پایان نامه ارشد رایگان درباره شمایل نگاری، فضای کالبدی، اماکن مذهبی، فرهنگ ایرانی

و محیطِ خالصِ پرستش (توجه کنید: مکان رمزی حضورِ خدا در طبیعت) نیز بی مقدماتی ممکن باشد. این مقدمات باید در محیط و جایگاهی بینابین و واسطی محقق شوند، تا پرستنده بتواند در حرم اصلی مورد خطاب واقع شود. (تقی دخت، ۱۳۷۹)
آستانه، در اماکن مذهبی مانند کلیسا، مسجد، کنیسه و حرم و… بیرون و درون را از هم جدا می کند. آستانه دارای اهمیت زیادی است و با آئین هایی از قبیل سر فرود آوردن، لمس کردن با دست، بوسیدن و غیره همراه است. در فرهنگ ایرانی و شیعه به مکان های دفن بزرگان دین «حرم» گفته می شود و این نکته جدایی درون و امتیاز آن را به محدوده ی بیرونی نشان می دهد. (اکرمی، ۱۳۹۱)
“دری که به داخل کلیسا باز می شود نمایانگر راه تداوم است. آستانه ای که حد فاصل دو فضاست نیز دلالت بر فاصله میان دو صورت وجود یعنی مقدس و غیر مقدس دارد.” (الیاده، ۱۳۷۹، ص۹۰)
از نگاهی دیگر نیز آستانه را می توان فضای پیش از خروج دانست، پرستنده ای که در حرمِ امن مورد خطاب واقع شده است و کیفیت روحانی برای او حاصل شده است، خروج بی واسطه اش از حرم و وارد شدن به محیط طبیعی بیرون نیز، ممکن است خالی از مخاطراتی برای او نباشد. او همان گونه که باید (و لزوما این گونه می شود) قبل از ورود خود را آماده سازد و با تأمل و مشاهده مؤلفه های روحانی، برای ورود تمهید مقدمه کند، برای خروج نیز باید مقدماتی را به انجام رساند و یا حداقل در معرض آن ها قرار گیرد. او نمی تواند بی واسطه به بیرون حرم پا گذارد، چرا که خطر از دست رفتن کیفیات روحانی حاصله، برای او زیاد می شود و ممکن است به سان همان شیشه در معرض هوای نابرابر بشکند. در واقع اصل داشتن محل ورود برای ورود و خروجِ مرتبه ای و غیر یکباره «به حرم» و «از حرم» است تا از نفسانیتِ پیش از ورود کاسته شود و روحانیت حاصله از حضور در حرم نیز که محصول عبادت و پرستش و مکالمه با وجود مقدس ازلی است (به زبان آیین های مختلف) به اندازه بیش تری در جان پرستنده نهادینه شود. (تقی دخت، ۱۳۷۹)
– تطهیرگاه: آن گونه که برای ورود به حرم، آمادگی روحانی و معنوی لازم بود، شایسته است جسم طبیعی نیز پیش از ورود به حرم و مورد خطاب قرار گرفتن از آلودگی ها تطهیر شود و پاک و پیراسته گردد. بیرون از جهان روحانی حرم، آلاینده های جسمانی فراوانی وجود دارند که توان گزند رساندن به طبیعت پاک و مطهر انسان را دارند. حتی اگر انسانی در جهانِ بیرون حرم، به آلودگی هم دچار نشود، نیازمند آن است که برای ورود به حرم جسم خود را تطهیر کند. تطهیر جسم که در سنت های مختلف به شکل های مختلفی صورت می بندد، خالی از کنایتی روحانی نیز نیست. (تقی دخت، ۱۳۷۹)
– نقطه عطف: فعل آفرینش الهی، جریان گذر از نهان به عیان را محقق می سازد. اگر بپذیریم که هر پدید های در نظام عالم که الگوی اعلی کار معماران نیز بوده، قدر، ارزش و در نتیجه جایگاه و مکان خاصی را دارا است؛ جهت نمایش این تمایزات در معماری، به نقطۀ عطفی_ نه الزاما در وسط _که فضای اطراف را قطبی کرده و به تعبیری آفرینش از آن آغاز گردد، نیاز بوده است. ساختار نظام فضایی معماری مسجدالحرم، مکان کعبه را به عنوان مرکز برای تمرکز و یافتن خویش و رفتن به سمت «شدن » و رسیدن به حضور قلب را تشخّص بخشیده است. (تقوایی، ۱۳۹۰، ص ۱۷)
– محراب: محراب در واقع جای تجلی و حضور رمزی خداوند و ساکن کردن آن وجود نامتناهی در زمین است. در واقع محراب در سنت مسیحی و سایرسنت های دینی، خلوتگاه پاک و خالص خداوند است و جایی که برای خداوند در نظر گرفته می شود. محراب در سنت اسلامی (و به نحو کم رنگ تر در سنت مسیحی) محل تجلی نور خداوند است و حضور رمزی او در قالب کلماتی که هم خوانده می شود و هم گاه بر دیواره های محراب نگاشته می شود. (تقی دخت، ۱۳۷۹)
به هر روی محراب در سنت های مذهبی یاد شده، جلوه ای است از تجلی رمزگونه خدا و نشانه ای از آن چه آموزه های مقدس در معماری هر آیین وارد ساخته اند تا اصل پرستش به عنوان یک اصل پشتوانه برای هنر مذهبی هنرمندان آن آیین در آید. (تقی دخت، ۱۳۷۹)
– قوس یا شکلی از گنبد: در معماری قدسی بجای خطوط مستقیم، از قوس استفاده می شود: چرا که اصولاً خود قوس یک مفهوم زیبایی شناختی دارد. معماری در عرف و تاریخ هنر مقدس به آن فضای کالبدی گفته می شود که مفاهیم متافیزیکی و معنوی آن مقدم بر مفاهیم فیزیکی و مادی آن است.
