بررسی ابعاد شخصیتی پیامبر (ص) از دیدگاه مولای متقیان امیر مؤمنان (ص)- قسمت ۲

دو. از وجوه اهمیت بررسی وحی در کلمات امام علی(ع) این است که حضرت در برخی کلمات خویش تصریح فرموده اند که بارها هنگام نزول وحی نزد پیامبر(ص) بوده و این پدیده شگفت آسمانی را حس می کرده و حالات و حرکات و سکنات پیامبر (ص) را هنگام نزول وحی مشاهده می نموده است؛ حضرت در چند روایت بدین موضوع اشاره کرده است؛ از جمله:

« أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ الشَّیْطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْیُ عَلَیْهِ (ص) فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا الشَّیْطَانُ قَدْ أَیِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ [۲۰] :
نسیم نبوت را استشمام مى‏کردم، من به هنگام نزول وحى بر محمد (ص) صداى ناله شیطان را شنیدم، از رسول خدا (ص) پرسیدم: این ناله چیست، فرمود: این شیطان است که از پرستش خویش مایوس گردیده.»
در روایت بالا و نیز سخن ذیل بدین حقیقت می رسیم که امام علی(ع) در جایگاهی بوده اند که گویا خود، وحی را درک و مشاهده می کرده است و این امر در هیچ یک از صحابه رسول خدا (ص) مصداق ندارد و هیچ یک از آنان نیز مدعی چنین جایگاهی نشده و از طرفی مدعای حضرت علی (ع) را نیز انکار نکرده اند:
«(یا علی) إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى إِلَّا أَنَّکَ لَسْتَ بِنَبِیٍّ [۲۱] :
(ای علی)، تو آنچه را که من مى‏شنوم، مى‏شنوى و آنچه را که من مى‏بینم، مى‏بینى؛ تنها فرق میان من و تو این است که تو پیامبر نیستى.»
کلمات بالا نشان می دهند که گوینده آنها از وحی محمدی (ص) تجارب ویژه ای دارد که در اختیار کسی دیگر نیست و نگاه او به وحی، می تواند ما را در آشنایی با این پدیده آسمانی راهنمایی کند.
سه. در گفتار امام علی(ع) به برخی تعابیر بر می خوریم که حاکی از ویژگی های وحی محمدی (ص) است. مراد از ویژگی این است که میان وحی ای که بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده و وحی ای که به دیگر انبیای الهی فرود آمده، از جنبه های گوناگون تفاوت است. این تفاوت، به ظاهر، در کمال، جامعیت و جز آن است که ذیل عناوین بعدی از آن سخن خواهیم گفت. این دسته از سخنان امام (ع) بر دو گونه اند: نخست گونه ای که امام (ع) از شخص پیامبر اکرم(ص) سخن می گوید و بدین مناسبت از وحی ای که بر آن حضرت نازل گشته نیز بحث می کند؛ به عبارت دیگر موضوع اصلی سخن، شخص پیامبر اکرم (ص) است و موضوع وحی بالتبع مطرح گشته است؛ مانند سخنی که مخاطب آن فرزند برومندش امام حسن مجتبی (ع) است :
« اعْلَمْ یَا بُنَیَّ أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ (ص)[۲۲]:
پسرم بدان هیچکس از خدا همچون پیامبر اسلام (ص) خبر نیاورده است.»
یا این سخن امام که به مناسبت یادکرد پیامبر(ص) از وحی و قرآن سخن گفته است :
« ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیْهِ الْکِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ وَ سِرَاجاً لَا یَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا یُدْرَکُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لَا یُضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا یُظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لَا یُخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْیَاناً لَا تُهْدَمُ أَرْکَانُه[۲۳]:
سپس کتاب آسمانى یعنى قرآن را بر او نازل فرمود؛ نورى که خاموشى ندارد، چراغى که افروختگى آن زوال نپذیرد، دریایى که اعماقش را درک نتوان نمود، راهى که گمراهى در آن وجود ندارد، شعاعى که روشنى آن تیرگى نگیرد، فرقان و جدا کننده حق از باطلى که درخشش دلیلش به خاموشى نگراید، بنیانى که ارکان آن منهدم نگردد.»
