تأثیرپذیری و قرآن کریم

دانلود پایان نامه

ترجمه: و پیراهنش را آغشته به خونى دروغین آوردند، یعقوب(ع) گفت: نه بلکه نفس شما کارى بد را براى شما آراسته است، اینک صبرى نیکو براى من بهتر است، و بر آنچه توصیف مى‏کنید خدا یارى‏ده است.
عملیات بینامتنی: شاعر در این فراز از شعر خویش که در گریستن سروده، و با بیان این سخن که گریههای دروغین که شباهت به پیراهن یوسف(ع) که به خونی غیر از خون وی آغشته شده بود، اشارهای صریح به آیهی 18 از سورهی یوسف دارد، مبنی بر این که، آیهی مذکور دروغگویی برادران یوسف(ع) به پدرشان را بیان میکند، ایشان نقشه کشیدند تا یوسف(ع) را سر به نیست کرده و چیزی را به عنوان نشانه از یوسف(ع) به پدر خویش نشان دهند که تأییدکنندهی این امر باشد که گرگ او را خورده است. از آنجایی که دروغگو حافظهی ضعیفی دارد، برادران از این نکته غافل بودند که حداقل پیراهن یوسف را از چند جا پاره کنند تا دلیل حمله‏ی گرگ باشد، آنها پیراهن برادر را که صاف و سالم از تن او بدر آورده بودند خون‏آلود کرده نزد پدر آوردند، پدر هوشیار پرتجربه همینکه چشمش بر آن پیراهن افتاد، همه چیز را فهمید و گفت: «شما دروغ می‏گویید بلکه هوسهای نفسانی شما این کار را برایتان آراسته و این نقشه‏های شیطانی را کشیده است». یعقوب(ع) با اینکه قلبش آتش گرفته بود و جانش می‏سوخت اما هرگز سخنی که نشانه‏ی ناشکری و یأس و نومیدی و جزع و فزع باشد بر زبان جاری نکرد، بلکه گفت: «من صبر خواهم کرد، صبری جمیل و زیبا، شکیبایی توأم با شکرگزاری و سپاس خداوند»( مکارم شیرازی، 1361ش، ج9: 349-343). این در حالی است که دیکالجن با بهرهگیری از آیهی مذکور توانسته با کلامی شیوا به بیان مقصود خود بپردازد و ذهن مخاطب را متوجّه این امر سازد که برادران یوسف(ع) در حق وی چگونه رفتار کردند و بعد از این ماجرا چه اتفاقاتی برای پدرشان پیش آمد. با دقّت و امعان نظر در این بیت، میتوان چنین بیان داشت که شاعر برای نافذ کردن کلام خود، در ذهن مخاطب، از این آیه با تأثیرپذیری کاملاً آگاهانه استفاده نموده است. رابطهی بینامتنی این فراز از شعر دیکالجن با آیات قرآنی هم میتواند از نوع نفی جزیی باشد؛ مبنی بر این که کلمات کلیدی موجود در متن حاضر «قَمِیصِ، جَاؤُوا، بِدَمٍ وکَذُوبِ» ذهن مخاطب را به متن غایب رهنمون ساخته، و هم نفی متوازی؛ چرا که شاعر از مضمون آیه نیز بهره برده است.
متن حاضر:
دَعُوا مُقلَتِی تَبکِی لِفَقدِ حَبِیبِهَا
بِمَن لَو رَأَتهُ القَاطِعَاتُ أَکُفَّهَا
لِیُطفِئَ بَردُ الدَّمعِ حَرَّ لَهِیبِهَا
لَمَا رَضِیَت إلّا بِقَطعِ قُلُوبِهَا
(دیکالجن،1412هـ :45)
ترجمه: چشمانم را رها کنید تا به دلیل از دست دادن محبوبش گریه کند، شاید اشک سرد اندوه سوز و گداز عشق را خاموش کند. آن محبوبی که اگر زنانی که یوسف(ع) را دیدن و دستانشان را بریدند به بریدن دستهایشان راضی نمیشدند، بلکه قلبهایشان را میبریدند.
