همجنس گرایی در دین و روانشناسی ۹۳- قسمت ۱۴

سه

به طور یکسان دگر جنس خواه و همجنس خواه

چهار

عمدتاً همجنس خواه، اما بیشتر از اتفاقی دگرجنس خواه

پنج

عمدتاً همجنس خواه، فقط بر حسب اتفاق دگرجنس خواه

شش

منحصراً همجنس خواه

(جدول۱-۳ مقیاس گرایش جنسی کینزی)
در این طبقه بندی کسانی که فقط مجذوب افراد جنس مخالف می شوند و از لحاظ جنسی فقط با آن ها آمیزش دارند، در انتهای دگر جنس خواهی این پوستار قرار می گیرند (طبقه صفر) و کسانی هم که منحصراً مجذوب همجنس خود هستند و مایل به آمیزش با همجنسان خود هستند، در انتهای همجنس خواهی این پیوستارقرار می گیرند (طبقه شش). افرادی که در طبقه دو تا چهار جای دارند، اغلب به عنوان دوجنس خواه محسوب می شوند.[۶۳۱]
مطالعات کینزی همچنین نشان داد که گرایش جنسی در دوران حیات فرد در جهات مختلف رشد می کند و ندرتاً امکانات جذب شدن به جنسیت متفاوت را فراهم می کند. با این حال بسیار نادر است که فرد گرایش جنسی خود را تغییر دهد و همچنین بعید است که این اتفاق نادر در صورت رخ دادن داوطلبانه باشد.[۶۳۲] سایر مطالعات ۲ تا ۵ درصد مردان و ۱ تا ۲ درصد زنان را همجنس گرا می دانند.[۶۳۳] این ارقام ترجیح جنسی افراد را از نظر روانشناختی گزارش می دهد نه رفتاری. بنابراین گرایش جنسی به ترجیح جنس مخالف یا موافق از نظر دلبستگی و جذابیت جنسی اشاره دارد. اگرچه ممکن است تجارب جنسی نیز وجود داشته باشند اما همیشه اینطور نیست. فشارهای بیرونی، قانونی و اجتماعی ، همبستگی بین گرایش و رفتار جنسی را در اقلیت های جنسی کاهش داده است.[۶۳۴]
توزیع همجنس گرایی به صورت دو نمایی[۶۳۵] در مردان ظاهر می شود. در صورتی که در زنان بیشتر متغیر و بطور خاص در شکلی از درجات بالاتر دوجنس گرایی[۶۳۶] بروز می یابد. چنین یافته ای سازگار با این عقیده است که زنان انعطاف پذیری شهوانی[۶۳۷] بیشتری نسبت به مردان دارند. بدین معنا که غریزه جنسی در زنان بیشتر از مردان، تحت تاثیر شرایط و فرهنگ قرار می گیرد. انجمن روانشناسی امریکا در سال ۱۹۹۷ اظهار داشته است که در دوره های گوناگون و در جوامع مختلف، همجنس گرایان درصد مشابهی از جمعیت جوامع مختلف را تشکیل می دهند. بنابراین به نظر می رسد شیوع و گسترش همجنس گرایی در طول تاریخ تقریباً ثابت بوده و تنها بروز آن ممکن است با توجه به شرایط گوناگون و در جوامعی با فرهنگ ها و مذاهب مختلف، متفاوت باشد.[۶۳۸] همچنین در سال ۱۹۸۸تحقیق اداره کل آماری ایالات متحد امریکا، نشان داد که شیوع همجنس گرایی در مردان ۲ تا ۳ درصد است. در سال ۱۹۸۹، پژوهش دانشگاه شیکاگو نشان داد که کمتر از ۱ درصداز هر دو جنس، همجنس گرا هستند. در سال ۱۹۹۳، موسسه «آلن گات مچر»[۶۳۹] به این نتیجه رسید که ۱ درصد مردها در سال قبل- یعنی سال ۱۹۹۲- ، منحصراً فعالیت همجنس گرایی داشته اند و ۲ درصد آن ها، تجربه همجنس گرایی را در طول عمر خود گزارش کرده اند. از آنجا که چنین پزوهش های رفتار جنسی، زیاد قابل اعتماد نیستند، هیچ اطلاعات دقیق آماری نمی توان درباره میزان شیوع و گرایش مردم به همجنس گرایی صادر کرد.[۶۴۰]