در گونه دیگر از سخنان امام علی (ع)، وحی محمدی (ص) موضوع اصلی کلام است و از ویژگی های همان سخن رفته است. در این دسته از سخنان می توان هم مفاهیمی درباره پدیده وحی به دست آورد و هم ویژگی های قرآن کریم را پیدا نمود؛ مانند :
« فَالْقُرْآنُ آمِرٌ زَاجِرٌ وَ صَامِتٌ نَاطِقٌ حُجَّهُ اللَّهِ عَلَى خَلْقِهِ أَخَذَ عَلَیْهِ مِیثَاقَهُمْ وَ ارْتَهَنَ عَلَیْهِمْ أَنْفُسَهُمْ أَتَمَّ نُورَهُ وَ أَکْمَلَ بِهِ دِینَه‏ [۲۴] :
قرآن فرمان دهنده‏اى است باز دارنده، ساکتى است گویا، حجت خداوند است بر مخلوقش، خداوند پیمان عمل به قرآن را از بندگان گرفته و آنان را در گرو دستورات آن قرار داده، نورانیت آن را تمام و دینش را با آن کامل ساخته است.»
۲ـ۱٫ فلسفه و علل بعثت پیامبر(ص)
مراد از فلسفه، وجه عقلانی بعثت پیامبر اکرم(ص) است. در حقیقت، تشریح فلسفه بعثت، پاسخی است به این مسئله که ضرورت بعثت پیامبر اکرم(ص) چه بوده و چه نیاز یا نیازهای خردمندانه ای را برآورده است. فلسفه و علل بعثت، با اهداف آن هم پوشانی هایی دارد و از این رو، ما در اینجا دیگر از اهداف بعثت بحث نخواهیم کرد. تردیدی نیست که برای حل این مسئله می بایست نگاهی به پیش زمینه جامعه ای که پیامبر(ص) در آن ظهور کرد و نیز جامعه بشری آن روزگار بیندازیم. بخشی از بحث به مسئله اخلاق و رفتار باز می گردد که در مبحثی جداگانه بدان پرداخته شده است.[۲۵] در کلمات امام علی(ع) نیز بدین مسئله بسیار پرداخته شده که در صفحات آتی شرح آن خواهد آمد.
۲ـ۱ـ۱٫ اصلاح تباهی و فساد دنیا و نجات تمدنهای بشری
این حقیقت در آثار محققان تاریخ به اندازه کافی بحث شده است که در قرن هفتم میلادی، عصری که پیامبر اکرم (ص) ظهور کرد، دو امپراتوری بزرگ آن روزگار، ساسانی و روم شرقی بر جهان متمدن حکمفرما بودند. ارائه تصویری از وضعیت این دو امپراتوری می تواند تا حدودی شرایط حاکم بر جهان متمدن آن روزگار را بر ما نمایان سازد. امپراتوری ساسانی و روم شرقی، افزون بر آنکه خود از درون دچار معضلات و مشکلات اجتماعی، اخلاقی و مذهبی بودند، سالها بود که با یکدیگر در یک سلسله نبردهای فرسایشی خسارت بار از جمله نبردی که از سال ۶۰۳م. آغاز شده بود، به سر می بردند.[۲۶]به گفته ویل دورانت، در این دو کشور، طبقات مختلف اجتماعی در حال نزاع با یکدیگر بودند و حکومت هایشان به گونه ای بی رحمانه از مردم مالیات می گرفتند و انواع ظلم و ستم را بر آنان روا می داشتند. طبقه حاکم و اشراف، غرق شهوات و امیال نفسانی بودند و از سرانجامی که در پیش داشتند در غفلت به سر می بردند و موجبات زوال خود را فراهم می آوردند. حکومت ساسانی اندکی بعد از ظهور اسلام سقوط کرد و حکومت روم شرقی هرچند مدتی بعد نیز دوام آورد، اما آن نیز عاقبت به زیر آمد و از میان رفت.[۲۷] ساسانیان جامعه را به طبقات مختلف تقسیم کرده بودند و در عرصه اقتصاد و مالکیت به شدت تبعیض روا می داشتند.