گزاره های اخلاقی

پدیداری شناخت داشته باشیم. دریافت ما صرفاً دریافت پدیداری است و به نومن دسترسی نداریم. ” مقولات به پدیدارها اعمال می شود نه به ذوات معقول. پدیدار عبارت است از “متعلق تجربه ممکن” در حالیکه ذوات معقول، متعلق فکر محض است و چیزی است که نمی توان آن را به عنوان متعلق تجربه لحاظ کرد. طبیعی است که این دو تمایز را به یکدیگر مرتبط نمائیم و چنین فرض کنیم که کانت معتقد است نمودها یا پدیدارها تنها از طریق تجربه قابل شناخت اند و اشیاء فی نفسه ، صرفاً همان ذوات معقول هستند و قابل شناخت نیستند زیرا هیچ چیز را با تفکر محض نمیتوان شناخت. کانت به عنوان مثال میگوید که مفهوم “ذات معقول” تنها میتواند به صورت سلبی، برای مشخص ساختن حدود معرفت ما بکار رود، نه به صورت ایجابی برای مشخص ساختن چیزها آنگونه که فی نفسه هستند…. در چنینی حالتی شیء فی نفسه یک هویت محسوب نمی شود بلکه اصطلاحی است که به نیابت برای نامیدن ایده آل غیر قابل حصول معرفت فاقد نظرگاه بکارمیرود.”۱۰۶
نومن فرضی۱۰۷ عبارتست از اینکه هر چیزی فی حد نفسه درآنجا قرار دارد ودریافت از جهان پیرامون ما صرفاً دریافت پدیداری است. نومن فرضی است که بر اساس آن کانت توضیح میدهد با این مولفه های غیرتجربی دخیل در تکون معرفت تجربی چگونه به عالم پدیداری شناخت داشته باشیم. به عبارت دیگر نومن تعیّن وجودی (شناسی -انتولوژیک) ندارد بلکه امری است که اساساً بیرون از ادراک ماست و وقتی از سوژه ی متافیزیکی حرکت میکنیم آنگونه که درباره ی امور در عالم پدیداری سخن میگوئیم اساساً نومن خارج از عالم پدیداری قرار میگیرد.
هدف کانت در نقد عقل محض این است که نشان دهد معرفت تالیفی پیشینی امکان پذیراست وعقل محض فراتر از عالم تجربه به تناقض گرفتار میشود بطوری که هیچ معرفت پیشینی از شیءفی نفسه وجود ندارد. “امکان حکم تألیفی ماتقدم در فلسفه نظری کانت یعنی درواقع امکان مفهوم شدن داده های حسی و امکان عینی شدن مقولات فاهمه. فقط در چنین حکمی است که عین و ذهن کاملاً با هم مطابقت می یابد و معتبر می شود، به همین دلیل حکم تألیفی ماتقدم،
ضابطه و وسیله برای ارزیابی وتعیین اعتبار شناسائی و محک عینیت ذهنی او میگردد.”۱۰۸
باید دانست کانت در نقد عقل محض ونقد عقل عملی نمی خواهد قوانین حاکم بر ذهن را توضیح دهد و معتقد است کسی که این کار را می کند کار فلسفی نمی کند. جنس بحثهای فلسفی درنزد کانت اولاً و بالذات استعلائی است. استعلائی یعنی ناظر به مرزهای عالم معرفت سخن گفتن و از منظر مرزی درعالم نگاه کردن و حدود و ثغورش را نشان دادن. نه اینکه سر وقت عالم دیگری برویم آنطور که متافیزیسین های گذشته بحث کردند.
از نظر کانت بحث فلسفی از جائی آغاز میشود که سوژه تجربی در ذیل سوژه متافیزیکی قرار بگیرد. سوژه متافیزیکی درمرز عالم است و محکوم به تبعیت از قوانین طبیعت نیست البته قوام بخش فلسفه است. و مقولاتی مثل کلیت، ضرورت،…..مربوط به آن ساحت هستند.
۲- نقد عقل عملی :
عقل نظری و عقل عملی تفاوت ماهوی با یکدیگر ندارند . وقتی عقل به شناسایی اقدام میکند عقل نظری است ولی زمانیکه می آفریند و بر می سازد عقل عملی است. کانت معتقد است اخلاق برساخته و بر گرفته شده از عقل عملی است.
