تحقیق درباره گناهان کبیره و قرآن کریم


Widget not in any sidebars
اما این جواب به نظر کافی نمی‌رسد زیرا اولا: اشکال در مورد تقیّه‌ای است که انسان گاهی مجبور به دروغ‌گویی می‌شود، نه درباره امر به تقیّه که آن را امری اضطراری بدانیم و الا واضح است که امر به تقیّه مانند دیگر اوامر انشاء است و صدق و کذب در آن راه ندارد.
بنابراین بهتر است جواز شبهه را این‌چنین بیان کنیم:
این شبهه از یک صغرا و یک کبرا تشکیل شده بود.
صغرای این قضیه یعنی «تقیّه نوعی دروغ‌گویی است» در همه‌ی موارد مصداق ندارد، زیرا تقیّه‌ی اخفایی و کتمانی یعنی سکوت از بیان واقعیّت و عدم اظهار آن را نمی‌توانیم متّصف به کذب کنیم و مصداق این صغرا فقط در موارد تقیّه اظهاری می‌باشد، یعنی اظهار خلاف واقع آن هم در صورتی که توریه ننماید، پس در موارد کمی از تقیّه، کذب مصداق پیدا می‌کند.
در جواب کبرا: یعنی دروغ‌گویی قبیح است نیز گفتنی است این چنین نیست که دروغ‌گویی در همه‌ی موارد قبیح باشد، زیرا عنوان مختلف را هر گاه نسبت به حسن و قبح بسنجیم، ممکن است یکی از سه حالت زیر را پیدا کند:
1. یا این که آن عنوان علّت تامه برای حسن یا قبح است مثل حسن عدل و قبح ظلم که عدل همیشه حَسَن و ظلم همیشه قبیح است. این نوع حسن و قبح را ذاتی می‌نامند.
2. آن عنوان اقتضای حُسن و یا قبح را به خودی خود دارد، به شرطی که عنوانی دیگر که باعث تغییر این اقتضا شود، بر آن صدق نکند، مثلا زدن یتیم به خودی خود اقتضای قبیح بودن را دارد، اما اگر عنوان تأدیب بر آن صدق کرد، از قبح خارج می‌شود و یا احترام به دوست به خودی خود حَسَن است، اما اگر موجب ظلم به فردی دیگر شود، قبیح خواهد بود. این نوع حسن و قبح را عَرَضی می‌نامند.
3. خود عنوان نسبت به حسن و قبح متساوی الطرفین است، و متّصف شدنش به حسن و قبح بستگی به شرایط مختلف دارد، مانند زدن که اگر برای تأدیب باشد، حَسَن و اگر ارضای میل سادیسمی باشد، قبیح و اگر زدن موجود بی‌روح باشد، نه حسن و نه قبیح خواهد بود.
در این‌جا در صورتی می‌توانیم بگوییم دروغ‌گویی همیشه قبیح است که آن را از عناوین قسم اوّل بدانیم، در حالی که چنین نیست و همه‌ی عقلا آن را از عناوین قسم دوم می‌دانند که هرگاه با مصلحتی مهم‌تر در تزاحم باشد، آن را قبیح به شمار نمی‌آورند، مثلا اگر کسی با دروغ گفتن باعث جلوگیری از ریخته شدن خون عدّه‌ای شود، مسلّما این دروغ‌گویی از سوی عقلا تجویز می‌شود، لذا گفته‌اند: «دروغ مصلحت آمیز به زراست فتنه‌انگیز». پس اگر انسان بتواند به وسیله‌ی دروغ گفتن جان یا مال یا عِرض خود را حفظ کند، مسلّما این بر راست گفتنی که بیهوده موجبات اتلاف جان و مال و ریختن آبرو را فراهم می‌آورد، ترجیح دارد.
نکته دیگر در بحث تمایز تقیّه با نفاق و دروغ این است که تقیّه عملی است که عقل آن را توجیه می‌کند زیرا جنبه‌ی شخصی و منفعت‌پرستی یا زیاد خواهی در آن مطرح نیست لیکن عقل برای نفاق و دروغ چنین توجیهی نمی‌کند زیرا هر کدام عملی است در راستای منفعت‌پرستی، چه جنبه‌ی شخصی داشته باشد مثل دورنگی‌هایی که شخص برای منفعت خود انجام می‌دهد و یا آن که دارای جنبه‌ی گروهی و سازمانی باشد مثل اعمال نفوذ در دستگاه‌های دیگر اجتماعی، برای کشف اسرار درونی و اهداف آنان که معمولا از سوی دشمن واقع می‌شود.
بنابراین تقیّه از جمله بنیادهای عملی اسلام است که قرآن کریم طرح آن را پی‌افکنده و در آیه‌ی«إِلَّا أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاه» و نیز آیه‌ی «إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ بِالْایمَان» ‏به جواز آن تصریح نموده است. علمای اسلام همگی دو آیه‌ی مزبور را به عنوان پایه و اساس مشروعیّت تقیّه آورده‌اند.
مراغی در تفسیرش مدارا با کفار، ستمکاران و فساق را از زمره‌ی موارد تقیّه دانسته است و اضافه می‌کند که مدارا نرمی با آنان و تبسم در مقابل‌شان و بخشش مال برای در امان ماندن از آزارشان و نگه‌داشتن عرض و آبرو از آنان، شامل همه‌ی این موارد می‌شود و از شمار موالات با کفار که «منهی عنه» است محسوب نمی‌شود، زیرا از مشروعیّت برخوردارند. وی سپس از طبرانی نقل می‌کند که او گفته‌ی پیامبر(ص) را مبنی بر این که «هر آن‌چه مؤمن خود را با آن نگه‌ دارد صدقه است» حمل بر این معنا کرده است.
نتیجه‌ای که از بحث فوق استنباط می‌شود این است که:
مسلّماً تقیّه با دروغ و نفاق که شارع مقدس آن را در حد کفر و بلکه سخت‌تر از آن شمرده است بسیار فاصله دارد، چه آن‌که نفاق، اظهار ایمان موقتی و کتمان کفر و الحاد دائمی می‌باشد که در فرهنگ تشیّع مذموم و از گناهان کبیره شمرده می‌شود در حالی تقیّه به عکس آن اظهار کفر و ایمان پوشی است به همین خاطر خداوند این چنین رفتار و عملی را ستوده است اگر تقیّه یک نوع کذب و نفاق است! پس چرا خداوند در دو آیه‌ی فوق (آل‌عمران،28- نحل،106) آنرا بیان و فرمان داده است؟
د) تمایز تقیّه با تساهل و تسامح
تساهل از ریشه سهل به معنای آسان گرفتن، سهل گرفتن بر یکدیگر به نرمی رفتار کردن و سهل انگاری آمده است و تسامح از سمح به معنای آسان گرفتن، مدارا کردن، کوتاهی کردن و فرو گذار نمودن آمده است.
تساهل و تسامح به معنای سازش کاری و مدارا کردن در جایی است که نباید روی خوش نشان داد و نرمی و ملاطفت بکار برد که در اصطلاحات سیاسی امروز از آن به سازش کاری تعبیر می‌کنند. خداوند در سوره قلم به پیامبر ☺ می‌فرماید: «فَلَا تُطِعِ الْمُکَذِّبِین وَدُّواْ لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُون»
از دروغگویان اطاعت مکن که این کفار دوست دارند که تو مداهنه کرده و با آن‌ها سازش نمایی تا آن‌ها هم با نزدیک شدن به دین تو، روی خوش به تو نشان دهند…
روشن است که با توجه به آیات فوق و آیات دیگر خداوند، پیامبر ☺ را از اطاعت و سازش و همزیستی با کافران و چاپلوسان نهی می‌کند.
و حضرت علی ☻ در این باره می‌فرماید: « وَ لَا تُدَاهِنُوا فِی الْحَقِّ إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ وَ عَرَفْتُمُوهُ فَتَخْسَرُوا خُسْرَاناً مُبِینا»
در حق مداهنه روا مدارید آن‌گاه که حق بر شما وارد شد و حق را شناختید که دچار خسران آشکار می‌شوید.