[۲۸] مملکت ساسانی افزون بر این دچار تفرقه مذهبی نیز شده بود. آیین زرتشت دچار تشریفات و ظاهرگرایی و از تعالیم اخلاقی و معنوی تهی شده بود[۲۹] و مردم برای گریز از فشار اشراف و و موبدان می کوشیدند از زیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آورند و بدین سان، در مقابل آیین رسمی زرتشتی، که مذهب دولت و دربار بود و به آن «بهدین» می گفتند، مذاهب دیگری نیز در میان زرتشتیان، پدید آمد.[۳۰]
عکس مرتبط با اقتصاد
باید گفت که دو امپراتوری یاد شده، در حقیقت عصاره فرهنگ و تمدن بشر تا آن زمان بودند و میراث گذشتگان را در شرق و غرب عالم در خود به هم رسانده بودند. آنچه از امام علی (ع) در منابعی همچون نهج البلاغه موجود است، به صراحت تمام با گزارش های تاریخی درباره اوضاع بغرنج مردم جهان همخوانی دارد. امام (ع) در بخشهایی از این سخنان از تفرقه، فساد اخلاقی و حکومت هوا و هوس در جهان سخن گفته است :
« إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ (ص) لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِیِّینَ مِیثَاقُهُ مَشْهُورَهً سِمَاتُهُ کَرِیماً مِیلَادُهُ وَ أَهْلُ الْأَرْضِ یَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَهٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَهٌ [۳۱] :
تا این که خداوند سبحان، براى وفاى به وعده خود و کامل گردانیدن نبوت، محمد (ص) رسول خویش را مبعوث ساخت؛ کسى که از همه‏پیامبران براى بشارت به آمدنش پیمان گرفته شده بود، نشانه‏هایش مشهور و میلادش پسندیده بود، در آن روز (که او قدم به جهان گذارد) مردم زمین داراى مذاهب پراکنده و خواسته هاى ضد و نقیض و جمعیت هایى متشتت بودند.»
تعبیر «اهل الارض» که در کلام بالا آمده است، در تمامی مردم زمین ظهور دارد و نشان می دهد که امام علی(ع) در این گفتار، قصد توصیف وضعیت دنیای آن روزگار را دارد نه فقط حجاز. آن حضرت در سخنی دیگر باز به کلمه «دنیا» تصریح کرده و از این خبر می دهد که اساسا از فلسفه های ظهور پیامبر اکرم(ص) نجات دنیا از نابودی بوده است. این دور از ذهن نیست؛ زیرا چنان که گفتیم، بخش عمده دنیای آن روزگار متشکل از دو تمدن ساسانی و روم شرقی بود که هر دو در شُرُف نابودی و اضمحلال بودند. این نکته نیز جالب توجه است که هر دو تمدن چندی بعد و با فاصله، به دست مسلمانان افتادند و بقای آن دو تمدن و سپردن دستاوردهایشان به مردمان روزگاران بعدی، وامدار اسلام است :
« ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) بِالْحَقِّ حِینَ دَنَا مِنَ الدُّنْیَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَهِ الِاطِّلَاع‏ [۳۲] :
خداوند، محمد (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) را هنگامى به حق مبعوث ساخت که دنیا به پایان یافتن نزدیک شده، نشانه‏هاى آخرت روى‏آور گردیده بود.»