این مسئله نیز قابل توجه است که زنان همجنس گرا در مقایسه با مردان همجنس گرا روابط بیشتری با جنس مخالف داشته اند. در یک تحقیق، ۵۶ درصد زنان همجنس گرا، پیش از نخستین تجربه تناسلی با همجنس، سابقه نزدیکی با یک مرد را داشته اند. در حالی که ۱۹ درصد مردهای همجنس گرا، نخستین تجربه جنسی شان با یک زن بوده است. تقریباً ۴۰ درصد زنان همجنس گرا همزمان با رابطه جنسی با همجنس، نزدیکی جنسی با مردان را نیز دارند.[۶۴۱]
۳٫۳٫۲٫ همجنس گرایی عارضه ای روانی یا گرایش جنسی بهنجار
در مورد عارضه روانی بودن همجنس گرایی یا گرایش جنسی بهنجار بودن آن از ابتدا در میان روانشناسان اختلاف نظر وجود دارد، اما آنچه که می توان گفت این است که با توجه به تحقیقات صورت گرفته از سوی روانشناسان همچون آلفرد کینزی و زیگموند فروید – با انتشار کتاب سه رساله درباره میل جنسی- و سایر روانشناسان دیگر، غالب نظریات در مورد همجنس گرایی، بهنجار بودن این گرایش جنسی است. با اینکه مخالفان بسیاری نیز هست که قائل بر این هستند که خروج همجنس گرایی از لیست اختلالات روانی بیشتر جنبه سیاسی داشته است تا جنبه علمی. ولی همانگونه که گفته شد غالب نظریات بر بهنجار بودن این گرایش جنسی است.
چنانچه انجمن روانشناسی امریکا در سال ۲۰۰۸ اعلام کرد که گرایشات جنسی همجنس گرایانه و دو جنس گرایانه، عارضه روانی نیستند. بنابر تحقیقات، هیچ پیوستگی ذاتی ای بین این گرایشات جنسی و آسیب شناسی روانی[۶۴۲] یافت نشده است.[۶۴۳]
هر دو رفتار دگر جنس خواهانه و هم جنس خواهانه، جنبه های هنجار جنسیت انسان می باشند و هر دو در اعصار و دوره های متفاوت تاریخی و فرهنگی بشر، مستند شده اند. علیرغم اینکه کلیشه ها، سعی داشته اند تا افراد لزبین، گی و دوجنس گرا را افرادی دارای اختلال نشان دهند ولی تحقیقات و تجربیات کلینیکی چند دهه اخیر نشان داده که این گرایشات بیانگر تجارب انسانی بهنجار هستند. از این رو سازمانهای راهبردی، مدتها پیش، همجنس گرایی را از طبقه بندی در زمره اختلالات روانی حذف کرده اند.[۶۴۴]
۳٫۳٫۳٫ برون آیی[۶۴۵] و اهمیت آن
واژه «برون آیی» برای اشاره به چندین جنبه از تجارب افراد همجنس گرا و دو جنس گرا به کار می رود: خودآگاهی از کشش به همجنس گرایی، آشکارسازی آن و حضور پیدا کردن در اجتماعات همجنس گرایانه و دوجنس گرایانه، هویت جنسی این افراد را پر زنگ می کند.[۶۴۶]
برخی از افراد بخاطر تعصب و تبعیض اجتماع راجع به افراد همجنس گرا و دوجنس گرا، برای «برون آیی» یا همان بیرون آمدن، مردد هستند. برخی ترجیح می دهند که این موضوع را محرمانه پیش خود نگه داشته و برخی ترجیح می دهند که در موقعیت های محدودی بیرون بیایند و برخی هم تصمیم می گیرند که در تمام اجتماعات هویت خود را بیان کنند و بیرون بیایند. «بیرون آمدن» غالباً یک مرحله روانی مهم برای افراد همجنس گرا و دوجنس گرا است. تحقیقات چنین بیان می کند که وقتی فرد راجع به گرایش جنسی خود احساس مثبت داشته باشد و ان را با زندگی خودش بیامیزد و یکپارچه کند، از بهزیستی و سلامت روانی بیشتری برخوردار خواهد بود. این خود