج5) و در فرهنگ فارسی معین به معنای “روشن کردن و شرح دادن” آمده است. (معین، 1353: 1167. ج1) و در اصطلاح به معنای «باز نمودن مطلب و شرح دادن آن» است.
چندین حروف در زبان فارسی می توانند مفید این معنا واقع گردند اما بیشترین شواهدی که از این دلالت یافت شده است در گروه های حرف اضافه ای “از لحاظِ، از نظرِ” می باشد، حرف اضافه ی «به» نیز می تواند به نوبه ی خود مفید این معنی واقع شود که متمم آن، حکم « تمییز» در زبان عربی را دارد و معادل آن در عربی نیز همین مصدر منصوبیست که بر آن «تمییز» اطلاق می گردد؛ مانند آن چه در این بیت از نظامی دیده می شود:
ای شاهسوار ملک هستی
سلطان خرد به چیره دستی
( نظامی، همان: 12 )
در این بیت حرف اضافه ی «به»، معنای “از لحاظ، از جهتِ” می دهد؛ آمدن حرف «به» و متمم آن برای این است که ممکن است مخاطب از خود بپرسد که “سلطان خرد در چه جهتی؟”؛ این گونه، شاعر برای روشن کردن مطلب، این حرف اضافه را به دنبال می آورد تا از گفته ی خویش، رفع ابهام کند؛ شاعر از حرف اضافه ی «به» استفاده کرده است تا در قالب معنای اصلی اش –الصاق– بیان دارد که چیره دستی در خون و در ذات ممدوح وی می باشد و در وی عجین شده است.