تحقیق درمورد زبان عامیانه و امام علی (ع)

دانلود پایان نامه
در این خطبه، امام علی (ع) برای روشن ساختن موقعیت و جایگاه خود در خلافت، که ادراک آن با عقل صورت می پذیرد، از یک تشبیه حسی استفاده کرده است – موقعیت خود در خلافت را به جایگاه قطب در آسیا تشبیه کرده است – که در حقیقت تعریف واضح تر و ملموس تری ست از بیان موقعیت و جایگاه خود در خلافت؛ یعنی هم چنان که که قطب وسط آسیا، اصلی ترین و مرکزی ترین عنصر آسیا می باشد وی نیز در امر خلافت این چنین می باشد؛ دلیل این که چرا ایشان حرف جر «من» را در این دلالت به کار برده است از دیگر عناصر جمله نیز پیداست – استفاده از تشبیه بلیغ، به کار بردن ادات تأکیدی چون “أنّ، لام ، إنّ” – ؛ از آن جا که حرف جر «من» در قالب معنای اصلی خود – ابتدای غایت – در این جمله افاده ی تعریف می کند بیانگر این مطلب می باشد که ایشان خلافت را از همان ابتدا سزاوار و شایسته ی خود می دانستند؛ از تشبیه بلیغ استفاده نموده است تا مرکزیت بی چون و چرای خود را در رهبری مسلمین، متذکر شود؛ چرا که تشبیه بلیغ، مشبه و مشبه به را یکی می سازد و مدعی ست که هیچ تفاوتی میان این دو نیست؛ حضرت در این راستا برای اثبات ادعای خویش از ادات تأکید متعدد و قوی تری نظیر آن چه مشاهده شد بهره جسته است.
معادل آن در حرف اضافه ی «از» فارسی:
«تعریف» در زبان فارسی نیز در لغت و در اصطلاح دستورنویسان به همان معنای مذکور در زبان عربی به کار می رود ودر زبان فارسی نمونه های فراوانتری نسبت به آن چه در زبان عربی ست دیده می شود.
در این جا نیز در پشت این دلالت، اغراض متعددی لحاظ گشته است که نمونه هایی از آن را می توان در غزلیات سعدی پیدا کرد؛ مانند این بیت:
به دو چشم تو که شوریده تر از بخت من است
که به روی تو من آشفته تر از موی توام
( سعدی، 1357: 8 )
در این بیت از سعدی که شاعر برای و صف حال و روز و بخت خود از توصیفاتی ملموس و محسوس بهره برده است تا شدت اشتیاق خود را به محبوب خویش روشن تر و شفاف تر بیان دارد ؛ در مقام مبالغه، آشفتگی حال خود را با موی محبوب و شوریدگی بخت خود را با شوریدگی و خماری چشم محبوب قیاس کرده است و شدت و حدّت این شوریدگی و آشفتگی حال خود را که قابل ادراک حسی نمی باشد در چارچوب توصیفاتی ملموس و محسوس – شوریدگی چشم محبوب و آشفتگی موی او که از مظاهر زیبایی معشوق می باشد – آورده است ، چرا که مخاطب خویش را قادر به درک این همه اشتیاق و بی تابی خود نمی داند.
3-2-1-1-11- تفصیل
« تفصیل »، مصدر ثلاثی مزید عربی ( باب تفعیل)، از ریشه ی ( ف ص ل )، متضاد مصدر « اجمال » و در لغت به معنای « بسط دادن سخن و روشن ساختن مطلب » می باشد ودر اصطلاح نحویان، نیز به همین معناست.
به نظر می رسد که قسمت اعظم این دلالت در حرف جر «من» تجلی یافته باشد چرا که در دیگر حروف، افاده ی چنین معنایی کمتر دیده شده است؛ عمدتا مجرور «من» جزئی از کلمه ایست که حرف جر «من» آن را بسط می دهد.
گرچه این دلالت در زبان عربی چندان شناخته شده نیست و در کتب صرفی و نحوی دلالتی به این اسم از حرف جر «من» دیده نشده است اما نمونه هایی از این نوع دلالت حرف جر «من» در متون و آثار ادبی عربی دیده شده است و از آن می توان به این بیت از کُثیر عِزّه در مدح عمربن عبدالعزیز اشاره کرد:
فما بینَ شرقِ الأرض و الغرب کلُّها
مُنادٍ یُنادی مِن فصیحٍ و اعجم
( کُثیر عِزّه، 2004: 206 )
{ و هر آن چه میان شرق و غرب زمین از گویا و لال، همه بانگ برآورنده اند.}
در این بیت، مجرور «من» – فصیح – و معطوف آن – اعجم -، در حقیقت هر کدام جزئی از کلمه ی منادی می باشند؛ چنان که پیداست، کلمه ی منادی، عام است از این رو مبهم به نظر می رسد اما حرف جر «من» به شیوه ی تفصیل، با ذکر اجزای آن، از کلمه ی منادی رفع ابهام می کند.
و مانند این سخن حق تعالی:
* فادعُ لنا ربَّک یَخرج لَنا مِمّا تُنبت الأرض من بَقلها و قثائّها و فومها و عدسها و بصلها * ( بقره: 61 )
{از خدای خود، برای ما بخواه تا آن چه از زمین می رویاند از –قبیل- سبزی، خیار، سیر، عدس و پیاز برای ما برویاند.}
در این آیه ی شریفه، اسم موصول «ما» از اسماء مبهم به شمار می آید، این چنین در ادامه اشاره ای می طلبد تا از اسم «ما» ابهام زدایی شود، از این رو حق تعالی با آوردن حرف جر «من» از آن ابهام زدایی می کند و اسم «ما» را بسط و گسترش می دهد و این حرف به کمک مجرورش و چندین معطوف پی در پی – بقل، ثقاء، فوم، بصل، عدس – که همگی از اجزای اسم «ما» می باشند از این اسم رفع ابهام می کند.
معادل آن در حرف اضافه ی «از» فارسی:
در زبان فارسی نیز، تفصیل به معنای «بسط دادن کلام است به منظور روشن تر ساختن آن» و کاربرد این دلالت از حرف اضافه ی «از» بر این معنی را در زبان عامیانه و گفتگوهای روزانه می توان یافت؛ مانند زمانی که به دیگری می گوییم: ” از خودت برایم بگو، از کار و تحصیل و … ” در این مثال ساده، کلمه ی “خودت”، عام است و مبهم به نظر می رسد اما حرف اضافه ی «از» این امکان را برای بسط و توضیح کلمه ی “خودت” فراهم می سازد تا مخاطب را در فهم بهتر مقصود متکلم یاری رساند.
خطیب رهبر برای این دلالت از حرف اضافه ی از» به عبارتی از کتاب حدود العالم استناد کرده است:
« سخن اندر نهاد زمین از آبادانی و ویرانی وی »