مدل پنج عاملی صفات شخصیت

مدل پنج عاملی صفات شخصیت :

پل کوستا و رابرت مک کری(1995ـ1992ـ1985) نیز از تحلیل عاملی برای دستیابی به نظریه صفت جدید ـ نظریه پنج عاملی ـ استفاده کردند(هافمن و همکاران، 1997). آنها معتقدند که اغلب جنبه‌های شخصیت از پنج صفت عمده ناشی شده‌اند: روان رنجور‌خویی، برون‌گرایی، گشودگی به تجربه، خوشایندی(مطبوع بودن) و وظیفه شناسی(ویتن، 2002).

این پنج بعد عمده‌ی شخصیت که اغلب پنج عامل عمده نامیده می‌شوند در زیر توصیف شده‌اند:

گشودگی نسبت به تجربه: افرادی که در این عامل در سطح بالایی قرار می‌گیرند خیال پرداز، کنجکاو و گشوده نسبت به افکار تازه و علاقه‌مند به امور فرهنگی هستند. در مقابل افرادی که نمره‌های پایین کسب می‌کنند نسبت‌گرا، واقع بین، دارای علایق محدود و غیر‌هنرمندانه هستند.

مسئولیت‌پذیری یا وظیفه شناسی: این عامل از یک سو با صفت‌هایی مانند مسئولیت، خویشتن‌دار، منظم و موفق و از سوی دیگر با صفت‌هایی مانند غیر مسئول، بی‌توجه، تکانشی، تنبل و غیر قابل اعتماد در ارتباط است.

برون‌گرایی: این عامل از یک سو بین افرادی که اجتماعی، خونگرم، پر حرف، خوش‌گذران و عاطفی هستند و از سوی دیگر افراد درون‌گرایی که گوشه‌گیر، آرام، منفعل و خود‌دار هستند فرق می‌گذارد.

توافق‌پذیری یا مطبوع بودن: افرادی که در این عامل در سطح بالایی قرار می‌گیرند خوش‌طینت، گرم، نجیب، دارای حس همکاری، خوش‌بین و خیرخواه هستند در حالی که افرادی که در این عامل نمره‌های پایینی می‌گیرند تحریک‌پذیر، اهل بحث و جدل، بی‌رحم، بدگمان، فاقد حس همکاری و کینه‌جو هستند(ویتن، 2002).

روان رنجور‌خویی: افرادی که در سطح بالای روان رنجور‌خویی قرار می‌گیرند از نظر هیجانی نا‌استوار و مستعد نا‌امنی، اضطراب، احساس گناه، نگرانی و نوسان خلق هستند و افرادی که در انتهای دیگر این عامل قرار می‌گیرند از نظر هیجانی استوار، آرام، یکنواخت، آسان‌گیر و آسوده هستند(هافمن و همکاران، 1997).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   عوامل که تاثیر شدیدی بر طلاق دارند

مک کری و کوستا مانند کتل معتقدند که شخصیت را می‌توان با ارزیابی صفاتی که آن‌ها مشخص کرده‌اند به نحو شایسته‌ای توصیف کرد. سایر پژوهشگران در تحقیقات متعدد از ادعای آن‌ها حمایت کرده‌اند و مدل پنج عاملی در روان‌شناسی امروزی نظریه‌ی شخصیت مهمی شده است و البته با این حال تعدادی از نظریه پردازان نیز از این مدل انتقاد کرده‌اند(ویتن، 2002).