تحقیق درمورد دستور زبان فارسی و وجوه افتراق

دانلود پایان نامه
ب: واحد گفتار، که همان سخن است.
ج. یکی از اجزای کلمه.
و در زبان عربی به معانی زیر می باشد:
الف: یکی از حروف هجا
ب.واحد گفتار، که همان کلمه است.
ج. کلماتی که به تنهایی فاقد معنی مستقلی هستند با قرار گرفتن در کنار یک اسم در جمله، دارای معنایی خاص و جدید می شوند.
از این جا به خوبی آشکار می شود که دستورنویسان فارسی معنای اخیر حرف را از نحو عربی اتخاذ کرده اند.(سید وفایی، 1355: 51)
به این دلیل که کلیه اصطلاحات دستور زبان فارسی از بین رفته، معلوم نیست که این حروف چه اسمی داشته است؛ از این رو، موقعیت حروف و اسم آن ها را باید در زبان های هم خانواده ی زبان فارسی جست و جو کرد و از آن جا که در بیشتر زبان های اروپایی که هم ریشه ی آریایی هستند، اسم این حروف “پرپوزیسیون” می باشند که معنی ترکیبی آن “پیش واقع شونده” است؛ به همین علت است که برخی دستور نویسان، مانند همایون فرخ از عاریه گرفتن از یک زبان دیگر خودداری نموده و اصطلاحی را اختیار می کند به نام “پیشین” یا “حرف پیشین”. (همایون فرخ، همان: 738)
اعظم استاجی در مقاله ی خود تحت عنوان “پیدایش حروف اضافه از نام اندام های بدن” به چگونگی پیدایش حروف اضافه اشاره دارد و در این بررسی نشان می دهد که چگونه در گذر زمان، نام اندام های بدن به حروف اضافه تبدیل شده اند و در طی این تغییر از چه مراحلی گذشته اند؛ وی بیان می دارد که روند کلی این تحول به این صورت است که نام یک اندام پس از کسب معنایی استعاری می تواند به عنوان هسته ی یک ساخت اضافی در ترکیبات گوناگون به کار رود؛ مانند واژه ی “سر” در فارسی میانه، به معنای بخشی از بدن، کاربرد اسمی داشته است اما همین صورت در کاربردی استعاری به ابتدا یا آغاز چیزی هم اشاره دارد. (استاجی، 1386: 41)
2-3-2-حروف اضافه از دیدگاه دستورنویسان
در فارسی تعریف های مختلفی از حروف شده است اما اغلب دستورنویسان فارسی، حروف را این گونه تعریف کرده اند: «حروف ، کلماتی هستند که خود به خود معنی مستقلی ندارند اما برای پیوستن اجزای یک جمله به یک دیگر یا نسبت دادن یا اضافه ی کلمه ای به جمله یا ربط دادن دو جمله به یک دیگر به کار می روند» (عدنانی، همان: 14)؛ بر اساس این تعریف، حروف در زبان فارسی به سه دسته تقسیم می شود: حروف اضافه، حروف ربط، حروف نشانه (اصوات).
در این پژوهش از بین این سه قسم، حروف اضافه از فارسی برگزیده شده است تا وجوه افتراق و اشتراک آن ها را با حروف جر در عربی مورد بررسی قرار دهد چرا که گاه، دریافت دقایق و لطایف اسرار زبان و درک بهتر آثار ادبی و استنباط دقیق تر از متون دینی و فقهی، جز با شناخت این حروف و فهم معانی گسترده ی آن امکان پذیر نیست؛ این حروف به نوبه ی خود یکی از رموز شیوایی و رسایی هر دو زبان است و کشف معانی آن ها از دیرباز مورد توجه زبان شناسان بوده است.
