عوامل که تاثیر شدیدی بر طلاق دارند

عوامل موثر بر طلاق

2-14-1- تفاوت فردی و فرهنگی

بسیاری از اختلافات در روابط زناشویی بدلیل عدم تناسب زوجین از نظر ویژگی های فردی و فرهنگی می باشد برخی از این ویژگی ها عبارتند از : تناسب سن ، تناسب فیزیکی ، باورها و عقاید فکری و مذهبی ، وضعیت اقتصادی و بافت فرهنگی –اجتماعی.

مشخصات فردی به پیشینه خانوادگی و عواقب شخصی و تجربی ثابتی اشاره می کند که هر یک از همسران با خون به رابطه می آورند تجاربی که فرد در خانواده قبلی خود داشته به عنوان یک عامل تاریخی با مشکلات ارتباطی  همبستگی دارد (برادبری ، 1995) . همچنین ازدواج و روابط مشابه آن در داخل یک بافت فرهنگی رخ می دهد که این بافت ، چگونگی  ازدواج را تعریف می کند بعبارتی استاندارهای رابطه در بافت فرهنگی ، مطرح و تقویت می شود زوجینی که از نظر زمینه ی فرهنگی –قومی و نژادی باهم تفاوت دارند ، انتظارات و باورهایشان در مورد روابط زناشویی نیز متفاوت است. البته این تفاوت در پیش فرضها، مفروضات و باورهای زوجین ، می تواند منبع قدرت یک رابطه باشد ، در صورتی که زوجین بتوانند عاقلانه نقاط قوت و تفاوت فرهنگی شان را در نظر بگیرند . اما در عین حال تفاوتهای محسوس در انتظارات زوجین می تواند منبع مهم تعارض بین همسران نیز باشد (چائو و جونز ،1997 به نقل از هالفورد ، ترجمه تبریزی و همکاران ، 1384)

2-14-2- مشکلات شدید شخصیتی روانی

شاخص خطر آفرین برای آشفتگی رابطه و طلاق ، اختلال روانی شخص در گذشته و یا حال است . قسمت اعظم مشکلات ارتباطی و طلاق در میان افراد مبتلا به اختلال روانی شدید ، افسردگی و برخی اختلالات اضطرابی گزارش شده است بطوریکه می توان گفت تعارضات زناشویی و اختلالات روانشناختی بطور متقابل بر روی یکدیگر تاثیر دارند (هالفورد ، ترجمه تبریزی 1387) ، یکی از اختلالاتی که در بین زوجین مراجعه کننده به دادگاهها بسیار مشاهده می شود و عامل بسیار مهمی در بروز طلاق می باشد اختلال شخصیت پارانوئید است . این اختلال که هسته مرکزی آن را عدم اعتماد به دیگران و بدبینی  و بددلی تشکیل می دهد از عوامل مشکل ساز جدی در روابط با دیگران و روابط زناشویی است. اینگونه افراد ، جهان خارج خود را در جهت مقابل و متضاد با خود می بینند و احساس عدم اعتماد به دیگران را همراه خود دارند. دائما در این فکرند که دیگران در پی ضربه زدن  به آنان یا در حال توطئه چینی علیه آنان هستند ، همسران از این قائده مستثنا نیستند . بددلی نسبت به همسر از ویژگی هیا بارز آنان است. آنان تمایل جدی به دانستن تمام ابعاد روابط همسرشان با جهان خارج دارند . نسبت به جزئی ترین گوشه های روابط همسرشان با جهان خارج دارند . نسبت به جزئی ترین گوشه های روابط همسرشان  با خانواده ، دوستان و آشنایان حساسیت جدی دارند. لذا سعی دارند نهایت کنترل و نظارت را بر اعمال رفتار و روابط همسرشان داشته باشند و هر گونه روابط مبهم از جانب همسر می تواند باعث ایجاد احساس شدیدی از اضطراب و حتی خطر در این افراد شود.

2-14-3- عدم بلوغ عاطفی و فکری

بلوغ عاطفی متضمن وجود بده-بستان عاطفی و قابلیت درک احساس دیگری یا همدلی است  و فراتر از همه به رسمیت شناختن نیازهای دیگری و پذیرش مسئولیت برآوردن آن نیازها است.

