هیجان بخش تفکیک ­ناپذیر زندگی!

مبانی نظری تنظیم هیجان شناختی

2-2-1-هیجان

هیجان بخش تفکیک­ناپذیر زندگی ماست. هیجان­ می­تواند پاسخ به یک موقعیت و منبع انگیزش باشد. همچنین، هیجان می­تواند در نفس خود، هدف باشد. هیجان­ها بسیار پیچیده­تر از آن هستند که ابتدا به چشم می­خورند. هیجان دارای کنش­وری­های متعدد از جمله کنش­وری تکاملی، ارتباطی و اجتماعی می­باشند. نتایج بررسی­ها نشان می­دهد که هیجان­ها در هر لحظه، توجه، تصمیم­گیری، حافظه، پاسخ­های فیزیولوژیک و تعامل­های اجتماعی را تحت تاثیر قرار می­دهند (حسنی، آزاد فلاح، رسول­زاده طباطبایی و عشایری، 1387).

هیجان­ها چند بعدی هستند، آن­ها را به صورت پدیده­های ذهنی، زیستی، هدفمند، اجتماعی وجود دارند (ایزارد، 1993). در این­جا برخی از ابعاد هیجان را از کتاب جان­مارشال ریو (2005) بررسی می­نماییم:

بعد شناختی: هیجان­ها تا اندازه­ای احساس ذهنی هستند، به این صورت که باعث می­شوند به شیوه خاصی عصبانیت یا خوشحالی را احساس کنیم که به هیجان، تجربه ذهنی می­دهد که معنی و اهمیت شخصی دارد. هیجان هم از نظر شدت و هم از نظر کیفیت، در سطح ذهنی یا پدیدار شناختی، احساس و تجربه می­شود و جنبه احساسی در فرایندهای شناختی و ذهنی ریشه دارد.

بعد فیزیولوژیک: آن بعد از هیجان که پاسخ­های بسیج­کننده انرژی را فعال می­نماید و بدن را برای سازگار شدن با هر موقعیتی که فرد با آن مواجه می­شود، آماده می­سازد. این واکنش­ها سیستم­های خودمختار و هورمونی را شامل می­شود که رفتار مقابله­ای بدن را هنگام هیجان، آماده و تنظیم می­نماید. وقتی هیجان­زده می­شویم، بدنمان برای عمل آماده می­شود و این آمادگی عبارتند از: افزایش ضربان قلب، آزاد شدن اپی نفرین در جریان خون و آمادگی عضلانی و حالت هوشیار بدن می­باشد.

بعد هدفمند: حالت انگیزشی هیجان­ است، تا فرد اقدام لازم را برای واکنش مناسب در شرایط هیجانی، انجام دهد. برای مثال، خشم میل انگیزشی برای انجام دادن کاری مانند جنگیدن با دشمن یا اعتراض کردن به بی­عدالتی در ما ایجاد می­کند که در غیر این صورت چنین نمی­کردیم. بعد هدفمند توضیح می­دهد که چرا افراد از هیجاناتشان بهره­مند می­شوند.

بعد بیانگر- اجتماعی: جنبه ارتباطی هیجان است. علائم قابل تشخیص چهره­ای غیرکلامی و کلامی که دیگران را از کیفیت و شدت هیجان با خبر می­سازیم، مثل حرکت ابروها و لحن صدا.

تعریف کردن هیجان خیلی پیچیده­تر از تعریف «مجموع اجزای آن» است. هیجان نوعی ساختار روانشناختی است که این چهار بعد هیجان را در یک الگوی همزمان، هماهنگ می­کند (­مارشال ریو، 2005).

 

2-2-2- تنظیم هیجان

هیجان نقش مهمی در جنبه­های مختلف زندگی نظیر سازگاری با تغییرات زندگی و رویدادهای تنیدگی­زا ایفا می­کند. اصولاً، هیجان را می­توان واکنش­های زیست­شناختی به موقعیت­هایی دانست که آن را یک فرصت مهم یا چالش برانگیز ارزیابی می­کنیم و این واکنش­های زیستی با پاسخی که به آن رویدادهای محیطی می­دهیم، همراه می شوند (گرنفسکی، ون-در-کومر، کریج، تیردز، لگرستی و انستین، 2002). هر چند هیجان­ها مبنای زیستی دارند، اما افراد قادرند بر شیوه­هایی که این هیجان­ها را ابراز می­کنند، اثر بگذارند. این توانایی که تنظیم هیجان نامیده می­شود، فرایندهای درونی و برونی است که مسئولیت کنترل، ارزیابی و تغییر واکنش­های هیجانی فرد را در مسیر تحقق یافتن اهداف بر عهده دارد و به طور معناداری بر کیفیت، زمانبدی و شدت تجربه تاثیر می­گذارند (تامپسون، 1994) و به توانایی فهم هیجانات، تعدیل تجربه­ی هیجانی و ابراز هیجانات اشاره دارد (فلدمن- بارت، گروس، کریستنسن، بنونوتو، 2001 ؛ گروس، 2001).