“اضافه” به معنای لغوی آن، “نسبت یا رابطه” معنی می دهد؛ (فرشیدورد،1375: 67) بسیاری از دستور نویسان به جای اصطلاح “حرف اضافه” مصطلحاتی چون “وابسته ساز” و “متمم ساز” را به کار می برند و به دلایلی استعمال اصطلاح حرف اضافه را رد می کنند؛ مثلا فرشیدورد معتقد است که اگر مفهوم لغوی اضافه را نسبت یا رابطه بدانیم در نتیجه، حروف اضافه به معنای همان حرف ربط است در حالی که حروف اضافه با حروف ربط متفاوت است؛ وی می گوید از آن جا که در مبحث اسم نیز اصطلاح “اضافه” هست، خلط و اشتباه پدید می آید؛ هم چنین از طرفی چون در فارسی، اصطلاحی به نام “حرف” به مفهوم عربی آن نداشته ایم که به نوبه ی خود به حرف ربط و حرف اضافه تقسیم شود، وی ترجیح می دهد اصطلاح حرف را برای حروف الفبا قرار دهد و از به کاربردن آن در مورد حروف اضافه و ربط خودداری کند و اصطلاح “متمم ساز” را که مطابق با وظیفه ی دستوری آن ها نیز هست را به کار ببرد. (همان: 63)؛ این گونه حرف اضافه کلمه ای است که گروه اسمی یا اسمی را وابسته و متمم کلمه دیگر قرار می دهد.
خطیب رهبر، حرف اضافه را حرف وابستگی نیز می نامد و آن را این گونه تعریف می کند: « حرف اضافه یا حرف وابستگی کلمه ای است که پیش از اسمی (یا هرچه جانشین اسم شود) یا پس از اسمی یا هم پیش و هم پس از آن آورده می شود تا وابستگی(تعلق) اسم یا جانشین اسم را به کلمه دیگر نشان دهد؛ در صورت نخستین آن را حرف وابستگی پیشین و در صورت دوم، پسین توان نامید. (خطیب رهبر، همان: 3)
در فارسی تعاریف متعددی از حروف اضافه شده است؛ در این جا به چند نمونه اشاره می کنیم:
خیام پور، حروف اضافه را اداتی می داند که اسمی را به فعل یا شبه فعل نسبت می دهد و اسم در این حالت برای فعل یا شبه فعل آن، مفعول صریح واقع می شود. (خیام پور، 1373: 72)
در دستور پنج استاد، حروف اضافه، کلماتی دانسته شده است که نسبت میان دو کلمه را بیان می دارد و ما بعد خود را متمم کلمه ی دیگر قرار می دهد به گونه ای که معنی نخستین بدون ذکر معنی دوم ناتمام باشد. (قریب و همکاران، 1363: 48)
در دستور خانلری، حروف اضافه کلماتی هستند که معنی مستقل ندارند اما کلمه یا عبارتی را به یکی از اجزای جمله می پیوندند و عبارت یا کلمه را که اسم یا ضمیر است متمم اسم یا صفت یا فعل قرار میدهند.(خانلری، 1365: 75)
گر چه این تعاریف، ممکن است، از نواقصی مصون نباشند مثلا مانع یا جامع نباشند اما آن چه که اغلب دستورنویسان بر آن اتفاق نظر دارند این است که این حروف به تنهایی، معنای مستقل ندارند ولی پس از پیوستن به کلمه بعدی افاده معانی متفاوتی می کنند و کلمه ی پس از خود را متمم قرار می دهند.
2-3-4- وظیفه ی حروف اضافه
نقش و وظیفه ی حروف اضافه این است که «کلمه یا عبارتی را به یکی از اجزای جمله می پیوندد و آن عبارت یا کلمه را که اسم یا ضمیر است، متمم اسم یا متمم صفت یا متمم فعل قرار می دهد و حروف اضافه، بیشتر برای ساختن متمم فعل به کار می روند». (عدنانی، همان: 15) بر اساس این تعریف، حروف اضافه از مهمترین نشانه های اسم و گروه اسمی است؛ در چند مثال زیر، کارکردهای متفاوت آن، نشان داده می شود:
متمم صفت : “وی خالی از ذهن است.”
متمم قید : “زودتر از بقیه وارد کلاس شدم.”
متمم فعل : “به مدرسه رفتم.”
حروف اضافه، در حقیقت بیان گر نوعی رابطه بین دو عنصر از لحاظ جهت ابعاد مکانی و زمانی و یا نحوه ی ایفای نقش دو گروه اسمی در رخداد فعلی هستند؛ مثلا در جمله ی “کتاب در کیف است” حرف اضافه ی “در” نحوه ی ارتباط مکانی کتاب و کیف را به تصویر می کشد. (گلفام، 1389: 37)