اجبار و اکراه و شأن نزول آیه

دانلود پایان نامه

متن حاضر:
أَنتَ عَینُ الإلَهِ وَ الجَنبُ مَن فَرَّ


طَ فِیهِ یَصلَی لَظًی مَذمُومَا
(الأمین، 1403هـ، ج9: 269)
ترجمه: تو چشم خداوند و مقرب اویی، هرکس در آن کوتاهی ورزد نکوهیده بر آتش افکنده میشود.
متن غایب:
أَن تَقُولَ نَفْسٌ یَا حَسْرَتَى علَى مَا فَرَّطتُ فِی جَنبِ اللَّهِ وَإِن کُنتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ ﴿زمر/۵6).
ترجمه: تا آنکه مبادا کسى بگوید دریغا بر آنچه در حضور خدا کوتاهى ورزیدم بى‏تردید من از ریشخندکنندگان بودم.
عملیات بینامتنی: عبدی در این بیت از شعر خویش به آیهی 56 سورهی زمر اشاره دارد، مبنی بر این که در این سوره دستور مؤکّدی برای توبه و اصلاح و جبران اعمال گذشته آمده بود و در این آیه بیان میدارد که این دستورها به خاطر آن داده شده که مبادا کسی روز قیامت بگوید: افسوس بر من از کوتاهیهایی که در اطاعت فرمان خدا کردم! و آیات و رسولان او را به سخره گرفتم(ر.ک: الطباطبایی، 1372ش، ج17: 299-298). با امعان نظر در این بیت، میتوان چنین گفت که عبدی با ذکر واژهی «الجَنبُ، فَرَّط فِیه» ذهن مخاطب را به سوی این آیه معطوف میدارد. همچنین میتوان گفت، عبدی در این فراز از شعر خود به کلامی از امام صادق(ع) که فرمود: «نحن جنب اللَّه»، «جنب الله مائیم»، اشاره دارد. رابطهی بینامتنی این فراز از شعر عبدی با آیات قرآن و کلام امام صادق(ع) هم از نوع نفی جزیی بوده، مبنی بر این که در متن حاضر واژگان کلیدی وجود دارد که مخاطب را به سوی متن غایب رهنمون ساخته، و هم از نوع نفی متوازی؛ چرا که شاعر از مضمون متن غایب در سرودن شعر خویش سود برده است.
متن حاضر:
أَنـتَ أَنـتَ العُـــروَهُ الــ
وُثــقَــی الَّتِـی لَـــم تَفـصِلِ
(الأمین، 1403هـ، ج9: 269)
ترجمه: تو آری تو دستاویز محکم [الهی] هستی، که هرگز گسستنی در آن نیست.
متن غایب:
لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره/256).
ترجمه: در دین هیچ اجبارى نیست و راه از بیراهه بخوبى آشکار شده است، پس هر کس به طاغوت کفر ورزد و به خدا ایمان آورد، به یقین به دستاویزى استوار که آن را گسستن نیست چنگ زده است، و خداوند شنواى داناست.
عملیات بینامتنی: آیهی فوق که به آیه الکرسی معروف است، در واقع مجموعهاى از توحید و صفات جمال و جلال خدا بود که اساس دین را تشکیل میدهد و در تمام مراحل با دلیل عقل قابل استدلال است و نیازى به اجبار و اکراه نیست. از آنجا که دین و مذهب با روح و فکر مردم سر و کار دارد و اساس و شالودهاش بر ایمان و یقین استوار است، خواه و ناخواه راهى جز منطق و استدلال نمیتواند داشته باشد و جملهی «لا إکراه فی الدّین» در واقع اشارهاى به همین موضوع است. با توجه به شأن نزول آیه ـ که مردی از اهل مدینه قصد داشت دو فرزند خویش را که به آیین مسیح گرویده بودند را با اجبار به مذهب خویش بازگرداند ـ بعضى از ناآگاهان از پیامبر اسلام(ص) میخواستند که او همچون حکّام جبّار با زور و فشار اقدام به تغییر عقیدهی مردم کند، آیهی فوق صریحاً به آنها پاسخ داد که دین و آیین چیزى نیست که با اکراه و اجبار تبلیغ گردد، به خصوص اینکه در پرتو دلائل روشن و معجزات آشکار، راه حق از باطل آشکار شده و نیازى به این امور نیست. در ضمن این آیه پاسخ دندان شکنى است به آنها که تصوّر میکنند اسلام در بعضى از موارد جنبهی تحمیلى و اجبارى داشته و با زور و شمشیر و قدرت نظامى پیش رفته است. جایى که اسلام اجازه نمیدهد پدرى فرزند خویش را براى تغییر عقیده تحت فشار قرار دهد، تکلیف دیگران روشن است، اگر چنین امرى مجاز بود لازم بود این اجازه، قبل از هر کس به پدر دربارهی فرزندش داده شود، در حالى که چنین حقّى به او داده نشده است(ر.ک: الطباطبایی، 1372ش، ج2: 362-360؛ مکارم شیرازی،1361ش، ج2: 292-280؛ زمخشری، 1407هـ، ج1: 304-303). عبدی در این بیت از شعر خویش که در موضوع مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی(ع) میباشد، از وی به عنوان «عروه الوثقی» یاد میکند که ناگسستنی است. رابطه بینامتنی این فراز از شعر عبدی با کلام وحی لفظی و از نوع نفی جزئی است؛ چرا که واژگان کلیدی موجود در متن حاضر «العُـروَه، الوثقی و لَم تَفصل» ذهن مخاطب را به متن غایب سوق داده است.
متن حاضر:
تَصَدَّقَ بِالخَاتَمِ لِلَّهِ رَاکِعاً
فَأَثنَی عَلَیهِ اللهُ فِی مُحکَمِ الذِّکرِ