افشاگری درباره گرایش جنسی، باعث افزایش دسترسی فرد به حمایت های اجتماعی می گردد که این نیز خود برای سلامت روان نقش تعیین کننده ای دارد. افراد همجنس گرا و دوجنس گرا، حق دارند که مانند افراد دگرجنس گرا، از سوی خانواده، دوستان و آشنایان مورد حمایت واقع شوند. افراد همجنس گرا که هویت و گرایش جنسی خود را پنهان می کنند نسبت به آنهایی که بیرون آمده اند، از ناراحتی های جسمی و روحی بیشتری رنج می برند.[۶۴۷]
طبق نظر ریشل کلینگر[۶۴۸] و رابرت کاباج[۶۴۹]، برون آیی فرآیندی است که شخص با آن گرایش جنسی خود را به رغم رسوایی اجتماعی اخلاقی، اعلام می کند و با حل موفقیت آمیز موضوع، خود را می پذیرد. کلینگر و کاباج چنین اظهار می دارند که: « برون آیی موفقیت امیز، مستلزم ان است که شخص گرایش جنسی خود را بپذیرد و آن را در تمام حیطه ها مثلاً اجتماعی، حرفه ای و یا خانوادگی ادغام کند. نقطه عطف دیگری که افراد و زوج ها بالاخره باید با آن روبه رو شوند، میزان آشکار سازی احتمالاً برای برون آیی موفقیت آمیز ضرورت است. اشکال در انجام برون آیی و آشکار سازی، علت شایع مشکلات ارتباطی است. برای هر فرد، مشکلات حل فرایند برون آیی ممکن است در اثر هراس درونی شده از همجنس گرایی، سبب کاهش عزت نفس شود و اثرات مخربی بر توانایی فرد برای عملکرد در روابط دارد. ممکن است تعارضی در روابط بین شریک های جنسی، در اثر عدم توافق در میزان آشکار سازی پدید آید.»[۶۵۰]
مهمترین مسئله در برون آیی، زمان بروز آن می باشد. اکثر زن ها و مردان همجنس گرا به خصوص مردها، اظهار می نمایند که پیش از بلوغ، از کشش احساساتی نسبت به همجنس آ گاه بودند. طبق داده های کینزی حدود نیمکی از پسرها، پیش از بلوغ، نوعی تجربه تناسلی با یک شریک جنسی مذکر داشته اند، ولی این تجربه، جنبه کنجکاوانه و تفتیشی دارد. به خصوص اگر با یک فرد همسن باشد نه یک فرد بالغ و نوعاً فاقد جزئ عاطفی قوی باشد. بسیاری از مردان همجنس گرا، شروع کشش شهوانی و احساساتی نسبت به همجنس را در اوان نوجوانی به یاد می آورند. احساسات رمانتیک زن ها نسبت به همجنس نیز، ممکن است در دوره قبل از نوجوانی آغاز شود. وای شناخت آشکار ترجیح شریک همجنس به طور مشخص در اواسط یا اواخر نوجوانی یا اوایل جوانی روی می دهد.[۶۵۱]
نوجوانی دوره ای است که افراد از والدین و خانواده هایشان جدا می شوند و به رشد و افزایش خودمختاری می پردازند. نوجوانی دوران تجربه و آزمایش است، در این دوران ممکن است نوجوانان احساسات جنسی خود را مورد سوال قرار دهند. آگاه شدن از احساسات جنسی یک امر طبیعی در دوران نوجوانی است. گاهی افراد نوجوان احساساتی نسبت به هم جنس خود پیدا پیدا می کنند که باعث سردرگمی می شوند. گاهی نوجوانان علیرغم تمایل به جنس موافق، همجنس گرا نامیده نمی شوند. برخی از نوجوانان احساسات مداوم کشش به هم جنس را تجربه می کنند ولی درگیر هیچ فعالیت جنسی ای با همجنس خود نمی شوند و یا خود را برای مدتی درگیر رفتارهای دگرجنس خواهانه می کنند. برخی از نوجوانان در فرآیند کشف هویت جنسی خود، لزبین، گی یا دوجنس گرا می شوند. با