به استناد قول بیش تر هنرنگاران که در سنت های مختلف مذهبی و دینی تحقیق کرده اند و نیز به اتکاء مشاهدات، کمتر معبد یا حرمی را می توان سراغ کرد که در ساخت آن، شکلی از گنبد به کار نرفته باشد. آن گونه که پیش تر گفتیم هنرِ ساخت معابد که اولی ترین هنر مقدس به شمار می آید، تکیه بر آیین های رمزی مختلفی دارد که در سنت های مختلف متفاوت اند و نیز آن گونه که برشمردیم در ساخت معابد مشترکاتی وجود دارد که گاه هم چون شکل تزیینات و شمایل نگاری ها تفاوت های اندکی نیز دارند؛ اما اصل داشتن شکلی از گنبد تقریبا در چهار آیینِ برشمرده و حتی آیین های پراکنده دیگر، بر رمزهای مقدس، تقریبا بر یکسانی مبتنی است. (تقی دخت، ۱۳۷۹)
“گنبد انعکاس کوه جهانی است از این رو در حلقه اتصال میان آسمان و زمین را تشکیل می دهد.” (الیاده، ۱۳۷۹، ص۹۱) گنبد زیبایی الهی یا جمال را و مناره ها، ابهت خداوندی یا جلال را متجلی می سازند. «فضای گنبدخانه از ورای تمامی کثرات به وحدت رسیده و از میان تمامی انوار در عالم ماده تجلی لطیف میبخشد. » (ایمان طلب، ۱۳۹۱، ص ۷۳)
گنبد نماد آسمان و مقصد عروج انسان است. پوسته ای است محدب که با نگاه نرم و ملایم درونی اش، با انسان مخلص و با ایمان همنوا گشته، بستر سلوک روحانی و عرفانی او را فراهم آورده است. معمار با آگاهی تمام از این مهم که خورشید و آسمان به مثابه برترین جلوه های قدرت خداوندی اند. همواره کوشیده است این مضامین، مفاهیم و استعاره های متعالی و عرفانی را با زبانی استعلایی و اشکالی نمادین در فضای زیرین گنبد تداعی کند و بینندع را ناخودآگاه متوجه عالم لاهوت از بستر ناسوت و روزمرگی ها گرداند؛ به واقع او با بهره گیری از تزیینات اسلیمی و رنگ های فیروزه ای و لاجوردی در پوشش پوسته درونی و بیرونی گنبد که تلالو و درخشش ویژه نور را امکان پذیر می سازد و قراردادن عنصری مرکزی (شمسه) در هیاهوی حضور نقش ها هدفی جز تداعی رسیدن همگان به ذات اقدس یگانه خدایی که هستی را آنگونه که در سوره مبارکه رعد آیه ۲ فرمود، آفرید، نداشته است: و خداست آن ذات پاکی که آسمان ها را چنان که می نگرید بی ستون بر افراشت آنگاه با کمال قدرت عرش را در خلقت بیاراست و خورشید و ماه را مسخر اراده خود ساخت.(بمانیان، ۱۳۸۹، ص ۶۵)
۴-۵-۳- عبادتگاه، تجلی معماری قدسی در ادیان
گرچه برای یک انسان مذهبی همه عالم به واسطه اینکه تجلی گاه خداوند است مقدس است و به منزله یک عبادتگاه است. نقاطی از آن شاخص تر و مناسب تر برای تقرب به درگاه پروردگار محسوب می شود. از نظر او «امرمقدس» تجلیات، نمودها و مظاهری دارد که معابد از آن جمله است. انسان مؤمن حضور «هیبتناک» و «رازآلود» و در عین حال «جذاب» امر قدسی را در این اماکن و فضاها احساس کرده و عظمت او رابه یاد آورده و مواجهه با امر قدسی را تجربه می کند و از حضور آن تأثیر می پذیرد. (اکرمی، ۱۳۹۱)
معابد محلی بودند برای ارتباط با خدایان، در نتیجه نقطه ی صعودی برای عزیمت انسان به جهان خدایان که در آسمانها مستقر هستند، بودند. معابد همواره در باور زائرین جایگاه پاکی و قداست بودند. در باور این مردمان نه تنها معبد بلکه خانه و شهر آنها مرکز عالم بود و بسیار قابل احترام و ستایش. معابد قلب شهر و نبض حیاتی آن بوده و نقشی انکار ناشدنی در همبستگی میان مردم داشتند.(بلخاری قهی، ۱۳۸۴، ص۱۸)
عبادتگاه مکانی است که در آن انسان به خدا احساس نزدیکی می کند، مکانی که در آن انسان خود را به اصل و منشا خویش نزدیک تر می بیند و احساس می کند که کلامش در آنجا شنیده می شود. یا به واسطه اینکه انسان احساس می ند از لحاظ روحی تعالی یافته است و یا اینکه خدت را در آن متجلی می یابد. هر یم از این دو کیفیت برای متحسم و ملموس شدن، یک نقطه ر مشخص می کنند. نقطه ای که ار تباط دهنده انسان با عوالم بالاست و یا تجلی گاه الهی.به هر حال یک نقطه و مکان خاص مشخص و واضح می شود و مشخص شددن این نقطه منشا شکل گرفتن عبادتگاه است.(سلطانی، ۱۳۸۴)
در این زمینه، دیدگاه فردریش هگل، فیلسوف بزرگ آلمانی، شایان توجه است. او می گوید: «پس از این که معمار، معبد را برپا کرد و دست تندیسه تراش، فضا را با تندیسه های خدا آراست، آن گاه خدا که از نظر حسی در کالبد تندیسه حضور دارد، در سرسرای معبد، با جماعت مذهبی روبه رو می شود… وحدت استحکام یافته خدا در تندیسه تجزیه می‌شود و به کثرت درون یکایک افرادی سرشکن می شود که وحدتشان دیگر وحدت حسی نیست، بلکه کلاً وحدت اندیشه ای است… خدا در این جماعت، هم از تجرید یگانگی ناشکفته با خویش و هم از استغراق بی واسطه در هیبت یک تندیسه رهایی یافته‌است و…». (تقی دخت، ۱۳۷۹)
در انتظام دادن به عبادتگاه جهان بینی ها و شریعت های مختلف به عنوان قالب هایی برای شکل دادن به مکان عمل می کنند یعنی عبادتگاه هر قوم و هر مذهب به روشنی بیانگر نظام ها و اصول بنیادین هر مدهب هستند و اصولا جوهره عبادت در هر مذهب ، ایجاد کننده جوهره عبادتگاه است. چون عبادتگاه بستری برای تقرب و نزدیکی است که آیین های آن بر گرفته از اصول هر دین است. (سلطانی، ۱۳۸۴)
در عین تفاوت و شباهت های موجود در ساختار عبادتگاه های مختلف کیفیات آن ها تا حدود زیادی یکسان و شبیه هم است و این امر ناشی از ثابت بودن جوهره عبادتگاه است. (سلطانی، ۱۳۸۴) در فصل آینده دست یابی به این جوهره مد نظر است و از این رو معماری معابد در چهار دین توحیدی با هدف تشخیص نکات اشتراک و اختلاف مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
۴-۶- جمع بندی و نتیجه گیری
قداست به عنوان پایه و مبنای ادیان است و معمولا در تعریف دین به معنای جوهر و درون مایه ی اصلی دین آورده می شوند. موثر ترین شیوه تجلی امر قدسی در قالب ناسوتی را می توان در هنر یافت و بارزترین تجلی گاه معنویت و هویت متعالی انسانی را می توان در لایه های پنهانی هنر قدسی جستجو کرد. در اینجا مقصود از هنر قدسی هنری با موضوع دینی (مرتبط با آیین و مناسک دینی خاص) است که صورت و قالب اجرای آن نیز بر وجود منشاء روحانی آن گواهی می دهد.
معماری مفهومی است که قوام و دوام خویش را از ماده و شکل و فرم، و زیبایی اش را از روح و ذوق و شهود آدمی می گیرد. در معماری قدسی، انسان و تمامی عناصر حاضر ، بازتابی آشکار از ذات احدیتی مقدس هستند و زیبایی این هنر به واسطه ی وابستگی به همین

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله با موضوع تأمین کننده، نیروی انسانی، تولیدکننده، هزینه تولید

دیدگاهتان را بنویسید