وضعیت عرب و جزیره العرب بسی بغرنج تر از جهان ساسانی و روم شرقی بود. این دوره از تاریخ حجاز را دوره جاهلی می نامند. دوره جاهلی را پژوهشگران غالبا تا حدود ۱۵۰ سال قبل از اسلام تحدید کرده اند.[۳۳] عرب در دوره جاهلی به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دچار بیماریهای سختی بود. خوشبختانه آن بخش از سخنان امام علی(ع) که این دوره را به تصویر کشیده است، امروزه در دسترس است و در این کلمات امام علی(ع) توضیحاتی همه جانبه از جامعه عرب ارائه شده است.
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
در عربستان یا حجاز آن روزگار معدود کسانی سواد خواندن و نوشتن داشتند.[۳۴] جهل بر جامعه تسلط داشت و قساوت حکومت می کرد؛ چنانکه امام علی(ع) می فرماید:
« الْجَهَالَهِ الْغَالِبَهِ وَ الْجَفْوَهِ الْجَافِیَهِ وَ النَّاسُ یَسْتَحِلُّونَ الْحَرِیمَ وَ یَسْتَذِلُّونَ الْحَکِیمَ یَحْیَوْنَ عَلَى فَتْرَهٍ وَ یَمُوتُونَ عَلَى کَفْرَهٍ [۳۵] :
جهل بر افکار غالب، قساوت و سنگدلى بر دلها مسلط گشته بود و مردم حرام را حلال مى‏شمردند و دانشمندان را تحقیر مى‏کردند و بدون آئین الهى زندگى کرده و در حال کفر و بى دینى جان مى‏سپردند. »
عرب نه کتاب خواندن می دانست و نه سابقه نبوت داشت و نه پیامبری در میانشان ظهور کرده بود:
« إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً (ص) لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ الْعَرَبِ یَقْرَأُ کِتَاباً وَ لَا یَدَّعِی نُبُوَّهً [۳۶]:
خداوند هنگامى محمد (ص) را مبعوث ساخت که هیچکس از عرب کتاب آسمانى نداشت و ادعاى نبوت نمى‏نمود. »
اندک مردمانی که از علم و معرفت و خرد بهره می بردند، در آن فضای جهل آلود توان سخن گفتن نداشتند و گفتار آنان شنیده نمی شد:
« بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُکْرَمٌ [۳۷] :
در سرزمینى که دانشمندش به حکم اجبار لب فرو بسته و جاهلش گرامى بود. »
وضعیت اخلاقی و رفتاری عرب نیز چنانکه در بخش مربوط به اخلاق در پژوهش حاضر تشریح شده است، بسیار نابسامان و غیر انسانی بود.[۳۸] اوضاع زندگی و معیشتی آنان چنان که در منابع تاریخی و نیز کلمات امام علی(ع) آمده است، به دشواری می گذشت :
« أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَى شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ مُنِیخُونَ بَیْنَ حِجَارَهٍ خُشْنٍ وَ حَیَّاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ الْأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَهٌوَ الْآثَامُ بِکُمْ مَعْصُوبَهٌ [۳۹] :
شما ای ملت عرب بدترین دین و آئین داشتید و در بدترین سرزمینها زندگى مى‏نمودید، در میان سنگهاى خشن و مارهائى که فاقد شنوائى بودند (و به همین جهت از هیچ چیز نمى‏ترسیدند) آبهاى آلوده را مى‏نوشیدید و غذاهاى ناگوار را مى‏خوردید، خون یکدیگر را مى‏ریختید و پیوند خویشاوندى را قطع مى‏نمودید، بتها در میان شما بر پا بود (و پرستش بت شیوه و آئین شما) و گناهان سراسر وجود شما را فرا گرفته بود.»