تصدیق و قبول کردن این هویت، آشفتگی و گیجی پایان می یابد. اگر این نوجوانان از خانواده و دیگران حمایت دریافت کنند، غالباً قادر خواهند بود که زندگی سالم و رضایتمندی داشته باشند و روند معمول رشد نوجوانی را طی کنند. هر چقدر سن فرد برای گرایش غیر دگرجنس خواهانه خود کمتر باشد، به حمایت بیشتری توسط خانواده و دیگران نیاز دارد. افرادی که به عنوان همجنس گرا دو جنس گرا خودشان را معرفی می کنند، غالباً با مشکلات مسلمی روبرو می شوند، این مشکلات شامل گردن کلفتی کردن دیگر بچه ها در مدرسه برای آنها و داشتن تجارب منفی است. این تجارب منفی با پیامدهایی از قبیل تفکرات خود کشی گرایانه، رفتارهای پرخطر مثل رابطه جنسی محافظت نشده (بدون کاندوم) و استفاده از الکل و مخدر همراه است. از سوی دیگر، همجنس گرایان یا دوجنس گرایانی که نسبت به سلامت روان و جسم خود خطرپذیری کمتری دارند، از تعصب و سوگیری و تبعیض محیطی شان در رنجند. دریافت حمایت از افراد مهم زندگی نوجوانان می تواند ابزار بسیار مهمی در مقابل سوگیری و تبعیض، باشد. دریافت حمایت از خانواده، مدرسه و کل جامعه به کاهش خطر و تشویق رشد سالم کمک می کند. جوانان به مراقبت، حمایت، امید و تشویق برای شرکت در فعالیت ها با هم سن و سالان خود نیاز دارند. جوانان همجنس گرا و دوجنس گرایی که از عهده مسائل خود بر می آیندمانند تمام نوجوانان دیگر، به شایستگی اجتماعی، مهارت های حل مسئله، احساس خود مختاری و امید به آینده، دست پیدا خواهند کرد.[۶۵۲]
درباره سن بیرون آمدن جوانان همجنس گرا و آشکار سازی گرایش جنسی آنها باید گفت که هیچ نتیجه محکم و نهایی در باره سن دقیق این برون آیی وجود ندارد و نمی توان به صورت دقیق گفت که سن برون آیی چه موقع است. مزایا و خطرات بیرون آمدن برای نوجوانان در شرایط مختلف، متفاوت است. جوانانی که در خانواده هایی زندگی می کنند، با خطرات کمتری برای بیرون آ»دن حتی در سنین جوانی روبرو می شوند و نسبت به جوانانی که حمایت کمتری دارند، زندگی بهتری دارند.[۶۵۳]
۳٫۳٫۴٫ رابطه جنسی بین محارم همجنس[۶۵۴]
وقوع رابطه جنسی با محارم در حقیقت بین کسانی است که رابطه خونی با هم دارند. تعریف گسترده تر آن، آمیزش جنسی بین دو نفر خویشاوند رسمی یا غیر رسمی است که پیوند خویشاوندی آن ها از لحاظ فرهنگی، مانعی برای روابط جنسی تلقی می شود. که این روابط جنسی گاهی بین دو جنس متفاوت با هم اتفاق می افتد و گاهی نیز روابط جنسی بین دو همجنس محارم اتفاق می افتد. جامعه شناسان روی نقش تحریم رابطه جنسی با محارم به عنوان عامل اجتماعی شدن تاکید کرده اند و احتمالاً عوامل زیستی نیز تقویت کننده این تابو[۶۵۵] است.[۶۵۶]