متن غایب:
فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَکْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّکَأً وَآتَتْ کُلَّ وَاحِدَهٍ مِّنْهُنَّ سِکِّینًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَکْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلا مَلَکٌ کَرِیمٌ ﴿یوسف/۳1).
ترجمه: پس چون همسر عزیز از مکرشان اطلاع یافت، نزد آنان کسی را فرستاد و محفلى برایشان آماده ساخت و به هر یک از آنان میوه و کاردى داد و به یوسف(ع) گفت: بر آنان درآى پس چون زنان او را دیدند وى را بس شگرف یافتند، و از شدّت هیجان دستهاى خود را بریدند، و گفتند: منزّه است ‏خدا این بشر نیست، این جز فرشته‏اى بزرگوار نیست.
عملیات بینامتنی: این فراز از شعر شاعر به آیهی 31 از سورهی یوسف اشاره دارد که این آیه به داستان همسر عزیز مصر و دلبستگیاش به یوسف(ع) اشاره دارد، که مورد سرزنش زنان مصری قرار گرفت. وی برای اینکه جوابیهای برای زنان سرزنشگر مصر داشته باشد محفلی را تدارک دید و از ایشان دعوت به عمل آورد تا در آن محفل گرد هم آیند، و به دست هر کدام از حاضرین در مجلس چاقویی داد تا با آن میوه ببرند. سپس به یوسف(ع) دستور داد که در آن مجلس گام بگذارد تا زنان سرزنش‏گر، با دیدن جمال یوسف(ع) وی را در این عشقش ملامت نکنند، اما زنان مصر هنگامی که آن قامت زیبا و چهره‏ی نورانی را دیدند، و چشمشان به صورت دلربای یوسف(ع) افتاد، صورتی همچون خورشید که از پشت ابر ناگهان ظاهر شود و چشمها را خیره کند، در آن مجلس طلوع کرد چنان واله و حیران شدند که دست از پا و ترنج از دست، نمی‏شناختند و زمانی به خود آمدند که همگی دستانشان را بریده بودند. آنها به هنگام دیدن یوسف(ع) او را بزرگ و فوق‏العاده شمردند و همگی فریاد برآوردند که نه، این جوان هرگز آلوده نیست، او اصلاً بشر نیست، او یک فرشتهی بزرگوار آسمانی است(ر.ک: الطباطبایی، 1372ش، ج11: 165-162؛ مکارم شیرازی، 1361ش، ج9: 396-393؛ زمخشری، 1407هـ، ج2: 466-463). با دقّت در معنای این بیت از شعر دیکالجن میتوان چنین بیان داشت که وی در این فراز از شعر خویش که از فراق و از دست دادن محبوبش سخن به میان میآورد و حالات خویش و دیدهاش را بیان میکند و با ظرافت خاصّی از آیهی قرآن کریم، برای بیان مقصود خویش بهره برده است. رابطهی بینامتنی از نوع نفی جزئی و متوازی میباشد؛ مبنی بر این که شاعر با تأثیر پذیری کاملاً آگاهانه از آیات الهی، هم از واژگان موجود در متن غایب به بیان مقصود پرداخته، و نیز از درونمایهی آیه بهره برده است.
متن حاضر:
شَرَفـِــی مَــحَبَّـــهُ مَـــعشَرٍ
شَرُفوا بِسُورَهِ «هَل أَتَی؟»
(دیکالجن،1412هـ :47)
ترجمه: شرف و آبروی من از محبّت و دوستی قومی طلب یاری میکند که خداوند تبارک و تعالی در سورهی دهر ایشان را به شرفشان برتری داد.
متن غایب:
هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِینٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُن شَیْئًا مَّذْکُورًا (انسان /1).
ترجمه: آیا زمانى طولانى بر انسان گذشت که چیز قابل ذکرى نبود.