تحقیق درمورد امام علی (ع) و معنای اصلی

دانلود پایان نامه
اگر هستی تو از آدم در این دریا فروکش دم
که اینت واجب است ای عم اگر امروز اگر فردا
( مولانا، همان: 74)
در این بیت، حرف اضافه ی «از» بیان گر اصل و ماهیت می باشد ، یعنی “اگر تو از نسل آدم هستی…”
3-2-1-1-9- استعانت
« استعانت »، مصدر ثلاثی مزید عربی ( باب استفعال ) از ریشه ی (ع و ن) می باشد، در لغت به معنای ” کمک خواستن از چیزی یا کسی ” می باشد و در اصطلاح نحویان نیز به همان معناست که مجرور «من» در حقیقت یک ابزار و وسیله می باشد.
در زبان عربی، نماینده ی حروف جر در افاده ی این معنا حرف «باء» می باشد که حرف جر «من» و دیگر حروف از حروف فرعی مفید این معنا هستند.
در متون جدید و قدیم در این دلالت اندک به چشم می خورد. مانند:
« و طفقا یخصفان علیهما من ورقه الجنه » ( طه: 121 )
{و شروع کردند به چسباندن برگ های بهشت بر خود.}
در این آیه ی شریفه ، حق تعالی از میان تمامی حروف مفید معنای استعانت، حرف جر «من» را برگزیده است.
این آیه اشاره دارد به زمان بیرون راندن آدم و حوا از بهشت درحالی که برهنه بودند و جامه ای بر تن آن ها نبود و آن ها از برگ درختان بهشتی برای خود پوششی ساختند، از همان بهشتی که منزل ابتدایی و اصلی اشان بوده است و این نکته را از معنای اصلی حرف جر «من» که ابتدای غایت می باشد، می توان دریافت که در قالب این معنا بر معنای دیگری به نام استعانت نیز دلالت می کند؛ گرچه در بسیاری از تفاسیر و ترجمه ها از قرآن کریم این حرف جر «من» به معانی دیگری چون تبعیض و بیان جنس، ترجمه شده است و همگی به نوبه ی خود و با توجه برداشت و تعبیر مفسر و یا مترجم از آن صحیح می باشند و از معنای اصلی خود دور نمی شوند، اما سبک و سیاق این آیه، معنای استعانت و وسیله را برای حرف جر «من» می طلبد.
و معادل آن در حرف اضافه ی «از» فارسی »:
در زبان فارسی نیز استعانت به معنای «کمک گرفتن از کسی یا چیزی» به کار می رود، دستورنویسان نام دیگری نیز بر آن اطلاق کرده اند و آن «واسطه » می باشد، چرا که در حقیقت متمم حرف اضافه ی مفید این معنی، یک ابزار و یک وسیله برای رسیدن به هدف موردنظر می باشد؛ در زبان فارسی نیز حرف اضافه ی ساده «به» و یا مرکب « به وسیله ی » و یا حرف اضافه ی «با» مفید این معنا می باشند اما گاهی سایر حروف اضافه نیز می توانند بر این معنا دلالت کنند.
نمونه ای از دلالت «از» بر این معنی مانند:
چو از تیغ حیات انگیز زد مر مرگ را گردن
فرود آمد ز اسب اقبال و می بوسید دستش را
( مولانا، همان: 75)
حرف اضافه ی «از» در این بیت مفید معنای استعانت می باشد و متمم آن – تیغ- در حقیقت وسیله ایست برای زدن گردن؛ چنان که از دیگر ارکان و عناصر این بیت نیز پیداست، حرف اضافه ی «از» به منظور خاصی در این جا به کار برده شده است؛ با اندکی تأمل می توان دریافت که همگی این عناصر – صفت حیات انگیز برای تیغ، اشاره به گردن زدن مرگ و فرود آمدن از اسب اقبال – به نوعی به خاصیت تیغ مذکور اشاره دارد و دلالت «از» بر این معنی در قالب معنای اصلی اش که همان ابتدای غایت است، به اصل و ماهیت این این تیغ اشاره دارد که ذاتا حیات انگیز است.
3-2-1-1-10- تعریف
« تعریف »، مصدر ثلاثی مزید عربی ( باب تفعیل ) از ریشه ی (ع ر ف) در لغت به «معنای شناساندن و روشن ساختن یک ماهیت» می باشد و این زمانیست که یا آن ماهیت برای مخاطب ناشناخته باشد و یا قصد متکلم، تعریف واضح تر و ملموس تری از آن باشد و گاه نیز به اغراض دیگری نظیر مبالغه، شکوه، تضرع و غیره می باشد.
در زبان عربی:
در زبان عربی، این دلالت چندان تعریف شده نیست و نمونه های چندان فراوانی از آن در متون جدید و قدیم دیده نشده است؛ از آن می توان به این سخن از امام علی (ع) اشاره نمود:
« إنّه لَیَعلم أنّ مَحلّی منها محل القطب من الرَّحی » ( خطبه ی شقشقیه، همان: 46 )
{در حالی که می دانست، من برای خلافت مانند قطب وسط آسیا هستم.}