تاریخچه مدیریت دانش،پایان نامه درباره چابکی سازمانی

به زعم مارتینی[1](1998)، در هر سازمان نوعاً افرادی هستند که می‏خواهند دانش را تسهیم و اشاعه دهند و افرادی هم هستند که ترجیح می‏دهند دانش خود را به عنوان یک دارایی خصوصی نگهداری نمایند. تسهیم دانش به عنوان یک نیروی مثبت در ایجاد سازمان‏های نوآور شناخته شده است. چه سازمان‌های خصوصی با هدف کسب مزیت رقابتی و چه سازمان‌های دولتی با هدف اثربخشی بیشتر، تمامی سازمان‌ها امروزه به این تشخیص رسیده‌اند که مهمترین منبعی که آن‌‌ها از آن برخوردار هستند، دانش است، به خصوص دانشی که افراد (نیروی کار) از آن برخوردار است. بنابراین کاربرد دانش چیزی است که امروزه از مدیریت دانش در تمامی سازمان‌ها انتظار می‏رود؛ چرا که دانشی که به کار نرود، بی‏فایده است. چگونگی  جلب مشارکت و انگیزه‏مند نمودن افراد برای اشتراک گذاری دانش حائز اهمیت است همچنین چگونگی استفاده از آن در جهت حل مشکلات سازمان از مهم‌ترین موارد است. در نتیجه، دانش به خودی خود و تنها به‌ دلیل دانش بودن مهم نیست بلکه این کاربرد دانش و استفاده از آن در جهت حل مشکلات است که آن را ارزشمند می‌سازد(بیرانوند،1387،ص25).

2-2-تاریخچه مدیریت دانش

دورنمای تاریخی از مدیریت دانش، به این مطلب اشاره دارد که مدیریت دانایی، یک خواسته تاریخی بوده است. دانایی شامل دانستن و دلایل دانستن بوسیله فلاسفه غربی به صورت مدون، شاید هزار سال قبل ایجاد شده است. همچنین فلاسفه شرقی یک مشارکت هم اندازه در تدوین دانایی داشته‏اند، اگر چه بیشتر تأکید آنان بر دریافت هدایت‏های روحانی و زندگی مذهبی بوده است. در حال حاضر تمام علائم و نشانه های آغاز دوران نوین با عنوان عصر دانایی به خوبی احساس می‏شود. در این عصر معیار ارزشیابی کشورها و سهم بندی‏شان در تولید علم به میزان دانش و اطلاعات جدیدی است که بر روی شبکه‏های جهانی قرار می‏دهند و بصورت بهینه به‏کار می‏برند. در این عصر، اقتصاد دانش بنیان ظهور یافت که مشخصه جامعه‏ای جدید تحت عنوان جامعه فراصنعتی است. مدیریت دانش در برخی از حوزه‏های پیشرفته تجاری چون مدیریت کیفیت فراگیر باز مهندسی فرآیند تجاری، نظامهای اطلاعاتی و مدیریت منابع انسانی ریشه دارد. مدیریت دانش در اوایل دهه 1990 به طور جدی وارد مباحث سازمانی گردید، گرچه بحث و مذاکره در رابطه با دانش خیلی پیش‏تر آغاز شده بود(بیل[2]،2001)
در سال 1965 مارشال[3] ادعا می‏کند که بخش اعظم سرمایه، شامل دانش است. وی هم چنین معتقد است که دانش قدرتمندترین موتور تولید است، بدین ترتیب سازمان‏ها باید به طور فزاینده‏ای بر مدیریت آن تاکید کنند. کوهن [4](1970) تاکید می‏کند که دانش فی‏نفسه سرمایه مشترک یک گروه است. از نظر تاریخی، ما می‏توانیم سه نسل از مدیریت دانش را از یکدیگر متمایز کنیم. دوره 1995-1990 به عنوان نخستین نسل مدیریت دانش شناخته شده است. در طی این نسل، بسیاری از اقدامات بر تعریف مدیریت دانش، بررسی فواید بالقوه مدیریت دانش برای تجارت و طراحی پروژه‏های تخصصی مدیریت دانش مبتنی بود. علاوه بر آن، پیشرفت در حوزه هوش مصنوعی بر تحقیقات مدیریت دانش به خصوص در هدایت، بازنمودن و ذخیره دانش تاثیر گذاشت.( احمدی،1391،ص75)
نسل دوم مدیریت دانش در حوالی 1996 پدیدار شد. به این شکل که بسیاری از سازمان‏ها پست‏های جدید سازمانی برای مدیریت دانش درنظر گرفتند از جمله مدیر ارشد دانش. منابع متفاوت مدیریت دانش با یکدیگر ترکیب شده و به سرعت در مباحث روزانه سازمانی به کارگرفته شدند. در طی این نسل، در تحقیقات مدیریت دانش تعاریف متفاوت از دانش همچون فلسفه‏های تجاری، نظام‏ها، الگوها، شیوه‏ها، فعالیت‏ها و فن‏آوری‏های پیشرفته وجود داشتند(احمدی،1391،ص75).
نسل دوم مدیریت دانش بر این نکته تاکید می‏کند که مدیریت دانش درباره تغییر نظام‏مند سازمانی است، جایی که شیوه‏های مدیریتی، نظامهای سنجش، ابزارها و مدیریت محتوا نیاز به گسترش مشترک دارد. در نتیجه دیدگاه‏ها و شیوه‏های نوین، اکنون نسل سوم مدیریت دانش در حال پدیدار شدن با روش‏ها و، یک  نتایج جدید است. بنابر عقیده ویگ [5](2002) تفاوت با دیگر نسل‏های مدیریت دانش این است که نسل سوم مدیریت دانش با فلسفه سازمان، استراتژی، اهداف، شیوه‏ها، نظام‏ها و رویه‏های سازمانی یکپارچه شده و تبدیل به کار روزانه کارکنان و محرک برای آنها شده است. به نظر می رسد که نسل سوم بر پیوند میان دانستن و عمل تاکید می‏کند(احمدی،1391،ص75)
[1] martini
[2] Bell
[3] marshal
[4]kohen
[5] vig
لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:
بررسی رابطه بین مدیریت دانش با چابکی سازمانی کارکنان ومعلمان آموزش و پرورش شهرستان کرمانشاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *