ارزش ها و باورها و نیازهای اجتماعی

دانلود پایان نامه

5-2-1-3- خشونت اقتصادی
نوع دیگری از خشونت که در اظهارات مصاحبه شوندگان به آن اشاره شد خشونت اقتصادی بود. این نوع از خشونت رفتاری است از روی قصد و نیت که زن را در امور مربوط به اشتغال، اقتصاد و دارایی تحت فشار و آزار و تبعیض قرار میدهد. در واقع برخورداری از امکانات مالی میتواند بالقوه نشانهای از قدرتمندی در زمینه مالی باشد. به عنوان مثال: «اگر خانه متعلق به شوهر باشد، او این قدرت را دارد که، در صورت لزوم، طرف مقابل را تهدید به بیرون کردن از خانه کند». بنابراین مالکیت میتواند به منزله شاخصی باشد برای استفاده از امکاناتی که باعث افزایش اختیارات دارنده آن میشود. مصادیق خشونت در این زمینه عبارتند از: عدم پرداخت نفقه، خساست، کنترل وسواس گونه مخارج منزل، عدم تامین نیازهای ضروری همسر و فرزندان، سوء استفاده یا سرقت اموال و دارایی همسر.در این بررسی خشونت مالی(تصمیم گیری در امور مالی بدون نظر خواهی از همسر و سخت گیری در خرجی دادن) را شامل می شود. نمونهای از گزارهها این گونه بیان میکند که: “شوهرم به فکرمون نیست، درآمدشو معلوم نیست چه کار میکنه- ما خودمون زحمت میکشیم شب و روز از کوه گیاه میاریم و شهر میفروشیم تا زندگیمون بگذره”
” همیشه نفرینش میکنم پولی که حق من و بچههام هست ،خرج خونه و زندگی نمیکنه”
” شوهرم از پولی که درآمد خودش هست چیزی به ما نمیده، تازه پولی که از فروش گیاهی، چیزی به دست میاریم برمیداره میبره، خودم و بچههام باید کار کنیم و زحمت بکشیم.
5-2-1-4- نگرش ابزاری به زن
در دوره شکارورزی، جز تعقیب شکار، تقریباً تمام کارهای دیگر خانواده بر عهده زن بود. مرد، برای رفع خستگی شکار، قسمت اعظم سال، با خیال راحت به آسایش و تن‌پروری می‌پرداخت. زن زیاد می‌زایید و نوزادان خود را بزرگ می‌کرد و کلبه یا خانه را خوب نگاه می‌داشت و از جنگلها و مزارع خوراکی به دست می‌آورد و پختن و پاک کردن و تهیه لباس و کفش برعهده او بود. (دورانت،1370).در بیشتر جوامع روستایی- سنتی چند زنی ریشه در واکنش نسبت به نیازهای اجتماعی و اقتصادی دارد، زیرا از این طریق نیروهای انسانی مورد نیاز برای کشت زمین و مقابله با میزان بالای مرگ و میر کودکان فراهم می‌شود. در اکثر جوامع روستایی- سنتی باور بر این است که فرزندان موجب افزایش حیثیت، دارایی و منزلت اجتماعی خانواده می‌باشند و بنابراین همیشه به دنبال فرزندان بیشتری هستند و چندزنی در این جوامع بیشتر برای تأمین نیروی کار کشاورزی است، زیرا زن دوم یعنی نیروی کار جدید و فرزند جدید هم به معنای نیروهای کار اضافی در آینده است. بنابراین چند زنی در جوامع کشاورزی دارای توجیه اقتصادی است. زیرا مرد تنها با قبول همسری رسمی زن میتواند از مزیت کثرت اولاد بهره مند شود. معشوقه گیری و زن بازی آزاد نمی تواند این مزیت را برای مرد تامین کند.
در جوامع روستایی نقش زنان در تامین نیروی کار کاملا پذیرفته شده و مورد تائید است و وجود عضوی برای کار در مزرعه و یا اداره امور مربوط به دامداری بسیار حیاتی است. این چنین جامعهای قبل از هر چیز ارجحیت را به فرزند ذکور میدهد ولی از نقش فرزندان و نیروی کار دختران غافل نمیماند و حاضر نیست آن را به راحتی از دست بدهد و در اختیار دیگری قرار دهد. وقتی عضوی از یک خانه برود، باید عضوی دیگر جایگزین آن شود که غالبا این عضو همان عروس یا زن دوم می تواند باشد که در صورت مرگ یا بیماری زن اول نیروی کار او مهم تلقی میشود. این تفکر هنوز هم در بین نسل کهن این جوامع قوت دارد و به دلیل تامین نیروی کار به سختی با ازدواجهای بدون جایگزین و یا اصطلاحاً عشقی کنار میآیند (محمدی،1391).
در نظر گرفتن چگونگی تقسیم کار بر مبنای جنسیت در فرهنگها بیان کننده این موضوع است که برخی از فعالیتها را زنان به تنهایی انجام میدهند، برخی دیگر در صورت عدم حضور و غیبت مرد از خانواده به زنها واگذار می شود. فعالیتهای از قبیل زنبورداری، پرورش ماهی قزل آلا، خشک کردن گیاهان دارویی، نهال کاری، گردو کاری و بافتن گلیم و قالی و گلدوزی و فروش آن ها مواردی بودند که اغلب وقت، زنان روستا را به خود اختصاص میداد و درآمد حاصله از آن خرج خانه و تهیه مایحتاج مورد نیاز میشد و زنان خود از آن بهرهای چندان نداشتند و در واقع به عنوان کارگر خانگی در نظر گرفته می شدند. چنانچه مصاحبه شوندهای ذکر میکند:”همه کاراهای خونه رو انجام میدم از صبح تا عصر میرم کوه گیاه میارم خشک میکنم و میفروشم و پولشم بهش(همسر) میدم بعد میگه تو چیکار کردی؟ چه فایده ای داری؟به چه دردی میخوری.” و یا شخص دیگری بیان میکند: “گندم آسیاب میکنم- نون میپزم- همه کارای خونه و بیرون از خونه را خودم انجام میدم، آخر شب هم که میاد باید جورابش رو از پاش دربیارم وبشورم و غذاش رو آماده جلوش بذارم. میخوام بفهمه که دارم زحمت میکشم ولی نمدونه براش مهم نیست.”
علی رغم مشارکت زنان در فعالیتهای تولیدی، دامی، کشاورزی و سهم قابل توجه آنان در تامین درآمد خانواده، همچنان نسبت به مردان از قدرت پائینتری در تصمیم گیری خانوادگی برخوردار بودند و تغییر محسوسی در توزیع قدرت به نفع زنان و همچنین مشارکت شوهر در انجام کارهای خانگی مشاهده نمیشد و کماکان این مردان بودند که کنترل امور مربوط به خانواده را بر عهده داشتند که علت این امر پذیرش نقشهای جنسیتی از سوی زنان و همچنین نداشتن دستمزد مستقل در مقابل فعالیتهایشان، که به عنوان وظایفشان تعریف شده است میباشد. به عنوان مثال یکی از زنان در این خصوص بیان میکند:” شوهرم همیشه مثل طلب کاراست قدر نمی دونه و حاضر نیست هیچ کاری انجام بده وهمیشه میگه من نون مفت به کسی نمیدم بخوره، شما زنا رو برای چی گرفتم. ” مرد به عنوان شوهر در راس هرم قدرت خانواده قرار داشته و زنان به دلیل داشتن نقشهای عاطفی و احساسی از قدرت کم و ناچیزی در تصمیم گیریها برخوردار هستند و قدرتشان در حد اظهار نظر است. اهالی روستا، اعم از زن و مرد، بین فعالیت خانهداری وفعالیتهای خارج از خانه برحسب جنس افراد تفاوت قائل بودند. زنان معتقد بودند که پرورش و تربیت متفاوت زنان و مردان، غرور مردانه و تصور غلط مردان نسبت به کار منزل و مردسالاری حاکم بر جامعه عوامل موثر در تقسیم کار موجود در روستاست. در حالی که مردان روستایی، در عین بدیهی شمردن این نقش ها، سنت ها و عادات را علت آن بر می شمرند. اهالی با پذیرش اینکه مردها تمام کارهای منسوب به زنان را میتوانند انجام دهند، معتقد بودند که مردها به دلایل فوق از انجام آنها سر باز میزنند و این قبیل کارها را باید زنان انجام دهند.
