ماهیت و معنای خودآسیب رسانی در پژوهش های کیفی

ماهیت و معنای خودآسیب رسانی در پژوهش های کیفی

 اگرچه در پژوهش های با روش کمی، اطلاعات زیادی درباره عوامل خطر و پیش بینی کننده های خود آسیب رسانی به دست آمده است؛ اما پژوهش های کیفی نیز اطلاعات غنی درباره ماهیت و معنای خود آسیب رسانی فراهم کرده­اند که به درک زنده­تر و نزدیک تر شدن به تجربه زیسته از این پدیده در دوره نوجوانی کمک می­کند. برای مثال نتایج یک پژوهش کیفی بر روی نوجوانان فنلاندی با استفاده از روش تحلیل محتوا سه مقوله اصلی موثر در خود آسیب رسانی را آشکار کرد که عبارت بودند از عوامل موثر در ایجاد خود آسیب رسانی، توصیف عمل خود آسیب رسانی و پیامد های خود آسیب رسانی. عوامل موثر بر رفتار خود آسیب رسانی به دو طبقه کلی عوامل بیرونی و عوامل درونی تقسیم بندی شدند. عوامل بیرونی شامل زیر مقوله­های  خشونت ، تغییرات اساسی در زندگی، مست بودن یا در حالت بی حسی بودن،  علاقه مندی به مکتب شیطان پرستی و دعوا و مرافعه با اعضای خانواده بودند. عوامل درونی موثر بر رفتار خود آسیب رسانی از زیر مقوله­های احساس تعارض ،احساس تنهایی، ترس از خشونت، تجربه بیمار بودن یا داشتن حسی متفاوت ،اعتماد به نفس پایین، تجربه هیجان های منفی مانند خشم، غضب و خلق افسرده بود (ریزانن، کیلما، لاکانه، 2008).

نتایج یک پژوهش کیفی در کانون­های اصلاح و تربیت آمریکا نشان داده است،مسئولین مراقبت از سلامت روانی نوجوانان بزهکار اعتقاد به یک طبقه بندی دو بخشی برای انگیزه­های خود آسیب رسانی دارند: انگیزه های خودآسیب رسانی را یا واقعی می­دانند و خطر خودکشی را بالا دانسته و یا انگیزه ابزاری و توجه­طلبی را به این رفتار اسناد می­دهند (نولز،تونزند، آندرسون،2012). اعتبار بخشی یعنی نیاز شدید به  داشتن حسی از خویشتن که واجد ویژگی­های اصالتمندی، قابل پذیرش بودن و قابل توجیه بودن است، مهم­ترین مضمون ذهنی نوجوانان خودآسیب رسان از مفهوم و معنای خویشتن است(آدامز،رودهام و گاوین،2005). نتایج یک پژوهش کیفی در شبکه های اجتماعی کشور انگلیس نشان داده است، نوجوانان خودآسیب­رسان تصور از خود منفی و بی کفایت دارند، برای توجیه و اعتبار بخشی به خویشتن به منابع بیرونی مانند محیط و حتی تشخیص بیماری روانی تکیه می­کنند و برای پذیرفته شدن از سوی دیگران ممکن است خویشتن واقعی خود را تحریف کنند و نگرش منفی و بیمارگونه دیگران به آنها موجب تشدید بی اعتبارسازی خویشتن می­شود و آنها از روش­هایی مانند انزواگزینی ، قربانی­ساختن خویشتن، بی توجهی به خویشتن و دلیل تراشی­های عقلانی از نامعتبر پندای خویشتن جلوگیری می کنند  (آدامز،رودهام و گاوین،2005).

انگیزه های خودجرحی نیز در پژوهش های کیفی بررسی شده است. برای مثال در دو پژوهش کیفی که اولی بر روی نوجوانان 13 تا 18 ساله با سابقه خود جرحی بود و دومی مطالعه­ای بر روی دختران جوان شهر­نشین مشخص شد خود­تنبیهی و خشم­های ابراز نشده انگیزه های اصلی خودجرحی است(هیل و دالاس،2011؛ آبرامز و گوردن، 2003). در پژوهش دیگری بر روی 37 نوجوان با سابقه خود جرحی بدون خودکشی، انگیزه های غلبه بر بی حسی ، بازگرداندن حس و حال، متوقف کردن تجارب بیگانگی با بدن، رها شدن از حالت های تجزیه یا تعلیق روانی حرکتی و نجات دادن بدن از فشار هیجان­ها به عنوان انگیزه­های خودجرحی شناسایی شدند (هورن، سیسپکا، 2009). همچنین در یک پژوهش کیفی که انگیزه های خودآسیب رسانی را در دختران شهری و حومه شهر با هم مقایسه کرده بود، گزارش شده است که رهایی از احساس افسردگی و آشفتگی هیجانی در دختران حومه شهر و تخلیه خشم و عصبانیت در دختران شهری به عنوان انگیزه­های اصلی خودجرحی می باشند (آبرامز و گوردون،2003). در پژوهش کیفی  بر روی 8 زن آسیایی ساکن انگلستان که رفتارهای خودآسیب­رسانی مانند خودجرحی و خود مسموم سازی داشتند چهار معنا از روایت­های شخصی این گروه شناسایی شد که عبارتند بودند از 1) یافتن راهی برای رهایی از آشفتگی روانی و نوعی سبک مقابله 2)پایان بخشیدن به زندگی  3) برقراری ارتباط و ایجاد تغییر در موقعیت­هایی که برای ارتباط از شیوه کلامی نمی­توان استفاده کرد  و 4)به دست آوردن کنترل بر خود و روابط بین فردی (مارشال، یزدانی،1999). تقریباً این انگیزه­ها در پژوهش­هایی که بر روی شرکت­کنندگان کشورهای اروپایی انجام شده بود نیز تایید شده است. در یک پژوهش کیفی بر روی نوجوانان فنلاندی انگیزه های خودآسیب رسانی عبارت بود ازتجربه احساس زنده بودن، کمک به خود از طریق ابراز یک خواسته درونی ،کمک طلبی، کنترل خود، تنبیه خود، تجربه کردن یک چیز جدید، انجام عملی برای تقرب به درگاه شیطان، پر کردن اوقات فراغت و آزمایش روشی برای کشتن خود( ریزانن، کیلما، لاکانه، 2008).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :  

