تحقیق درمورد امر به معروف و نهی از منکر و امر به معروف

دانلود پایان نامه
ج. کلماتی که به تنهایی فاقد معنی مستقلی هستند با قرار گرفتن در کنار یک اسم در جمله، دارای معنایی خاص و جدید می شوند.
و بر این اساس حروف در زبان عربی به دو قسم “مبنی و معنی” تقسیم می شوند.
حروف هجا را که در مقابل کلمه یا کلام قرا می گیرند حروف مبانی می گویند و حروف در مقابل اسم و فعل را که از اقسام کلمه هستند، حروف معانی می گویند(نجفی، 1326: 192)؛ «مبنی و معنی بودن حروف تنها از طریق اضافه شدنشان به اسم یا فعل روشن می شود و به تنهایی معنای مستقل ندارند». (طبیبیان، همان: 117)
حروف معانی را در برخی دستور زبان های فارسی قدیم و در دستورهای نو، نقش نما می نامند زیرا به وسیله این حروف است که نقش کلمات در جمله مشخص می شود. (همان)
به این دلیل “معانی” نامیده می شوند که در جمله، افاده ی معنایی می کنند یعنی بر معنایی خاص دلالت می کنند. (عرابی احمد، همان: 189)
سیوطی، این حروف را از مقوله هایی می داند که نیاز به تفسیر و مفسر دارند و شناخت این حروف را بسیار ضروری می داند چرا که هر یک از این حروف بر معانی متفاوت و متعددی دلالت دارند و بر اساس تغییر موقعیت آن ها در جمله یا عبارت، معانی و دلالت های آن ها نیز متفاوت می شود و به دنبال آن، استنباط و برداشت های متفاوتی از آن جمله یا عبارت اتخاذ می گردد. (سیوطی، بی تا: 145)
حروف معانی، خود به سه دسته تقسیم می شود:
الف. حروفی که مختص اسم هستند؛ مانند: حروف جر و حروف قسم
ب. حروفی که مختص فعل هستند؛ مانند: حروف نصب و حروف مصدر
ج. حروفی که مشترک میان این دو است؛ مانند: حروف عطف و حروف استفهام
هم چنین حروف در عربی با توجه تأثیرشان در کلمات پس از خود به دو قسم “عامل و غیر عامل” تقسیم می شوند: آن دسته از حروف که در کلمه ی پس از خود تأثیر اعرابی دارند حروف عامل هستند؛ مانند: حروف جاره و ناصبه؛ و آن دسته که تأثیر اعرابی بر کلمه ی پس از خود ندارند حروف غیر عامل( مهمل) اند؛ مانند: حروف عطف. (عطیه، 1376: 27)
در اعمال و اهمال بعضی از این حروف در بین مکاتب مختلف و علماء، اختلاف نظر وجود دارد.
در این بررسی در مقابل حروف اضافه ی فارسی، تنها به حروف جر پرداخته شده است به دلیل قرابتی که بین ساختار این دو می باشد؛ این حروف در زبان عربی، 17 عدد هستند که عبارتند از:
“باء، تاء، کاف، واو، لام، منذ، مذ، خلا، رب، حاشا، مِن، علی، فی، عن، عدا، حتی، إلی”؛ که با توجه به اصالت و عدم اصالتشان به سه دسته تقسیم می شوند:
الف. حروف جر اصلی: که مهم ترین حروف جر هستند و بیشترین کاربرد را در میان حروف جر دارند و تعداد آن ها نیز از دو قسم دیگر بیشتر است؛ این ها پدیدآورنده ی معنایی خاص و جدید در جمله هستند که در این حالت، همراه با اسم مجرور پس از خود، نیازمند فعل یا شبه فعلی هستند که پیش از آن ها به کار رفته است و در این حالت به خاطر وجود رابطه بین حروف جر و آن افعال یا شبه افعال، به آن جار و مجرور، شبه فعل می گویند؛ مانند: “إنا إلیه راجعون”
ب. حروف جر زائد: این دسته از حروف، بیان گر معنای خاصی نیستند بلکه صرفا بر مفهوم تأکید دلالت دارند، این چنین نیازمند متعلق نیستند. مانند: ” لستُ بمعلمٍ “
ج. حروف جر شبه زائد: حروفی هستند که مانند حروف جر اصلی بیان گر معنایی خاص در جمله هستند اما بر خلاف آن ها نیازمند متعلقی از افعال یا شبه افعال پیش از خود نیستند، به همین دلیل به آن ها شبه زائد می گویند؛ مانند: “رُبُّ “
حروف جر (خفض) در عربی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، هر چند که این حروف، استقلال معنایی ندارند اما به عنوان تعیین کننده ی نقش کلمات پس از خود و ارتباطی که بین این ها و دیگر اجزای جمله از نظر معنایی برقرار می کنند بسیار حائز اهمیت اند؛ اما آن چه از حروف، توجه خاص علمای بلاغت و مفسرین و زبان شناسان را به خود جلب کرده است، تعدّد معانی هر یک از این حروف می باشد، چون همان طور که گفته شد بسیاری از حروف، بر معانی بسیار و متفاوتی دلالت دارند.
2-4-3-اهمیت حروف جر
اهمیت معانی این حروف، در مسائل فقهی و احکام شرعی، بیشتر خود را نشان می دهد که دلالت های مختلف یک حرف باعث اختلاف در استنباط از یک حکم می شود؛ مانند آن چه در این آیه دیده می شود:
*و لتَکُن مِنکم أمه یدعون إلی الخیر و یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولئک هم المفلحون * ( آل عمران: 104 )
(و باید از میان شما، گروهی –مردم را- به نیکی دعوت کنند و به کار شایسته وادارند و از زشتی باز دارند و آنان، همان رستگارانند.)
در این سخن حق تعالی، حرف جر “مِن” ممکن است بر دو معنی دلالت کند: “تبعیض و تبیین” که انتخاب هر یک از این دو، استنباط از حکم یک فریضه ی الهی را تغییر می دهد؛ زمخشری آن را “مِن تبعیضیه” می داند؛ چرا که وی معتقد است که امر به معروف و نهی از منکر از واجبات کفایی است. (زمخشری، بی تا: 452) و شیخ رازی آن را “مِن بیانیه” می داند، یعنی وی معتقد است که امر به معروف و نهی از منکر از واجبات عینی است. (رازی، 1980: 19)
یا در این آیه از سوره ی مائده که حق تعالی می فرماید: * فاغسلوا وجوهَکم و أیدیکم إلی المَرافق * (مائده: 6)
با توجه به دلالت های متفاوت «إلی» که گاه بر “انتهای مکان” دلالت دارد یا بر “پیش از انتها”، در این جا دو حکم متفاوت از “إلی” استنباط می شود؛ در این آیه که احکام وضو گرفتن را بیان می کند، عده ای با استناد به دلالت اول، شست و شوی کامل دست را از این آیه استنباط می کنند (تا انتهای بازوها) و عده ای دیگر شستن دستها تا قبل از رسیدن به انتها و بالاتر از آرنج را استنباط می کنند؛ این چنین ملاحظه می شود که چگونه این حروف باعث تعدد و تفاوت تأویل ها و استنباط ها از کتاب و احکام و فرائض دینی می گردد.