تحقیق درباره رشد و توسعه اقتصادی و سیاست خارجی ایران

دانلود پایان نامه

پایان جنگ سرد و وقایع متعاقب آن تا حادثه یازده سپتامبر 2001 تأثیرات شگرفی را بر نظام سیاسی جهان و روابط بین‌المللی به جای گذاشت که بررسی دقیق شرایط کنونی آن مستلزم شناخت ریشه‌های تحولات و مناسبات حاکم بر نظام جهانی است. در دوران جنگ سرد، اولویت‌های سیاسی تعیین کننده بود؛ اما پس از آن اولویت‌های اقتصادی تعیین کننده‌ روابط جهانی شد؛ بنابراین، هر نوع تحلیل در مناسبات جهانی بر موج اقتصادی قرار گرفت و به دنبال آن، ثبات سیاسی یعنی دمکراتیزه شدن نظام‌های سیاسی نیز در کشور‌های مختلف تعریف جدیدی پیدا کرده است. با این تغییر و تحولات جهانی، به دلیل رابطه‌ای که میان توسعه‌ اقتصادی و روابط جهانی با دمکراتیزه شدن پدید آمده ‌است، درک شرایط و روابط میان کشور‌های بزرگ (آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، انگلستان، هندوستان، آلمان و ژاپن) منوط به شناخت جهان کنونی است. در این شرایط جدید هر کشور پیش از هر کاری به دنبال منافع ملی خود است. به عبارتی، فرض باید بر این باشد که دیپلماسی و سیاست خارجی هر کشوری بطور مطلق و کامل باید در راستای تأمین بهینه‌ منافع ملی باشد. این است که روابط میان کشورها در چهارچوب منافع ملی تنظیم می‌‌شود. بنابراین، با این فرآیند، پیش‌بینی می‌شود که مناسبات اقتصاد جهانی به گونه‌ای است که اختلافات میان قدرت‌های معاصر، فاقد درگیری شدید است، زیرا منافع اقتصادی هر امری را تحمیل می‌کند. در این راستا کشور ایران با جغرافیای وسیع و متمایز، منابع عظیم انرژی در درون و پیرامون آن، ترکیب و کیفیت ساختار جمعیتی جوان و مستعد، انسجام ایدئولوژیکی، عمق و گستردگی حوزه نفوذ فرهنگی، موقعیت منحصربفرد ژئوپلیتیک با امکان تأثیرگذار متقابل استراتژیکی بر تحولات منطقه‌ای و دیگر مزایای نسبی و ویژگی‌های شاخص در فضای بین‌المللی، ثبات و تأمین امنیت داخلی و خارجی، رشد و توسعه اقتصادی، ارتباطات گسترده با حوزه‌های نفوذ نرم افزاری و تأثیرگذاری منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود را در شرایطی محقق می‌کند که توسعه پایدار و تعاملات داخلی و خارجی را در قالب یک استراتژی جامع و متکی بر واقعیت‌های جغرافیایی و ملاحظات ژئوپلیتیکی با تکیه بر مزیت‌های نسبی کشور، طراحی و تدوین نماید.
(رشنو، http://www.tabnak.ir )
تمام جوامع ایدئولوژیک فارغ از جنس ایدئولوژیک شان حداقل در فاز اول مناسبات بین‌المللی که مبتنی بر داد و ستد و ارتباط بین‏کشورهای هم‌مرز است، در تعارض با کشورهای حامی وضع موجود قرار می‌گیرند.
1-1) ژئوپلیتیک و سیاست خارجی ایران :
جمهوری اسلامی ایران در یکی از حساس‌ترین موقعیت‌های ژئوپلیتیکی جهان قرار گرفته، به گونه‌ای که مناطق ژئوپلیتیکی فعالی با کارکردهای گسترده و متعدد گرداگرد آن را فرا گرفته و آن را به صورت کانون جاذبه دیپلماسی منطقه‏ای و جهانی درآورده است. این موقعیت نه تنها باعث تأثیرگذاری ایران در روند تحولات جهانی و منطقه‌ای می‌شود، بلکه کارکرد مناطق پیرامونی نیز می‌تواند مسائل ایران را تحت تأثیر قرار دهد. موقعیت ایران در نظام جهانی و منطقه‌ای و کنش و روابط متقابل آن با قطب‌های قدرت جهانی و مناطق ژئوپلیتیکی، همواره مسائل جدیدی را می‌آفریند که مجموعاً زمینه بسیار مناسبی را برای مطالعه عوامل پویا و متحول سیاسی و علمی با تأکید بر واقعیت‌های جغرافیایی برای تبیین سیاست خارجی فراهم آورده است.
