تحقیق درباره تفاوت تقیّه با دروغ و حکم اوّلی و ثانوی

و به عبارت دیگر منافق به کسی گفته می‌شود که کفرش را در باطن پنهان کند و به ظاهر ایمان داشته باشد.
Widget not in any sidebars

منافق یک اصطلاح قرآنی است و تبیین آن به دلخواه ما نیست، منافق در قرآن دارای اصطلاح خاصی است. و خدا آن را چنین معرفی می‌کند.
إِذَا جَاءَکَ الْمُنَافِقُونَ قَالُواْ نَشهْدُ إِنَّکَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّکَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ یَشهْدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَکَاذِبُون‏
هنگامى که منافقان نزد تو آیند مى‏گویند: «ما شهادت مى‏دهیم که یقیناً تو رسول خدایى!» خداوند مى‏داند که تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى‏دهد که منافقان دروغگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).
نفاق به اصطلاح قرآن نیز شامل کسی می‌شود که کفرش را در باطن پنهان کند و به ظاهر ایمان داشته باشد.
نفاق درست نقطه مقابل تقیّه است زیرا منافق در باطن به مبانی اسلام اعتقاد ندارد یا در آن تردید دارد و متزلزل است. ولی در میان اهل اسلام اظهار اسلام می‌کند، و حال آن‌که تقیّه یک اصل واقعی عقلایی است و قرآن نیز آن را صحیح دانسته و در ماجرای عمار یاسر پیامبر ☺ رفتار او را در برابر کفار تأیید کرد. «إِلاَّ مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإیمان» ‏
معنای تقیّه
همانطور که در بحث لغوی و اصطلاحی تقیّه گذشت واژه تقیّه به معنای صیانت و خود نگه‌داری است. و در اصطلاح باز نگه‌داشتن دیگری از ضرر رساندن، به وسیله‌ی موافقت با او در گفتار یا کرداری مخالف حق است.
در تقیّه شخص مؤمن هنگام احساس خطر و خوف از نفس و مال و آبروی خود اکراهاً نشانه‌های کفر و معصیت را از خود بروز می‌دهد در قلب و دل خود ایمان و اعتقاد به مذهب حق را حفظ می‌کند و این کار نه تنها نفاق و دروغگویی نیست بلکه درست مقابل آن است. برون‌داد این دو مفهوم اگر چه وجه مشترک و واحدی دارند و در هر دو، این چنین است که واقعیت سخن یا عمل شخص با حقیقت آن، دوتاست. اما پس از دقت و توجه در ساخت و ساز و ماهیت هر کدام در می‌یابیم که این دو مفهوم مغایر و متضاد با یکدیگرند. تقیّه از بار مثبت و نفاق و دروغ از بار منفی مایه گرفته است.
«فاضل مقداد» در کنز العرفان در بحث تقیّه می‌نویسد:
« مخالفین مذهب امامیه احتجاج کرده‌اند که تقیّه نوعی نفاق است، زیرا هر دو در مستور داشتن امری، و ابراز و اظهار خلاف آن امر، به خاطر دفع ضرر و زیان، مشترکند. و از سویی، چون نفاق حرام است، پس تقیّه حرام خواهد بود و اینکه اگر تقیّه جایز باشد، برای پیامبران هم باید جایز باشد که از روی تقیّه تظاهر به کلمه کفر کنند، چنین چیزی محال است، چون لازمه آن اظهار کلمه کفر از جانب انبیاست که با ملزوم آن یعنی جایز بودن تقیّه هم‌خوانی ندارد.
ایشان در جواب می‌فرماید:
نفاق، مخفی داشتن کفر است، یعنی در واقع، شخص ملحد است. و در ضمیرش اعتقادی به اسلام ندارد. چنین چیزی در اسلام حرام است. ولی تقیّه مخفی داشتن ایمان درونی است، در حالی که فرد واقعا معتقد و مؤمن به اسلام است. و چنین امری از نظر اسلام غیر قابل رد، بلکه جایز و واجب شمرده شده است. پس این دو معنا جدای از هم هستند.
دیگر این که عدم جواز اظهار به کلمه‌ی کفر، توسط پیامبران، به دلیل اجماع خارج شده است، زیرا در صورت جواز، فاتحه‌ی دین اسلام به کلی خوانده می‌شد. و هم‌چنین اگر چنین چیزی جایز باشد، بهترین فرصت برای پیامبران در اوایل دعوت، که دشمنان و مخالفان دین در اکثریت بودند، می‌توانستند انکار ایمان و دعوی کفر کنند و حال آن‌که هرگز چنین اتفاقی رخ نداده است.
تفاوت تقیّه با دروغ
در باب تفاوت تقیّه با دروغ هم لازم به ذکر است که دروغ از اوصاف خبر است و تقیّه خبر نیست و حقیقت آن با حقیقت خبر متفاوت است. دروغ مطابق نبودن با واقع است اما تقیّه موافق با وظیفه مکلّف و حکم ثانوی است هرچند مخالف با حکم اولی باشد.
حکم اوّلی و ثانوی
حکم اولی: بر اساس تعریف مشهور فقها، حکمی است که در موضوع آن عروض حالتی خاص مانند اکراه، اضطرار، تقیّه، ضرر، عسر و حرج و… اخذ نشده باشد.
و حکم ثانوی آن است که در موضوع آن عروض این قبیل حالت‌ها دخیل باشد.
به عنوان مثال وقتی که گفته می‌شود «روزه بر هر مکلّفی واجب است» وجوب، حکم اوّلی است که به طبیعت روزه تعلّق گرفته و در موضوع تکلیف ( شخص مکلّف) هیچ یک از عناوین ثانوی اخذ نشده است. ولی اگر روزه موجب ضرر باشد. یعنی به عنوان ضرر بر متعلّق حکم شرعی عارض شود. حکم اولی وجوب به حکم ثانوی تحریم مبدّل می‌شود.
در رابطه با تقیّه نیز هر گاه شرایط تقیّه تحقق یابد، مکلّف به سبب امر اضطراری، به آن مأمور می‌شود، و امر اضطراری امر واقعی ثانوی است.