بنابراین تنظیم هیجان، یک اصل اساسی در شروع، ارزیابی و سازماندهی رفتار سازگارانه و همچنین جلوگیری از هیجان­های منفی و رفتارهای ناسازگارانه محسوب می­شود (گرنفسکی و همکاران، 2002). این سازه یک مفهوم پیچیده است که طیف گسترده­ای از فرایندهای زیستی، اجتماعی، رفتاری و همچنین فرایندهای شناختی هشیار و ناهشیار را در بر می­گیرد (گرنفسکی، کریج و اسپین­هاون، 2001). به عبارت دیگر، واژه تنظیم هیجان مشتمل بر راهبردهایی است که باعث کاهش، حفظ و یا افزایش یک هیجان می­شوند (جرمن، ون-در-لیندر، اسرمونت و زرمتن، 2006). و به فرایندهایی اشاره دارد که بر هیجان­های کنونی فرد و چگونگی تجربه و ابراز آنها اثر می­گذارد (گروس، 1998). افراد در رویارویی با شرایط تنیدگی­زا، شیوه­ها و راهبردهای مختلفی را جهت مهار یا هدایت و تنظیم هیجان به کار می­برند. تنظیم هیجان به عنوان تلاش­هایی تعریف می­شود که از سوی افراد برای حفظ، مهار و افزایش تجربه و ابراز هیجان به کار برده می­شود (رابرتون، دافن و باکس،  2011). طبق مدل گروس (2001)، تنظیم هیجان شامل همه راهبردهای آگاهانه و غیرآگاهانه می­شود که برای افزایش، حفظ و کاهش مؤلفه­های هیجانی، رفتاری و شناختی یک پاسخ هیجانی به کار برده می­شود. و به توانایی فهم هیجانات، تعدیل تجربه و ابراز هیجانات اشاره دارد. تنظیم هیجان وجه ذاتی گرایش­های پاسخ هیجانی است (آمستادتر، 2008). در واقع، تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق می­شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می­رود در متون روان­شناختی، این مفهوم اغلب به منظور توصیف فرآیند تعدیل عاطفه منفی به کار رفته است.

هر چند تنظیم هیجان می­تواند در برگیرنده فرایندهای هشیار باشد، الزاماً نیازمند آگاهی و راهبردهای آشکار نیست (گروس و مونوز، 1995). تنظیم هیجان در مدیریت هیجان­ها نقش اساسی ایفا می­کند (سارنی، مومه، و کمپوس، 1998). تنظیم هیجان شکل خاصی از خودنظم­بخشی است (تیس  و براتس­لوسکی، 2000).  به عنوان فرآیندهای بیرونی و درونی دخیل در بازبینی، ارزشیابی و تعدیل ظهور، شدت و طول مدت واکنش­های هیجانی تعریف شده است (تامپسون، 1994) که در سطوح ناهشیار، نیمه هشیار و هشیار به کار گرفته می­شود (می یر و سالووی،1995). تنظیم هیجان فرایند درونی و تبادلی است که فرد از طریق آن هیجان­های جاری خود را به صورت هشیار یا ناهشیار مدیریت و مهار می­کند و به این وسیله حالت یا برانگیختگی خود را نظم می­دهد. تنظیم هیجان مسؤل نظارت، ارزیابی و تعدیل واکنش های فرد است و به فرد در دستیابی به اهدافش یاری می­دهد (برکینگ و دیگران، 2008).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   سبب شناسی افسردگی از دیدگاه روانشناختی

از دید تحولی، تنظیم هیجان پیش­نیازی مهم برای بسیاری از کنش­وری­های روانی- اجتماعی فرد، مانند پردازش شناختی، رفتارهای کاوشگری، توانایی اجتماعی و حل مسئله محسوب می شود (دیاموند و اسپین وال، 2003) از سوی دیگر، نارساکنش­وری در تنظیم هیجان موجب می­شود که پاسخ­های هیجانی فرد با پاسخ­های مورد انتظار و بهنجار هیجان­ها متفاوت شود و مشکلات مزمن روان­شناختی را درپی داشته باشد. در واقع تنظیم هیجان به اعمالی اطلاق می­شود که به منظور تغییر یا تعدیل یک حالت هیجانی به کار می رود. تنظیم هیجان در مدیریت هیجان­ها نقش اساسی ایفا (تایس و براتس لوسکی، 2000).

بنابراین می­توان گفت، تنظیم هیجان عاملی کلیدی و تعیین­کننده در بهزیستی روانی و کارکرد اثربخش است (گرنفسکی و کریج، 2006) که در سازگاری با رویدادهای تنیدگی­زای زندگی نقش اساسی ایفا می­کند (گروس، 1999؛ تامپسون،1994؛ گرنفسکی و کریج، 2006) تا جایی که باید گفت بر کل کیفیت زندگی فرد اثر می­گذارد.