با گذشت سه دهه از عمر جمهوری اسلامی ایران، سیاست خارجی کشور در این مدت متأثر از تحولات شگرف و عمیق بین‌المللی و منطقه‌ای بوده است. زیرا موقعیت منحصربفرد ژئوپلیتیکی ایران به گونه‌ای است که این کشور همواره در سیر تحولات استراتژیک به عنوان یکی از اجزای لاینفک استراتژی‌های جهانی محسوب شده و این امر سبب شده تا تحولات بین‌المللی نیز متقابلاً بر رفتار و سمت‌گیری‌های استراتژیک در سیاست خارجی این کشور بسیار مؤثر باشند؛ بنابراین، تحلیل و تبیین سیاست خارجی ایران به طور طبیعی تابع یک تحلیل سیستمی است، زیرا تعاملات خارجی دولت‌های ایران تحت تأثیر تحولات در نظام بین‌الملل است. بر این اساس نه تنها سمت‌گیریهای سیاست خارجی ج. ا. ا. نسبت به دوره جنگ سرد در قالب رویکردهای سیستمی با تغییر در خط و مشی‌ها مواجه شده، بلکه شدت و ضعف در تبلور بخش اعظمی از تعارضات سیاسی ـ امنیتی گاه و بیگاه قدرت‌های بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی ایران، به لحاظ عدم توجه به این مسیر طبیعی و تعارض در رویکردهای سیستمی سیاست خارجی این کشور است. به عبارت دیگر، به رغم رویه‌های تاکتیکی و بی‏ثباتی‌های مقطعی در استراتژی سیاست خارجی ج. ا. ا.، موقعیت متمایز ژئوپلیتیکی این کشور عملاً مسیر تحولات سیاست خارجی و جهت گیری‌های استراتژیکی آن را در روندی سیستمی و همگام با ساختار نظام بین‌الملل قرار می‌دهد؛ بنابراین، همواره میزان و کم و کیف درک این شرایط، تعیین کننده چگونگی تامین منافع گوناگون داخلی وخارجی ایران می‌باشد.
بروز دگرگونی در نظام جهانی با فروپاشی بلوک شرق و گسترش دامنه رقابت‌های جمعی و فردی بین‏دولت‌ها در سطوح جهانی و منطقه‌ای و گسترش فرآیندهای واهمگرایانه در رفتار دولت‌ها، باعث تحول در قلمرو و ابعاد تحلیلی تعاملات ژئوپولیتیک در واحدهای سیاسی هزاره سوم شده است. به گونه‌ای که بر پویایی و غنای این بخش از جایگاه تحلیلی آنها، به ویژه در یکی دو دهه اخیر افزوده و آن را در زمره تحلیل‌های فعال و جذاب سیاسی در روابط دولت‌‌ها قرار داده است.
سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران با وجود دگرگونی‌های نسبتاً بزرگ در چند سال اخیر، بدلیل تضاد منافع ملی با اهداف ایدئولوژیک هنوز با چند چالش اساسی روبه‌ رو است:
1ـ ‌تسلط فضای دشمنی دوجانبه و متقابل بین‏ایران ـ ایالات متحده آمریکا و تأثیر آن بر افزایش تهدیدهای خارجی از جمله امکان تلفیق آن با منابع پایدارتر مشاجره میان ایران و همسایگان که کارکردهای ژئوپلیتیکی ایران را از استعداد تأمین امنیت به تولید تهدیدات و ناامنی تبدیل می‌کند.
2ـ‌ تسلط فضای تردید ‌آمیز در روابط ایران با قدرتهای فرامنطقه‌ای متاثر از تشدید فضای تنش زا به جای تنش زدایی.
3ـ ‌رد موجودیت کامل اسرائیل از سوی ایران و نبود مشارکت مؤثر در تدابیر صلح خاورمیانه و تسلط حداکثر فضای تقابل و تعارض با یک رژیم نامشروع و غیر همسایه.
4ـ ‌تردید در روابط با ترکیه و روند روبه گسترش ابهام و رقابت تخریبی در روابط دوجانبه.
5ـ فقدان اعتماد متقابل در روابط ایران و افغانستان تحت کنترل و سایه آمریکا.
6ـ‌ اختلاف نظرهای عمیق ایران و پاکستان در روابط منطقه‌ای.
7ـ ‌وجود بسترهای بالقوه در زمینه مسائل حل نشده جنگ هشت ساله بین‏ایران و عراق و تسلط فضای بی‏اعتمادی و تردید آمیز در روابط دوجانبه به واسطه حضور گسترده آمریکا در عراق.
8ـ ‌روند رو به گسترش بی‏اعتمادی و فاصله‌گیری ایران و جمهوری آذربایجان.
9ـ ‌تداوم اختلافات عمیق بین‏ایران و امارات عربی متحده.
10ـ ‌بقای برخی از اختلافات مرزی و حل نشدن قطعی آن به ویژه در حوضه خلیج فارس که این روند، سبب افزایش هزینه‌ها در سیاست خارجی می‌‌شود.
اگر یک نظام سیاسی بسته باقی بماند و تغییری نپذیرد، از آنجایی که محیط پیرامون داخلی و بین‌المللی آن به طور مستمر در جریان تغییر و تحول است، بتدریج دچار یک شکاف عظیم با پیرامون می‌شود و چون این سیستم سیاسی نسبت به محیط پیرامون از قاعده جزء به کل تبعیت می‌کند، لذا با بازندگی این جزء در برابر کل، آن سیستم سیاسی نیز بازنده شده و از میان می‌رود. آنگونه که مورگنتا می‌گوید: هر کشوری بر اساس منافع ملی عمل می‌کند و منافع ملی هم در قالب قدرت قابل تعریف است.
چنانچه ایران بخواهد به یک قدرت برتر تبدیل شود، نیازمند جلب اعتماد دیگر بازیگران عرصه‌‌های نظام بین‌الملل است. برای این امر باید فرستنده این پیام باشد که خواهان دگرگونی درون سیستمی است نه ضدسیستمی؛ به این معنی که هدفش دگرگونی در ساختار نظام بین‌الملل نیست، بلکه به دنبال بهبود جایگاه خود در درون نظام بین‌الملل است. (سیف زاده، 1382: 15)
بر این اساس ج. ا. ایران در تهیه و تنظیم استراتژی ملی و کلان خود تا آنجا که به محیط استراتژیک بیرونی مربوط می‌شود به ناچار باید سه واقعیت محوری را بپذیرد :
تراکم تهدیدهای پیرامونی
2ـ مرزهای کنترل ناپذیر