رابطه جنسی پدر با پسر و مادر با دختر به ندرت گزارش می شود، ولی در صورت وجود چنین رابطه هایی، خانواده مبتلا به شدت آشفته[۶۵۷] است. برای بیان شدت بیشتر آشفتگی در زنای با محارم همجنس نسبت به غیر همجنس، باید به نظریه روانکاوی و تئوری رشد روانی – جنسی فروید رجوع کرد. فروید سرچشمه لیبیدو و غریزه جنسی را در پوست مخصوصاً در غشای مخاطی می دانست. غشای مخاطی در سطح بدن که در تماس با محیط خارجی است، وجود دارند. آنها بسیار حساس اند و تحریک آنها باعث ایجاد حالات خوشایندی می شود. فروید به آنها به نام مناطق شهوت زا اشاره می کند. مناطق شهوت زا نقش بسیار مهمی در مفهوم سازی فروید به سوی رشد و هدایت تکانه های[۶۵۸] جنسی بازی می کنند. او رشد روانی- جنسی را بدین صورت توصیف می کند که آنها چهار مرحله را طی می کنند و هر کدام از طریق یک نقطه مشخص ناحیه شهوتزای متفاوت، احساس لذت بخشی را به وجود می آورند[۶۵۹]. که عبارت اند از:
مرحله دهانی[۶۶۰]، که مربوط به سال اول زندگی کودک می شود، زمانی روی می دهد که مادر به کودک شیر می دهد. مرکز اصلی ارتباط مادر وکودک دهان است که کودک از این طریق احساس لذت می کند. مرحله بعدی که مربوط به دو سال بعد است، مرحله مقعدی[۶۶۱] نامیده می شود. در این مرحله، مرکز اصلی توجه تغییر می کند. چون مادر سعی می کند که دفع مدفوع کودک را از طریق آموزش توالت رفتن تحت کنترل در آورد و کودک از قرار معلوم از عمل دفع مواد زاید بدن احساس لذت می کند. از اوایل سال چهارم مجدداً مرکز اصلی توجه تغییر می کند. در این مرحله، منبع اصلی احساس لذت، لذت شهوانی یا لذت جنسی است که از طریق برانگیختگی و تحریک آلت تناسلی حاصل می شود و این دوره به نام مرحله آلتی[۶۶۲] شناخته شده است. پس از این مرحله، مرحله ای به نام دوره نهفتگی[۶۶۳] است که در آن به نظر می رسد غریزه جنسی آرام شده و سپس دوباره در دوران بلوغ وقتی که فرد وارد مرحله تناسلی می شود و بالغ می گردد، لذت جنسی و انگیزه های جنسی مجدداً آشکار می شوند.[۶۶۴]
از دیدگاه فروید، هویت جنسی در سومین مرحله رشد روانی– جنسی، مرحله فالیک یا همان آلتی شکل می کیرد. طی این مرحله که حدوداً در سن پنچ سالگی رخ می دهد، کودکان لیبیدوی خود را به ناحیه تناسلی منتقل می کنند. دختر و پسر هر دو به استمناء (خود ارضائی) می پردازند و درباره پرداختن به فعالیت های جنسی، شروع به تخیل می کنند. شی مورد علاقه برای دختر و پسر هنوز مادر است. در این مرحله، پسران پی می برند که نتها آلت تناسلی مردانه دارند، بلکه این آلت منبع لذت زیاد است. علاوه بر آن تا حدی درک می کنند که به وسیله آن می توانند به فعالیتی لذت بخش بپردازند که گاه والدین شان نیز به آن مبادرت می نمایند. پسران، به این طریق از نظر جنسی به مادرشان علاقه مند می شوند. هر چند این امر برای پسران بسیار جالب است، ولی باعث اضطراب زیادی برای انان می شود. به طور آشکار، پسران از انتقام جویی پدر می ترسند. پسران با توجه به اطراف خویش، متوجه شده اند که همه، آلت تناسلی مردانه ندارند. مفهوم چنین امری برای آن ها این است که ممکن است آن ها نیز آلت خود را از دست بدهند. اشتغال ذهنی با چنین برداشت و تفکری، ترس بسیار شدیدی برای آن ها ایجاد می کند که اضطراب اختگی[۶۶۵] نامیده می شود. فروید بعد از مطرح کردن عقده اودیپ[۶۶۶] و ترس از اخته شدن پسران از سوی پدر به خاطر قدرت و نیرومندی پدرشان، مسئله دختران حسرت خوردن و تنفر از مادر و گرایش به سوی پدر به خاطر نداشتن آلت تناسلی مردانه را مطرح می کند. او هویت دختران را تحت تاثیر حسرت آلت مردانگی قرار می دهد و بیان می کند که دختران علاوه بر اینکه ترسی از اخته شدن ندارند، به طور کامل نیز با مادرشان همانند سازی نمی کنند بلکه، مادران را افرادی ضعیف و غیر مفید در نظر می گیرند.