 

2-2-2-1- راهبردهای تنظیم هیجان

گروس (2007) راهبردهای تنظیم هیجان را این گونه شرح می­دهد:

انتخاب موقعیت: اولین رویکرد پیشگام در تنظیم هیجان، انتخاب موقعیت می­باشد. این نوع تنظیم هیجان شامل انجام فعالیت­هایی است که انتظار ما از موقعیت را افزایش یا کاهش می­دهد. انتخاب موقعیت به درک خصوصیات مشترک اجزاء موقعیت­های پویا و پاسخ­های هیجانی مورد انتظار برای این خصوصیات نیاز دارد و این مستلزم ارزش­گذاری رشدی برای به دست آوردن این فهم می­باشد. نگاه به گذشته، شکاف عمیق بین تجربه و به خاطر آوردن ایجاد می­کند. و نگاه به آینده، باعث می­شود پاسخ­های هیجانی اشتباه برآورد شوند. این تمایلات برای نگاه به گذشته و آینده باعث می­شوند بیان مناست این موقعیت­ها برای اهداف انتخاب موقعیت، مشکل شود.

اصلاح موقعیت: موقعیت­های استنباط هیجانی به طور بالقوه و به صورت قطعی، پاسخ­های هیجانی را هدایت نمی­کند. تلاش برای اصلاح مستقیم موقعیت، در­ فرد ادامه می­یابد تا فشار هیجانی شکل نیرومندتری از تنظیم هیجان را تشکیل دهد. مثلا حضور و مداخله یک فرد خاص به عنوان حمایت­کننده در اصلاح موقعیت میزان بازشناسی افراد را افزایش خواهد داد.

گسترش توجه: انتخاب موقعیت و اصلاح موقعیت به فرد امکان شکل­دهی موقعیت را می­دهند. به هر حال، این شکل­دهی تنظیم هیحانات را بدون تعییر واقعی محیط امکان­پذیر می­نماید. موقعیت­ها ابعاد زیادی دارند و گسترش توجه شامل این است که چگونه افراد توجهشان را به یک موقعیت معطوف می­کنند تا بر هیجاناتشان تسلط یابند. از راهبردهای گسترش توجه به عنوان یک روش درونی انتخاب موقعیت می­توان به حواس­پرتی(توجه را از روی یک بعد به ابعاد دیگر موقعیت منتقل می­کند) و تمرکز(توجه را روی خصوصیات هیجانی موقعیت معطوف می­کند) اشاره کرد.

تغییر شناخت: برای تنظیم هیجان نیاز است که ادراکات با معنی دریافت شود تا افراد ظرفیتشان را برای مدیریت موقعیت، ارزیابی کنند. تغییر شناخت شامل ارزیابی موقعیت، تغییر هیجان، تغییر تفکر درمورد موقعیت و مدیریت ظرفیت بر اساس نیازها می­باشد.

تعدیل پاسخ: در مقایسه با فرایندهای دیگر تنظیم هیجان، تعدیل پاسخ آخرین مرحله فرایند تنظیم هیجان می­باشد. تعدیل پاسخ، تأثیرگذاری بر پاسخ­دهی فیزیکی، تجربی یا رفتاری را در حد ممکن و به طور مستقیم شامل می­شود. داروها، تمرین آرمیدگی، الکل و سیگار و حتی تغذیه نیز می­توانند برای تعدیل تجربه هیجانی استفاده شوند.

[1] Izard, C. E.

[2] Johnmarshall, Reeve.

[3] Physiological

[4] Targeted

[5] Social- Represent

[6] Garnefski, N.

[7] Van Den Kommer, T.

[8] Spinhoven, P.

[9] Kraaij, V.

[10] Teerds, J.

[11] Legerstee, J.

[12]  Onstein, E.

[13] Thompson, R. A.

[14] Feldman-Barrett, L.

[15] Gross, J.J.

[16] Christensen, T. C.

[17] Benvenuto, M.

[18] Spinhoven, P.

[19] Jerman, F.

[20] Van Der Linden, M. D.

[21] Acermont, M.

[22] Zermatten, A.

[23] Roberton, T.

[24] Daffern, M.

[25] Bucks, R. S.

[26] Amstadter, A.

[27] awareness

[28] explicit strategies

[29] Munoz, RF.

[30] Saarni, C.,

[31] Mumme, D. L.

[32] Campos, J. J.

[33] self-regulation

[34] Tice, D. M.

[35] Bratslavsky, E.

[36] Mayer, J. D.

[37] Salovey, P.

[38] Diamond, L. M.

[39] Aspinwall, L. G.

[40] Situation selection

[41] Situation modifrcation

[42] Attentional deployment

[43] distraction

[44] concentration

[45]Cognitive chsnge

[46]Response modulation