این نوع زندگی و دور بودن آنها از تعالیم آسمانی و انسانی باعث شده بود تا همواره در نزاع و ستیز باشند، امام علی(ع) در برخی خطابه های دیگر، نمایی کلی از اختلاف و پراکندگی و اضمحلال اجتماعی عرب را خطاب به آنان یادآوری کرده؛ از جمله آنجا که فرموده :
« فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَیْنَ ذَوِی الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَهِ الْوَاغِرَهِ فِی الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَهِ فِی الْقُلُوبِ [۴۰] :
بوسیله او شکافهاى اجتماعى را پر کرد و فاصله‏ها را پیوستگى بخشید، بین خویشاوندان یگانگى برقرار ساخت، بعد از آنکه آتش دشمنى در سینه ها ‏و کینه‏هاى بر افروخته در دلها جایگزین شده بود. »
۲ـ۱ـ۲٫ راهنمایی مردمان به توحید
رشد بعد انسانی آدمی، در گرو توحید است و انحرافات او در عرصه های مختلف، به واقع، در گروه ایمان نداشتن به خدای واحد و تسلیم نبودن در برابر اراده و مشیت او است. این مضمون را می توان از کلمات پرشماری از امام علی(ع) به وضوح دریافت. نگاهی به کلیت نهج البلاغه نشان می دهد که پیام اصلی این کتاب توحید است و و نیز این پیام که والاترین درجه توحید و اتمام و ابلاغ رسالت و احیای توحید، در بعثت پیامبر اکرم (ص) نمود یافته است:
«أَنَّ أَحَداً لَمْ یُنْبِئْ عَنِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ کَمَا أَنْبَأَ عَنْهُ الرَّسُولُ (ص)[۴۱]:
هیچکس از خدا همچون پیامبر اسلام (ص) خبر نیاورده است.»
از این رو، به نظر می رسد، فلسفه نخستین بعثت از دیدگاه امام علی(ع) راه نمودن مردم به ارکان توحید و هدایت آنان به سوی مرحله ای است که کسی را جز خدا در جهان، مؤثر راستین و اصیل ندانند و جز او را گردن ننهند و بدین سان، ظرفیتهای انسانی و ذخایر نهفته درون آدمی با ایمان به توحید و عمل بر طبق آن شکوفا گردد. در نظر امام علی(ع) رسیدن بدین مرحله مرهون کوششهای همه پیامبران است :
« وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِیَاءَ أَخَذَ عَلَى الْوَحْیِ مِیثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِیغِ الرِّسَالَهِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیَاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ‏وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ یُرُوهُمْ آیَاتِ الْمَقْدِرَهِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَایِشَ تُحْیِیهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِیهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَیْهِمْ وَ لَمْ یُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِیٍّ مُرْسَلٍ أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّهٍ لَازِمَهٍ أَوْ مَحَجَّهٍ قَائِمَهٍ رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّهُ عَدَدِهِمْ وَ لَا کَثْرَهُ الْمُکَذِّبِینَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّیَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ‏أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ عَلَى ذَلِکَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ وَ مَضَتِ الدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ الْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ [۴۲] :
از میان فرزندان او ( آدم ع) پیامبرانى برگزید و پیمان وحى را از آنان گرفت؛ از آنها خواست که امانت رسالتش را به مردم برسانند، در زمانى که اکثر مردم پیمان خدا را تبدیل کرده بودند و حق او را نمى‏شناختند. همتا و شریکانى براى او قرار داده بودند و شیاطین آنها را از معرفت خدا باز داشته و از عبادت و اطاعتش آنها را جدا نموده بودند، پیامبرانش را در میان آنها مبعوث ساخت و پى در پى رسولان خود را به سوى آنان فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمتهاى فراموش شده را به یاد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام کنند، گنجهاى پنهانى عقلها را آشکار سازند و آیات قدرت خداوند را به آنان نشان دهند: آن سقف بلند آسمان که بر فراز آنها قرار آنها قرار گرفته و این گاهواره زمین که در زیر پاى آنها گسترده و وسائل معیشتى که آنها را زنده نگه می دارد و اجلهایى که آنها را فانى مى‏سازد و مشکلات و رنجهائى که آنها را پیر مى‏کند و حوادثى که پى در پى بر آنان وارد مى‏گردد، (همه اینها را به آنها گوشزد کنند). خداوند هرگز بندگان خود را از پیامبران مرسل و کتب آسمانى و یا دلیلى قاطع و یا راهى صاف و مستقیم خالى نگذارده، پیامبرانى که با کمى نفراتشان و فراوانى دشمنان و تکذیب کنندگان، هرگز در انجام وظائف خود کوتاهى نمى‏کردند، پیامبرانى که بعضى بشارت به ظهور پیغمبر آینده دادند و بعضى به خاطر پیامبر پیشین شناخته شده بودند. به همین حال قرنها گذشت و روزگاران سپرى شد، پدران در گذشتند و فرزندان جانشین آنها گردیدند. »
اما اتمام نبوت جز از طریق رسالت محمدی (ص) ممکن نیست. بدین سبب آن حضرت با افعالی از ماده «ت م م» به معنای تمام کردن و به کمال بردن از رسالت پیامبر اکرم (ص) یاد می کند. «تمام یک چیز به معنای رسانیدنش به فرجام آن است به گونه ای که برای کمال خود نیازمند چیزی جز خود نباشد.»[۴۳] ؛ از جمله:
« تمّم بِه الدّین و أوضح بِه الیقین و أقرّت العقول بدلالته و أبان [به‏] حجج أنبیائه، فاندمغ الباطل زاهقاً ‏و وضح العدل ناطقاً و عطّل مظانّ الشّیطان و أوضح الحقّ و البرهان [۴۴] :
خداوند با[رسالت پیامبر اکرم (ص)]، دین را به اتمام رسانید و یقین را به واسطه او آشکار ساخت. عقول آدمیان به راهنمایی های او اقرار نمودند و به واسطه او حجتهای پیامبران آشکار شد و باطل به زیر آمد و عدالت بر صدر نشست. جایی برای شیطان باقی نگذاشت و حق و برهان را عیان کرد. »
امام علی (ع) در گفتار بالا افزون بر آنکه اتمام دین را به رسالت پیامبر اکرم (ص) وابسته دانسته، بر نکته جالب توجه دیگری نیز دست گذاشته است؛ به تصریح امام علی (ع) برهانها و حجتهای پیامبران گذشته با ظهور پیامبر اکرم(ص) آشکار شدند و به بار نشستند. این نیز از معانی اتمام است که در صدر گفتار بدان اشاره شده است.
۲ـ۱ـ۳٫ به ارمغان آوردن احکام شریعت
در نهج البلاغه بخشی از سخنان امام علی(ع) به موضوع احکام و فرائض اختصاص یافته است و در این میان، به تغییراتی که با رسالت پیامبر اکرم(ص) در این عرصه به وقوع پیوست، اشاره شده است. وفور پرداختن به این موضوع نشان می دهد که از اهمیت خاصی نزد آن امام همام (ع) برخوردار بوده است.[۴۵] بنابر این فقرات، از اسباب مهم فلسفی بعثت، برنهادن احکام الهی برای عرصه های مختلف زندگی انسان است.