الگوی پدری، پدری خشن، الکلی و جامعه ستیز است و الگوی مادری، مادری وابسته و ناتوان است که قادر نیست از خود و فرزندانش محافظت کند. در چنین خانواده ای معمولاً نقش های معمولی خانوادگی و هویت های فردی وجود ندارد. در رابطه جنسی پدر با پسر، پسر معمولاً فرزند ارشد خانواده است و اگر خواهری هم داشته باشد، او نیز مورد سوء استفاده جنسی پدر واقع شده است. پدر نباید لزوماً سابقه رفتار همجنس گرایانه دیگری داشته باشد که پسرها ممکن است در چنین موقعیتی دست به خودکشی بزنند.[۶۶۷] که در حقیقت از دیدگاه فروید علت اصلی گرایش انسان به همجنس گرایی به خصوص با محارم، در مردان وقفه در رشد روانی- جنسی فرد و ترس از اختگی در مرحله پیش اودیپی[۶۶۸] می داند. و در زنان علت گرایش را فقدان انحلال حسرت آلت به همراه تعارض اودیپال[۶۶۹] حل نشده می داند.
۳٫۴ .عوامل گرایش به همجنس گرایی
در واقع این پرسش رایج که علت اصلی همجنس گرایی چیست؟ از نظر علم روانشناسی سوال چندان درستی نیست. زیرا بطور ضمنی این تصور را ایجاد می کند که دگرجنس خواهی نیازی به تبیین ندارد و علل آن روشن و بدیهی است. شاید برخی چنین استدلال کنند که چون فقط دگر جنس خواهی به تولید مثل می انجامد. بنابراین دگرجنس خواهی از تبعات طبیعی تکامل است و موارد انحراف از آن که می توان مسئله علمی تلقی شود. فروید نیز با چنین نظری موافق نبود و معتقد بود دگرجنس خواهی مسئله ای است که نیاز به شرح و توضیح دارد و نباید آن را واقعیتی بدیهی پنداشت که اساس آن نوعی جاذبه شیمیایی است.[۶۷۰]
پژوهش ها درباره اقلیت های جنسی ابعاد گسترده ای دارد. از فلسفی گرفته تا ابعاد کیفری و مسایل اخلاقی و طبی. آنچه تا کنون در حوزه پژوهش های روانشناختی درباره گرایش جنسی انجام گرفته است، در چند مقوله کلی قابل بررسی است: اول پژوهش هایی که با تمرکز بر جنبه های ژنتیکی، بدنبال تبیین های تکاملی برای همجنس گرایی بوده اند، مانند ویلسون[۶۷۱] (۱۹۷۸)، بیکر و بلیس[۶۷۲] (۱۹۹۵)، مک نایت[۶۷۳] (۱۹۹۵)، میلر[۶۷۴] (۲۰۰۰). دوم مطالعاتی که در پی مقایسه ی اقلیت های جنسی با سایر افراد بر آمده و کوشیده اند تفاوت هایی را از نظر آناتومی مغزی، وقایع پیش تولدی، سن بلوغ، بین این افراد و سایر افراد دیگر بیابند. سوم مطالعاتی است که با تمرکز بر نقش خانواده و محیط کودکی فرد، سعی در ارائه تبیینی رشدی- عاطفی برای همجنس گرایی داشته اند. در نهایت، نیز می توان به مطالعاتی اشاره کرد که اتخاذ موضعی یکپارچه نگر، آمادگی ژنتیکی را در تعامل با محیط خانوادگی و تفاوت های شناختی و مزاجی فرد، در شکل گیری گرایش به همجنس دخیل دانسته اند.[۶۷۵]

این مطلب را هم بخوانید :  تحقیق - همجنس گرایی در دین و روانشناسی ۹۳- قسمت ۴

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

Author: