تحقیق درباره مذاهب اسلامی و فقهای امامیه


Widget not in any sidebars

2- از جهت مورد و کاربرد. علمای سنّی « غیر از شافعی » تقیّه را در برخورد با غیر مسلمانان خطرناک جائز می‌دانند. یعنی هرگاه مسلمانی در جمع غیر مسلمانان قرار گرفت و نتوانست به عقیده و آرمان دینی خود عمل کند برای رهایی از زیان و ضرر آن‌ها می‌تواند تقیّه کند وبه ظاهر با آن‌ها هماهنگ شود. و دلیل آن‌ها این است که آیه شریفه تقیّه، نسبت به کفّار است و شامل تقیّه، نسبت به مسلمانان نمی‌شود.
3- علمای شیعه با توجه به آیه 106 سوره نحل، گرچه آیه شامل تقیّه نسبت به مسلمانان نمی‌شود ولی به دلیل تنقیح ملاک و یا از راه عقل و یا از طریق روایات معصومین ♣ تقیّه را در تمام مواقعی که مؤمن در مخاطره قرار می‌گیرد جائز می‌دانند چه این خطر از ناحیه کفّار باشد یا از ناحیه پیروان مذاهب اسلامی که با عقیده و مذهب او مخالف هستند. و البته طبق نقل فخر رازی نظر شافعی نظیر امامیّه ( تقیّه منحصر به کفّار نیست) می‌باشد.
با نگاهی به تاریخ اسلام در می‌یابیم که اوج بحث تقیّه و ملاحظه کاری‌های شیعه، در زمان امام باقر و امام صادق ♣ و با سفارش و توصیه آن دو امام بزرگوار بوده که دلیل آن نیز شرارت‌های حکومت بنی امیّه و بنی عباس و حامیان آن‌ها بوده است.
حاکمان این قوم هر چند به ظاهر مسلمان بودند، اما به دلیل این که خطرآن‌ها دست کمی از خطر کفّار نداشت، ائمه معصومین ♣ پیروان خود را توصیه به تقیّه می‌کردند. بنابراین، از نظر علمای شیعه در هر جا که خطری از ناحیه کافر یا مسلمان، مؤمنی را تهدید نماید. تقیّه لازم است.
4- از نظر حکمی نیر میان علمای شیعه و سنّی اختلاف است، اهل سنّت تقیّه را به این معنا جایز می دانند که فرد مسلمان هنگامی که خود را در خطر مرگ می‌بیند می تواند در برابر دشمن کافر سرسختانه به عقیده خود عمل کند هر چند به قیمت جان او تمام شود و یا می‌تواند تقیّه کند و با دشمن همگام گردد.
ولی از نظر علمای شیعه تقیّه هنگام ترس از کشته شدن واجب است.
زیرا حفظ نفس از اهم تکالیف است و مؤمن همان‌گونه که وظیفه دارد نماز بخواند، موظف است خود را از خطر مصون بدارد. امام صادق ☻ در تفسیر آیه شریفه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه»
«با دست خود، خویش را به هلاکت نیندازید» می‌فرماید: این آیه مربوط به تقیّه است.
و البته اگر افرادی مانند میثم تمار و شخص گرفتار مسیلمه کذّاب و … به تقیّه عمل نکردند. دلیل بر نقض تکلیفی تقیّه نیست. زیرا تشخیص عمل به تقیّه مانند هر تکلیف دیگری، به علم خود مکلّف مربوط می‌شود. و آن‌ها وظیفه خود را آن گونه تشخیص داده‌اند، که عمل کردند.
از امام باقر ☻ روایت شده است «التَّقِیَّهُ فِی کُلِّ ضَرُورَهٍ وَ صَاحِبُهَا أَعْلَمُ بِهَا حِینَ تَنْزِلُ بِه‏»
تقیّه هنگام هر ناچاری است و تقیّه کننده خود داناتر به آن است، زمانی که برایش پیش می‌آید. این روایت دلالت دارد بر وجوب تقیّه در هر موردی که انسان ناچار به آن باشد. مگر مواردی که با دلیل خارج شده است، مانند قتل نفس و …
و نیز این روایت دلالت دارد که خود انسان مورد ناچاری را بهتر می‌فهمد. چنان‌چه خدای متعال می‌فرماید: «بَلِ الْإِنْسانُ عَلى‏ نَفْسِهِ بَصیرَه» انسان نسبت به خود بیناتر است، و خدا هم می‌داند که او سهل انگاری می‌کند یا تقیّه.
5- شیعه هدف از تقیّه را همیشه حفظ جان و مال خویش و دیگران و دوری از خطر و ضرر شخصی نمی‌داند، بلکه هدفی مهم‌تر از این‌ها نیز وجود دارد و آن حفظ مذهب و بازداری از فروپاشی آن است.

فصل دوم
انواع تقیّه و کارکردهای آن در ابعاد سیاسی و اجتماعی
اقسام تقیّه
آن‌چه از منابع فقهی شیعه استفاده می‌شود این است که: فقهای امامیه تقسیماتی را برای تقیّه ذکر کرده‌اند.
از اولین تقسیمات، تقسیم شیخ مفید است که بر اساس احکام پنج‌گانه تکلیفی شکل گرفته است، ایشان تقیّه را به پنج قسم: واجب، مکروه، مستحب، مباح و حرام تقسیم کرده است.
تقسیم بندی شیخ مفید در آثار بعد از او و از جمله در «القوائد و الفوائد» شهید اول نیز انجام شده است