 پژوهش های کیفی با رویکردهای فلسفی برای تبیین تناقض انگیزه­های خودجرحی (کاهش شدت هیجان های منفی در برابر افزایش شت تجربه هیجانی) بر روی نقش فرایندهای بدنی نیز تاکید کرده اند. نتایج چند پژوهش کیفی نشان می­دهد علت تاثیر خودجرحی در تحقق این انگیزه­های متناقض در فرایندهای بدنی است. خود جرحی هم در از بین بردن حالت های تجزیه و تعلیق روانی و جسمی تاثیر گذار است و هم نقش بدن را در تجربه هیجانی بیشتر می­کند، به عبارت دیگر نوجوانانی که خودجرحی انجام می­دهند، ممکن است در توجه کردن و یکپارچه کردن جنبه­های بدنی تجارب هیجانی مشکل داشته باشند که به این نقص، بیگانگی با بدن  گفته می­شود (هورن، سیسپکا، 2009، چندلر،2012). بیگانگی با بدن در نوجوانانی که خودجرحی انجام می­دهند ممکن است به صورت­های  الف) عدم آگاهی از بدن در زمان تجارب هیجانی شدید؛ ب) ناهماهنگی در عملکرد بدن و ذهن؛ ج) از دست دادن حس مالکیت بدن  و د) خالی بودن بدن تجربه شود (چندلر،2012).

 با این حال پژوهش­های کیفی دیگری به جای بدن  بر عکس بر نقش فرایندهای ذهنی مانند  نقص در خلق روایتی یکپارچه و شفاف  از خویشتن در ایجاد خود آسیب­رسانی تاکید دارند (هیل و دالاس،2011). روایت­های نوجوانان از خودآسیب­رسانی کاملا‍ً نامنسجم است و آنها نمی­توانند تجارب گذشته و مشکلاتی را که باعث خودجرحی شده­اند با خودجرحی مرتبط کنند؛ یعنی نوجوان به دلیل  ناتوانی در  اندیشیدن و فهمیدن تجارب ناخوشایند گذشته  و به دلیل  تحول نیافتن یک خویشتن یکپارچه که تجارب پیچیده و دشوار زندگی­شان را  با شرایط زمان حال ترکیب و یکپارچه کند، برای مقابله با  هیجان­ها و خاطرات ناخوشایند از خودجرحی استفاده می­کنند (هیل و دالاس،2011).

مقایسه اقدام خودکشی و خودجرحی نیز در پژوهش­های کیفی انجام شده است. در پژوهشی با طرح کیفی برای شناسایی تفاوت های خودجرحی با اقدام خودکشی با گروهی از افراد 14 تا 23 سال مصاحبه شد. نتایج این پژوهش نشان داد که معمولاً افراد حتی در زمانی که از شیوه های یکسانی برای این دو رفتار استفاده می­کنند به صورت کامل این دو رفتار را متمایز از هم در نظر می­گیرند و برخی از نوجوانان این پژوهش خودآسیب رسانی را مرتبط با اقدام خودکشی می­دانستند در حالیکه گروهی دیگراین دو رفتار را کاملاً متفاوت از هم می­دانستند؛ زیرا انگیزه­های دو رفتار را متفاوت می­دانستند. در بین افرادی که قائل به تفاوت کیفی بودند اقدام خودکشی زمانی به کار گرفته می­شد که فرد دیگر نمی­توانست اثر قبلی را از خودآسیب­رسانی به دست آورد (گریسباچ ،2008). به صورت کلی گوناگونی و تنوع زیادی در رابطه خودآسیب رسانی و اقدام خودکشی وجود دارد. در برخی از نوجوانان قبل از اقدام خودکشی، فراوانی خودآسیب رسانی بیشتر میشود ولی برخی دیگر به کلی این رفتار را کنار می گذارند زیرا سود سابق را برای­شان ندارد؛ گروهی از نوجوانان ممکن است پس از اقدام خودکشی به صورت ناگهانی در یک دوره کوتاه بلافاصله پس از اقدام خودکشی، خود آسیب­رسانی را متوقف کنند(گریسباچ، 2008)

بیشتر پژوهش های کیفی خودآسیب رسانی توسط متخصصین جامعه شناسی یا متخصصین روان­پرستاری انجام شده است و ویژگی برجسته این پژوهش های کیفی، بررسی جنبه های نمادین و عوامل مرتبط کننده خودآسیب رسانی با شرایط فرهنگی خاص یا نقش نابرابری اجتماعی در استفاده از خودآسیب رسانی از نوع خودجرحی به ویژه در زنان بوده است. در معدود پژوهش­های با مضامین روان­شناختی بیشتر تاکید روی توصیف وضعیت و معنابخشی به علایم خودجرحی براساس واژگان فلسفی انجام شده است.

 



disembodiment