اگر عقل نظری متکفل کسب معرفت پدیداری نسبت به عالم پیرامون است اما گزاره های اخلاق نمی توانند شأن معرفت بخش داشته باشند چون از نظر کانت رد پایی از ارزشها ی اخلاقی مانند خوبی ، بدی، باید ،و…. در عالم خارج وجود ندارد ، هر چند اینها را برای صورت بندی مدعیات اخلاقی استفاده می کنیم. به معنای کانتی کلمه اخلاق کاشف از ساحت نومن است و سوژه متافیزیکی به این ساحت تعلق دارد.
۱-۲- نسبت سوژه ی متافیزیکی در نقد اول با نقد دوم
درفلسفه ی کانت آنچه قوام بخش آگاهی است سوژه ی متافیزیکی یا سوژه ی استعلایی است که درمرزعالم معرفت قرار دارد . سوژه ی متافیزیکی در نقد اول ازمعرفت ما نسبت به عالم پدیداری پرده بر میدارد و متعلق بحث ، عالم پدیداری است و کانت سعی میکند روش شناسیی ارئه کند که چگونه این درک وفهم از عالم پیرامون روش مند و موجه باشد اما در نقد دوم و بنیاد مابعدالطبیعه اخلاق ناظر به عالم نومنال بحث میکند و متعلق بحث عالم نومنال است . درکانت اخلاق نسبتی با عالم خارج نداردو ارزشهای اخلاقی کاشف ازعالم پدیداری نیستند بلکه کاشف از نومن اند. به عبارت دیگر کانت اخلاق یکسره بر مبانی پیشینی بنا می کند. ” اصرار کانت بر روش پیشینی ،در روایت معتدلش، بمقدار زیاد از این باورش ناشی می شود که نطریه اخلاقی باید با بررسی مفهوم الزام اخلاقی(وظیفه)آغاز شود. کانت فکر می کند بررسی مفاهیم متداول وظیفه نشان می دهد که ما وظایف را به عنوان امور مطلق تلقی می کنیم. کانت در بنیاد ما بعدالطبیعه اخلاق ودیگر نوشته هایش تاکید می کند که نمیتوان پاسخ سوالات بنیادی فلسفه اخلاق را با روش تجربی بدست آورد. به نظر کانت برای برای یافتن این پاسخها باید از روش پیشینی استفاده کرد زیرا نتایجش بر آنچه از تجربه کسب کرده ایم قرار ندارد. کانت بسیاری از نظریات اخلاقی برجسته زمان خود را به دلیل رویکرد تجربی آنها به سئوالات اخلاقی رد کرد.”۱۰۹
ترکیبی و پیشینی بودن گزاره های اخلاقی از لوازم اخلاق کانتی است . یعنی احکام اخلاقی متصف به دو وصف کلیت و ضرورت هستند که هیچکدام درعالم خارج وجود ندارند . کانت تصریح دارد ک
ه مفاهیم اخلاقی از عقل سرچشمه می گیرند: “پایگاه و سرچشمه همه ی مفاهیم اخلاقی یکسره ، به نحو پیشین در عقل و ، از آن گذشته ، به همان اندازه در عادی ترین عقل است و آنها به روش انتزاعی نمی توان از تجربه ،و بدین دلیل، از معرفتی که صرفاً محتملباشد بیرون کشید.”۱۱۰
در نتیجه گزاره های اخلاقی نمی توانند شان کاشفیت از عالم پدیداری داشته باشند اما ذهن درباره آنها مانند گزاره های ریاضیاتی حکم میکند. اگر اینگونه باشد گزاره های اخلاقی هم می توانند جزء مجموعه معتقدات ما قرار گیرند. هدف کانت از تفکیک میان نومن و فنومن این است که با میان کشیدن سوژه استعلایی که جدای از عالم پدیداری است و به ساحت نومن تعلق دارد بتواند از نوعی بین الاذهانی۱۱۱ بودن معرفت اخلاقی سخن بگوید.
۲-۲- ساحت اخلاق :
در فلسفه ی کانت انسان دو ساحت دارد یک ساحت همان انسانی است که در کنار سایر موجودات طبیعی در جهان پیرامون قرار دارد و مقدر به اقدار طبیعت است یعنی تابع قوانین طبیعتی است که بر تمامی موجودات طبیعی دیگر جاری است . برای کانت که اخلاق هیچ منبع بیرونی ندارد اگر مؤلفه هایی مثل میل ، احساسات، تمایلات،و آرزوهای ما در مناسبات اخلاقی دخالت و مرجعیت داشته باشند دراین حالت تابع قوانین طبیعی شده ایم. اگر به اقتضای امیال و احساسات عمل کنیم یعنی هروقت که گرسنه شدیم غذا بخوریم کار اخلاقی نکرده ایم البته کارغیر اخلاقی هم نکرده ایم اما اینجا ساحت اخلاق نیست چون به اقتضای رابطه علی و معلولی که در هستی وجود دارد عمل می کنیم. اگر کسی روی زمین افتاده وتقاضای کمک می کند وما به اقتضای عواطف کمک به وی کنیم گوئی بر اساس رابطه علی ومعلولی عمل می کنیم و هنوز در ساحت اخلاق وارد نشده ایم در واقع اگراحساسات وعواطف در ظهور اعمال اخلاقی دخیل باشند وارد حوزه اخلاق نشده ایم. به همین دلیل کانت معتقد است: “به محض اینکه امیال و احساسات وارد شوند ارزش اخلاقی از بین می رود حتی جایی که میل هم سوی عقل باشد . کانت می گوید چون میل سرگردان است نباید به آن اعتناکرد. اگر به میل اعتنا شود وقتی هم که بر خلاف عقل باشد به میل اعتنا می کنید و گرفتار می شوید”۱۱۲
کانت می گوید اگر روابط اخلاقی را مبتنی بر امیال و احساسات تنظیم شود در واقع از نظام علی و معلولی که در این عالم پدیداری وجود دارد تبعیت کرده ایم و این همان ساحت حیوانی انسان است. کانت میگوید انسان در این ساحت تحویل به موجوداتی می شود که در طبیعت وجود دارند و نمیتوان نام انسان به آن اطلاق کرد.
انسان در ساحت دیگرش به واسطه اراده آزادی که دارد در ردیف دیگر موجودات در طبیعت قرار نمی گیرد. انسان به میزانی انسان است که انسانیت خود را به منصه ی ظهور می رساند و این به منصه ی ظهور رساندن انسانیت متناسب با اراده ی آزادی است که انسان تنها از آن برخوردار است و این در ساحت نومنال است. .به تعبیر دیگر انسان یک ساحت فنومنال و یک ساحت نومنال دارد و قوانین اخلاقی بر این ساحت نومنال جاری است و به همین دلیل مبدأ عزیمت اخلاق عبارت است از آنچه که درساحت نومنال می گذرد در این عالم همه چیز محتمل و موقتی است اما یک چیز است که لا یتخلف و قطعی است وآن اراده ی نیک یا خیر است. “کار اصلی کانت برساختن اصولی از اخلاق، مطابق با روالهای عقلانی است. کانت کتاب مابعدالطبیعه اخلاق را با شرح اراده ی نیک به عنوان تنها خیر مطلق شروع و تاکید می کند که اصول خیر را که خواستنی اند نمی توان با رجوع به خیر و غایات عینی تعیین کرد. کانت به جای اینکه تفسیری معین( رایج) از خیر را بپذیرد و با آن مشخص کند آنچه که باید انجام دهیم، از
تفسیر اصول اخلاق استفاده میکند تا تعیین کند آنچه که باید اراده نیک داشته باشد.”۱۱۳
۳-۲- اراده نیک
درفلسفه اخلاق کانت اراده خیر یا نیک ، خیر مطلق ، تکلیف اخلاقی ، خودمختاری ،
امر مطلق ،کرامت انسانی ، اختیار ، و قلمروی غایات مفاهیم بنیادی هستند که همان عناصر
پیشینی و مقولات عقل عملی است.
اراده ی خیر در عالم خارج وجود ندارد چون اساساً اخلاق نسبتی با عالم خارج ندارد و دیگر اینکه اخلاق هم عنان با احکام اخلاقی ضروری وکلی است و ضرورت و کلیت هم درعالم پدید اری وجود ندارد.کانت می گوید چیزی که اساس امر اخلاقی است و خیر بالذاتی که باید دنبال آن باشیم اراده ی خیر یا نیک است و هیچ چیز دیگر وجود ندارد که مطلقاً خوب باشد چون هیچگاه نمیتوان گفت اراده نیک بد است البته نتایج آن ممکن است خوب یا بد باشد ولی مهم نیست. به عیارت دیگر ارزش ذاتی انسان از نظر کانت به داشتن اراده است چون اراده ظرفیت آن را دارد که عقلانی باشد یعنی تحت هدایتِ عقلِ عملیِ محض قرار گیرد نه تمایلات و خواهش های غریزی . انسانی که دارای اراده ی عقلانی است می تواند دارای اراده ی نیک باشد و این اراده فی نفسه خیر است. “هیچ چیز را در جهان وحتی بیرون از جهان نمی توان در اندیشه آورد که بی قید وشرط خوب دانسته شود مگر نیت یا خواست خوب.خواست خوب نه به دلیل نتیجه یا آثار خود یا شایستگی اش برای رسیدن به غایتی مطلوب ، بلکه صرفاً به حکم اراده که موجب آن شده است خوب دانسته میشود یعنی به خودی خود خوب است”۱۱۴
از نظر کانت انسان صرفاً موجودی پدیداری نیست بلکه موجودی آزاد است و برای اخلاقی بودن باید صاحب اراده ی آزاد باشند. اراده ی آدمی وتصمیم او برای انجام کار زمانی اخلاقی
است که برای انجام وظیفه اعمال ش
ود نه مطابق وظیفه .
۴ – ۲ خودمختاری اراده
مقولاتی چون اراده و آزادی در کانت صبغه استعلایی دارند و نسبتی با عالم پدیداری ندارند در نظر کانت تحقق اراده قوام بخش انسانیت انسان است. از طرفی نظام اخلاقی کانت سعی در استنتاج قانون اخلاقی از عقل محض دارد وکانت تأکید دارد که از ارزشهای اخلاقی در عالم پدیداری نمی توان سراغی گرفت. غیراخلاقی بودن در نظر کانت شامل ناسازگاری و بنابراین غیر عقلانی است. به نظرکانت عقلانیت مشخص کننده طبیعت بشری است که تنها درمیان انسانها (بطورعادی) وجوددارد. بنا براین تمامی انسانها به دلیل داشتن قوه عقل باید اخلاقی باشند.
کانت عقلِ بی طرف را تنها معیار انتخاب اخلاقی قرارمیدهد و این عقل اراده ای را باعث میشود که امیال وآرزوهای آن را محدود نکرده اند و در حقیقت آزاد ازتمایلات است. استفان کمپل در “برساخت گرایی و حدود عقل” تصریح میکند که آزادی اساس خودمختاری است: “در نظر کانت آزادی “ایده عقل” است که واقعاً فراتر از مرزهای تمامی تجربه های ممکن می رود بنابراین ورای حدود عقل نظری قرار می گیرد.آزادی به عنوان شرط ضروری برای عمل اخلاقی و در نتیجه موضوع عقل عملی بنیادی مناسب برای اصل عالی اخلاق است یعنی خود مختاری اراده.”۱۱۵
به عبارت دیگر بر داشت کانت از برساختن عقل بر این نظر متکی است که کنشگران بسیاری وجود دارند که از جهات زیادی اختلاف دارند.اما آنان در عقل اشتراک دارند چیزی خداوند به تمامی انسانها اعطا کرده است.لذا کانت صورتبندی قانون کلی را به عنوان آزمون شایستگی اخلاقی پیشنهاد می کند که بر اساس آن کنشگران اخلاقی اصولی را می پذیرند که دیگران آنها را پذیرفته و اراده کرده اند.
اونیل در ” برساخت گرایی در رالز و کانت ” کانت با این نظر به مفهومی از معقولیت و
کلیت اشاره دارد : ” این به نظرکانت ، مفهومی از معقولیت است که به ” عامه مردم به معنی دقیق کلمه” اشاره دارد نه مردم محدود در جامعه ای خاص.”۱۱۶
بدین صورت کانت در عقل عملی کلیت پذیری و قابلیت فراگیری را به عنوان اصل عالی عقل عملی تلقی می کند و از آن به عنوان ” قانون اخلاقی ” نام می برد. اساس این قانون خود مختاری اراده است. اصل خود مختاریِ اراده هسته مرکزی برای کانت

دیدگاهتان را بنویسید