5-2-1-5- استبداد رای
سابقه چند هزارساله مردسالاری به پدیده فرهنگ مذکر و ساختن جهان انسانی از نگاه مردان منجر شده است. بر این اساس زنان باید وابسته به مردان به حساب آیند و اگر زمانی از این قاعده مستثنی باشند با نگاهی آسیب شناختی روبه رو میشوند. زنان همواره باید از نظر مادی و معیشتی، از نظر حمایتهای اجتماعی و بالاخره به لحاظ به حساب آمدن و ارزش داشتن وابسته به مردان تعریف شوند (یزد خواستی،1387). سرنوشت زن به دست مرد، آن هم آگاهانه طراحی و تدوین می شود و به اجرا در میآید و حق تصمیم گیری و تحمیل خواست و آنچه خود فکر میکند را ندارد (میل،1337). معمولا کلیشههای جنسیتی مربوط به خانواده در دو بعد تصمیم گیری و برنامه ریزی در خانواده و نیز مدیریت منابع مالی در خانواده در نظر گرفته میشود. قدرت تصمیم گیری در خانواده معمولا در دو بعد بیان میشود: 1- بعد اجتماعی: تحصیل فرزند، مراقبت از فرزند هنگام مریض شدن، رفت و آمد با اقوام 2- بعد اقتصادی: هزینههای روزانه خانواده، تامین نیازهای شخصی، مدیریت امور مهم مالی مانند خرید و فروش زمین، وسایل خانه، ماشین است. در الگوی پدرسالاری، رابطه قدرت، عمودی است و تصمیمگیرهای مهم و اساسی خانواده بر عهدهی مرد است. در این الگو، زنان نقشی حاشیهیی دارند و نظر آنها اگر مهم تلقی شود، صرفا تاییدی است و نه تعیین کننده و تنها به امور خانه و حوزه خانهداری که مرد در آن نقشی برای خود قائل نیست محدود میشود، در حالی که در امور اقتصادی و نحوه خرج کردن پول و درآمد و تصمیم گیریهای که مربوط به پیش بینی آینده و نحوه رفت و آمد و برخورد روابط فامیلی می شود نقش مرد پررنگتر است و زن جایگاهی ندارد (احمدزاده،1388).گزاره های بیان شده این مسائل را به شکل بارزی نشان میدهد:
” همیشه باید حرف حرف خودش باشه ازش خواستم دخترمون رو به پسر برادرش که معتاد بود شوهر نده ولی قبول نکرد و گفت خودم بهتر میدونم. اگه یه وقتی هم بخوام برم خونه برادر یا خواهرم تو شهر نمیذاره میگه اونا بیان اینجا تو نمیخواد بری.”
” هر وقت که کار اشتباهی انجام میده من نمیتونم بهش بگم یا اصلا بخوام راهنمایش کنم میگه شما زنا چیزی نمیفهمید و چیزی نمیدونید. دخترمون که مریض شده بود میگفتم بریم پیش فلان دکتر تو شهر خوبه میگفت نه این که تو میگی بدرد نمیخوره”
“دختر دومم که به دنیا آمد پدرش فورا سر گهواره گفت میدمش به پسر برادرم همین که شانزده سالش شد همین کار رو انجام داد”
” یه وقت با پس انداری که داشتیم بی خبر رفت یه ماشین دست دوم خرید ما خبر نداشتیم وقتی فهمیدیم باهاش مخالفت کردیم چون گواهینامه نداشت ولی گوش نداد آخرشم تصادف کرد.”
” بهش میگم پولی که در میاری بیهوده خرج نکن، به حرفم گوش نمیده، مجبورم کرد چند تکه طلا داشتم بهش دادم و فروخت همیشه باید حرف، حرف خودش باشه.”
از آنجا که در جوامع روستایی، برای مرد ارزش بیحدی تا جایگاه ” خدای خانه” در نظر گرفته می شود، در نتیجه آن، مدیریت و برنامهریزی را خاص مردان روستا میدانند. اما مردان نسبت به زنان دچار یک تاخر فرهنگی هستند و کارکرد زنان با خدمت به شوهران و زاییدن و پرورش فرزندان تعریف میشود و نجابت و حیای زن نیز با سکوت و پذیرش حرف مردان بنام “اقتدار” مترادف دانسته میشود. به عنوان مثال چند گزاره بیان شده نشاننگر این موضوع است “همیشه بی خبر میذاره میره ،تا چند ماه پیداش نیست، وقتی هم میاد نه میگه چیکار کرده و نه میگه کجا بوده. من خودم اگه درآمدی از خودم داشتم حتما ازش جدا میشدم ولی چیکار کنم که دستم جایی بند نیست”و یا این مورد :”خودش هر کاری که دوست داشته باشه انجام میده،اصلا کاری به ما نداره، نه سوالی میکنه نه نظری میپرسه، هر وقت که انجام داد بعد برای ما میگه،اول زندگیمون یه قطعه زمین داشتیم بی خبر فروختش و نمیدونم پولش رو چه کار کرد.”
در خانواده سنتی چندهمسری، مرد به علت قرار گرفتن در رأس هرم قدرت خانواده به عنوان تنها نان آور و تامین کننده منابع اقتصادی از قدرت بالایی در اتخاذ تصمیمات مربوط به امور خانواده برخوردار است. زنان به دلیل داشتن نقشهای مادری و همسری توام با احساس، سهم بسیار اندکی را در اتخاذ تصمیمات مهم زندگی دارند و قدرتشان در حد اظهار نظر است. زنان روستایی علی رغم مشارکت در تامین درآمد خانواده از طریق مشارکت و همکاری با شوهر در کارهای کشاورزی، دامداری و… سهم ناچیزی در اخذ تصمیمات مهم در خانواده دارند و تغییر محسوسی در توزیع قدرت به نفع زنان و همچنین مشارکت شوهر در انجام کارهای خانگی مشاهده نمی شود، لذا این نوع نگرش، نداشتن قدرت مالی و وجود کلیشههای جنسیتی نسبت به نقش زنان در خانواده، به تثیبت و تحکیم موقعیت فرودست زنان روستایی پرداخته و هرم قدرت را به نفع مردان شکل داده است ( رستمی،1391).
در واقع عدم توانایی در تصمیم گیریهای عمده در اکثریت زنان روستایی خانواده چند همسری درونی شده و آنها به قابلیتهای موجود در خود باور ندارند و به همین علت اکثریت آنها معتقدند که تصمیم گیریهای اساسی در خانواده باید توسط مردان گرفته شود (صالحی،1386). به عنوان مثال شخصی ذکر میکند:” بالاخره مرده دیگه نمیشه چیزی بهش گفت یا رو حرفش حرفی زد. اگه هم ما چیزی بگیم پا میشه دعوا میکنه و ما مقصر میشیم.”شاید یکی از علل این باور را بتوان در بهم پیوستگی وظایف خانگی و فعالیتهای تولیدی دانست و اینکه مزدی به فعالیتهای زنان روستایی تعلق نمیگیرد. هنگامی که در همین محیط های روستایی، زن در قبال کار خود مزد دریافت کند و شاغل محسوب گردد، قدرت تصمیم گیری وی در خانه افزایش خواهد یافت.
5-2-1-6- انقیاد و فروتنی زن
فرهنگ هر کشوری تاثیر ویژهای بر نگرشها و باورهای مردم آن کشور دارد. یکی از ابزار قدرتمند و روش هایی که بیان کننده نگرشها و باورهای مردم جامعه می باشد و به صورت جملاتی کوتاه ابراز میگردند، کلیشههای موجود در هر جامعه است که در دل خود ارزش ها و باورها جامعه را جا میدهند و در هر فرهنگی مجموعهای از نگرشهای قالبی، عموما منفی، در مورد زنان را نشان میدهد و منجر میشود که تصویر ذهنی یکنواخت و قالب بندی شدهای از رفتارهای خاص مربوط به زنان و مردان را بدون آنکه مورد بررسی و آزمون قرار گرفته باشند، ارائه دهد. بر اساس کلیشههای جنسیتی، زنان و مردان در جامعه دارای ویژگی های خاص، رفتار خاص و حالات روانی خاص هستند و در نهایت، قابلیت انجام وظایف و کارهایی را دارند که به صورت معمول با یکدیگر متفاوتند و به زنان خصوصیات و تواناییهایی را اختصاص میدهد که در مردان از آنها نشانهای نیست و از طرف دیگر، تواناییها و خصوصیاتی را به مردان نسبت میدهد که زنان از آن بیبهره هستند. بنابر آنچه بیان شد، مجموعه عوامل فرهنگی، موجبات نگرش فرودستانه جامعه به زنان میشود (ارمکی،1383) که این امر را در میان خانواده چند زنی که مرد بیش از یک زن را تحت سیطره و سلطه خود دارد به شکل بارزی می توان مشاهده کرد. در محیط چند زنی خانوداههای روستایی، زنان به دلیل این که عموما به اجبار و فشار خانواده و یا بر اساس سنت و باورهای موجود که بیانگر این مسئله است که دختران باید در سنین پائین و زود ازدواج کنند مجبور به پذیرش زندگی با مرد متاهل می شوند و بعد از ازدواج تنها مامن و پناهگاه آنان همان خانواده همسر میگردد و در رقابت سرسختانه با هووها قرار میگیرند و میبایست جایگاه خود را حفظ کنند، در این شرایط است که زن دوم به دلیل وجود رقیب احساس ناامنی میکند و خود را ملزم میبیند که به نحوی رفتار کند که رضایت شوهر را کسب نماید و در مواردی که حتی حق با مرد نیست فرمانبری کند و در مقابل همسر فروتن باشد تا زندگیش متزلزل نگردد. در واقع وابستگی همه جانبه زن به مرد از او شخصیتی مطیع و رام میسازد.
تعریف زن و مرد از خود و از دیگری از مهم ترین عوامل موثر در جایگاه زنان و وضعیت آنان در خانواده و نحوه برخورد اعضای خانواده و انتظاراتی که از او میرود میباشد. هنگامی که زن خود را با معیارهای سنتی تعریف میکند و اقتدار را از آن مرد میداند، یا به تعبیر دیگر خود را انسانی درجه دوم میشناسد هرم قدرت مردانه میشود و مرد وجههای غیر قابل خدشه مییابد که در هر صورت و تحت هر شرایطی شوکت او میبایست حفظ شود و از سوی دیگر نقش زن در مقابل این هرم عمودی و نامتقارن قدرت، فرمانبرداری و تسلیم بودن در برابر آن است و نقش حامی را پیدا میکند که از او انتظار میرود با کلافگیها و عصبانیت شوهر و فرزندان بسازند ولی خود از جایگاهی برخوردار نباشد و از حمایت کسی بهرهای نداشته باشد. بنابراین میتوان گفت واقعیت موجود در جایگاه زن و مرد در هرم قدرت، بیشتر از هر چیزی تابعی از واقعیت فضای ذهنی آن دو است نسبت به یک دیگر است. زن بر اساس شیوه جامعه پذیری حاکم بر جامعه خود را به عنوان موجودی عاطفی- احساسی شناخته است و چناچه چنین نباشد، موجبات تعجب و حتی اعتراض همسر را فراهم می آورد و در مقابل مرد هم انتظار فداکاری بی دریغ و تائید کننده تام را از زن دارد و نمی پذیرد همسرش با او محکم صحبت کند و کاستی رفتار او را عنوان نماید. از سوی دیگر زن مدام دغدغه دسیسه رقیب را دارد و برای خنثی کردن توطئه های هوو میبایست در حد امکان خود را به منبع قدرت که همان مرد است نزدیک کرده و جلب رضایت او را نماید که این امر مستلزم حفظ احترام و مقام همه جانبه مرد در خانواده و نزد فرزندان است، در واقع وجود رقابت بین هر دو زن و ترس از توطئههای یک دیگر در بسیاری موارد شرایطی را فراهم میآورد که به سود مرد تمام میشود و زنان را در مقابل او فروتن می سازد.
“بیش تر مواقع وقتی که بحثی، صحبتی پیش بیاد من سکوت می کنم اونم هر چی که میخواد میگه “