بخشی از این احکام، از پیش وجود داشته اند و حاصل وحی پیامبران پیشین اند؛ اما بخشی از آنها تنها با رسالت پیامبر اکرم(ص) شناخته شدند و اگر ایشان نبود، راهی به معرفت آنها نبود.[۴۶] از جمله عبارات آن حضرت در این باره است :
« أَظْهَرَ بِهِ الشَّرَائِعَ الْمَجْهُولَهَ وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَهَ وَ بَیَّنَ بِهِ الْأَحْکَامَ الْمَفْصُولَهَ فَمَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلَامِ دَیْناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ کَبْوَتُه‏[۴۷] :
به وسیله او دستورات ناشناخته الهى را آشکار ساخت، بدعتهائى که به نام دین در میان مردم بود از بین برد و احکامى را که هم اکنون نزد ما روشن است به وسیله او بیان داشت. با این حال، کسى که جز اسلام آئینى بر گزیند زیانش مسلم، دستگیره ایمانش گسسته و سقوط او شدید خواهد بود. »
مراد امام علی (ع) از «الاحکام المفصوله»، قوانین شرعی و فقهی برای همه عرصه های مختلف زندگی بشر است. تفصیل احکام بدین معناست که حتی برای جزئیات امور انسانی، رابطه او با خدا، با همنوعان و جهان به واسطه رسالت پیامبر(ص) حکم روشن وضع شده است. بدین روست که در جملات واپسین این فقره، سر سپردن به قوانینی جز آنچه پیامبر اکرم (ص) به ارمغان آورده مذمت شده و مایه شقاوت و نگون بختی دانسته شده است.[۴۸]

۲ـ۱ـ۴٫ اصلاح رفتار و اخلاق
درباره وضعیت رفتاری و اخلاقی حجاز پیش از بعثت در فصل «بعد اخلاقی» به تفصیل سخن خواهیم گفت و جریان و خط سیر کلی تغییرات و تحولات اخلاقی در روزگار پس از بعثت را بررسی خواهیم کرد.[۴۹] نیاز به توضیح ندارد که پیامبر اکرم (ص) بنابر حدیث مشهور «اِنّما بُعِثتُ لِاُتمم َمکارم الاخلاق.»[۵۰] خود به تصریح فرموده است که از علل اصلی بعثت آن حضرت، به تمام و کمال رسانیدن مکارم اخلاق است. در سخنان امام علی (ع) درباره فلسفه وحی محمدی (ص) نیز تغییر و اصلاح رفتار، در کنار دیگر تغییرات بنیادی در کانون توجه قرار گرفته است. یکی از علل این امر، محسوس و ملموس بودن آن است. امام(ع) برای مردمی سخن می گفته که نیازمند تذکار و موعظه بوده اند و آن حضرت برای آنکه مردم را از خواب غفلتی که پس از رحلت پیامبر اکرم(ص) دامان گیرشان شد، بیدار کند، از شگردهای چیره سخنوری سود برده و سخن گفتن به گونه محسوس و ملموس از کاراترین شگردها و شرط بلاغت در چنین مواقعی است. در چنین مواردی می باید از سخن گفتن پیرامون انتزاعیات، پرهیز کرد و از چیزهایی سخن گفت که مردمان آن را لمس و حس کرده اند و رفتار و خلق و خوی پیامبر(ص) برای مردمان آن روزگار چنین بوده است. گفتار زیر این حقیقت را به خوبی نشان می دهد که ضمن آن از یکی از فلسفه های بعثت نیز سخن رفته است :
« فأصلحَ اللّه به ذاتَ البین و آمن به السّبل و حقن بهِ الدّماء و ألّف به بین ذوی الضّغائن فی الصّدور [۵۱] :
خدا با پیامبرش، میان مردم آشتی برقرار کرد و راه ها را ایمنی بخشید و خونها را محفوظ داشت و به واسطه او آتش کینه میان دلها را خاموش ساخت.
در عبارت فوق، یکی از فلسفه های رفتاری بعثت به گونه ای محسوس و ملموس یادآوری شده. شکی نیست که آنچه امام علی(ع) در بالا، از آن به عنوان نعمتهای بعثت یاد می کند، از مهمترین فلسفه های رفتاری و اخلاقی بعثت است. در اینجا رابطه میان انسان و همنوعان در کانون توجه قرار گرفته است که اصلاح آن از اهداف و فلسفه های وحی محمدی (ص) بوده است. بخشهایی بسیار از سخنان امام علی(ع) درباره بعثت به عرصه رفتار انسان با انسان اختصاص یافته است؛ از جمله گفتاری شبیه گفتار بالا که می فرماید :

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*