تحقیق درمورد زبان عامیانه و معنای اصلی

دانلود پایان نامه
« بأبی أنت و أمی » (پدر و مادرم فدای تو ای اباعبداله) . (به نقل از قمی، 1384: 889)
در زبان فارسی در قدیم گفته می شد “جانم به فدایت، جانم به قربانت” که به نظر می رسد این حرف «به» معنای دیگری جز تفدیه نمی تواند داشته باشد اما امروزه، استعمال آن رایج نمی باشد و به جای آن از جملاتی چون “فدای تو، قربانت” استفاده می شود.
3-2-3-4-بمعنای « تجاه ، أمام »
گاهی حرف جر «باء» به معنای “تجاه، أمام” به کار می رود؛ مانند:
*فأوحینا إلیه أن أصنع الفلک بأعیننا * (مؤمنون: 27 )
{سپس به او وحی کردیم که زیر نظر ما کشتی را بساز.}
این کاربرد حرف جر «باء» – در “بأعیننا” – در زبان عامیانه عربی نیز به وفور دیده می شود؛ معنای تحت اللفظی آن “در مقابل چشمان ما” می باشد که معمولا در ترجمه گفته می شود “در حضور ما” که البته منطوق و مفهوم این عبارت، از هم دور نیستند؛ اما از این رو حرف جر «باء» به کار می رود که این حرف در قالب معنای اصلی اش، تأکیدی می باشد بر گفته ی متکلم؛ از این جهت که متکلم از مخاطب می خواهد که عمل موردنظر را به گونه ای انجام دهد که دقیقا در تیررس دید وی باشد.
3-2-3-5-باء الزائد
« باء الزائد »، برای تأکید مضمون جمله، آورده می شود، خواه آن جمله ایجابی و خواه سلبی باشد. (شرح بن عقیل ؛ جلد دوم ، 9)؛ به خاطر اختلاف ساختاری این دو زبان ، در زبان فارسی این گونه دلالتی از حرف اضافه ی «به» در زبان فارسی دیده نمی شود؛ و دیگر اینکه لفظ “زائد” در زبان عربی با آن چه در فارسی دیده می شود متفاوت است، چرا که در زبان فارسی، یک واژه ی زائد بر واژه ای اطلاق می گردد که در جمله، بودن و نبودن آن، هیچ تأثیری در مفهوم جمله ندارد اما در زبان عربی این گونه نیست چرا که یک لفظ زائد در عربی موجب تأکید بیشتر می شود.
« باء زائد » در صورت های مختلف در جمله ظاهر می شود و گاهی اوقات آمدن این «باء» واجب و گاه واجب نیست؛ «باء زائد» ی که آمدن آن واجب است، مانند «باء» به کار گرفته شده در صیغه ی تعجب؛ مانند: *له غیب السموات و الأرض أبصر به و اسمع * ( کهف: 26 )
{نهان آسمان ها و زمین، به او اختصاص دارد، وه چه بینا و شنواست.}
در این آیه ی شریفه، خداوند در اسلوب تعجب، حرف جر «باء» را به کار برده است که نقشی در تغییر مضمون جمله ندارد فقط جهت تأکید آمده است و نمی توان آن را از جمله حذف نمودو «باء زائد» ی که آمدن آن الزامی نیست؛ مانند: *کفی بالله شهیدا* ( نساء: 79 )
{و گواه بودن خدا بس است.}
خداوند در این آیه ی شریفه برای تأکید مضمون جمله ی خویش از حرف جر «باء» استفاده کرده است که آمدن آن الزامی نیست و با حذف آن خللی در جمله به وجود نمی آید اما خداوند برای تأکید بیشتر بر گفته های خویش و تأثیر مضاعف بر روی مخاطب خویش، از این حرف استفاده کرده است.
«باء زائد» در اشکال مختلف دیگر نیز می آید؛ مانند:
– زمانی که به «عین» و «نفس» اضافه می شود؛ مانند زمانی که گفته می شود: “جاء التلمیذ بنفسه”؛ در این جمله، متکلم می توانست ” نفسه” را که خود نوعی تأکید است، به تنهایی بیاورد اما با حرف اضافه ی «باء» آورده است تا تأکید مضاعفی باشد بر این که “دانش آموز، خودش آمده است نه با پدرش و یا کسی دیگر”.
-در شکل و صورت فاعلی، مفعولی و یا مبتدا؛ مانند:
* و هُزّی إلیک بجذع النخله * ( مریم: 25 )
{و تنه ی درخت خرما را به طرف خود –بگیر و- بتکان.}
در این آیه ی شریفه، حرف «باء» بر سر مفعول به آمده است در صورتی که بدون حرف «باء» نیز به ساختار جمله خللی وارد نمی شد اما حرف «باء» در قالب معنای اصلی اش –الصاق– این جمله را تأکید می کند چرا که قائدتا، کشیدن درخت خرما بدون استفاده از برخی اعضای بدن مانند دست ها، امکان پذیر نمی باشد و خود این مماست و برخورد دست با شاخه ی خرما، بیان گر معنای الصاق است.
3-2-3-6-تبعیض
ابن هشام به دلالتی دیگر از حرف «باء» اشاره دارد و آن، تبعیض می باشد. ( ابن هشام، همان: 105 )، و برخی دیگر از علمای نحو مانند ابن مالک،آن را تأیید می کنند. ( ابن عقیل، همان: 24 )
ابن هشام برای اثبات گفته ی خویش به این آیه از قرآن کریم استناد می ورزد:
*عیناً یشرب به عباد الله * ( انسان: 6)
{چشمه ای که بندگان خدا از آن می نوشند.}