ازدواج و تشکیل خانواده به معنی پذیرش این مسئولیت برای همه عمر و قبول تامین نیازهای شریک زندگی است (ستوده و بهاری ، 1386) افرادی که به بلوغ عاطفی نرسیده اند تنها در زندگی به خود فکر می کنند. هدف این افراداز ازدواج فقط حمایت شدن است ؛ بطوریکه به دنبال یک جاده یکطرفه در ازدواج هستند. به اصطلاح عامیانه آویزان شدن به شخصی به عنوان شوهر یا زن در ازدواج نه بدنبال همسر بلکه در پی میزبانی برای ارتزاق هستند (یونسی ، 1388) .

2-14-4- مشکلات اقتصادی

زوجینی که تحت فشار روانی-اقتصادی هستند با انواع مسائل در حال مبارزه اند . در طول زمان وجود فشارهای مالی ، ارتباط زن و شوهر را تحت تاثیر قرار می دهد . این فشارها می تواند باعث گوشه گیری ، فشار عاطفی و افسردگی در افراد شود ، زوج ها آشکار یا پنهان سعی در کنترل یکدیگر می کنند یا یکی از آنها دیگری را به خاطر مشکلات مالی، سرزنش می کند . همچنین فقر باعث کاهش عزت نفس مرد می شود و در نتیجه سبب بروز استبداد یا واکنش های مایوس کننده نسبت به دیگران از جمله همسر می شود و این مساله باعث تشدید تنش های زناشویی می شود. (یانگ و هافرت 1998)

2-14-5- اعتیاد

اعتیاد به مواد مخدر یا الکل ، تاثیر زیانباری بر فرد ، خانواده و جامعه داردو یکی از عوامل مهم در بروز طلاق می باشد اعتیاد به مواد مخدر بلای ویرانگر خانواده و جامعه و مخرب ترین عامل روح و روان آدمی است. بررسی آسیب شناختی نشان می دهد که اعتیاد والدین ، سردی کانون خانواده و سستی پیوند عاطفی ، احساس شرمساری و سرانجام از هم گسیختگی ساختار خانواده را در پی دارد و احتمال تبهکاری و بزهکاری اعضای چنین خانواده ای می رود . اعتیاد عوارض جسمی ، روانی ، اقتصادی و اجتماعی گسترده ای دارد. از جمله این عوارض می توان به ناراحتی های عصبی مانند اضطراب و پرخاشگری ، ضعف اراده ، بی توجهی به مسئولیتهای فردی ، ضعف حافظه ، به هم خوردن تعادل روانی ، بیکاری و لطمه به اقتصاد خانواده و جامعه اشاره نمود. (رشاد ، 1389).

2-14-6- خیانت

خیانت بعنوان یکی از علل مهم طلاق و جدایی گزارش شده است. گلاسر و رایت (1997) ، سه نوع خیانت را مشخص کردند ، خیانت جسمی ، عاطفی و ترکیبی از هردو ، در واقع آنها معتقدند ممکن است در یک ازدواج خیانتی اتفاق بیفتد اما هرگز نزدیکی فیزیکی یا جنسی اتفاق نیفتاده باشد . به هر حال خیانت از هر نوعی باشد باعث آسیب های عاطفی و روحی فراوانی در ازدواج می شود و از دست دادن عشق ، از بین رفتن اعتماد ، بی توجهی و دور شدن زن وشوهر از یکدیگر اتفاق  می افتدو بعلاوه تحمل از دست دادن اعتماد و صدمه ی ناشی از احساس فریب خوردگی برای برخی از زوج ها بیش از تحمل جنبه های جنسی خیانت ، سخت است (براون 1991،اسپرینگ ،1996) شواهد نشان می دهد تاثیرات آسیب زایی ناشی ازهر نوع خیانت به قدری قوی است که نشانه هایی شبیه آسیب های (تروماهای) دیکر مانند اختلال استرس پس از ضربه دارد (گلاس و رایت ، 1997) .

این مطلب مشابه را هم بخوانید :  

2-14-7- دخالت اطرافیان

در ایران بسیاری از اختلالات زناشویی دخالتهای نابجا و غیر منطقی خانواده های اصلی در روابط زناشویی زوجین است. متاسفانه بسیاری از خانواده ها پس از ازدواج به استقلال فرزندان خود احترام نمی گذارند به خود اجازه هر گونه مداخله را می دهند . در بسیاری از موارد پدران و مادران از هر لحاظ ، فرزندان خود را تکه ای از وجود خود می دانند و این اجازه را به خود می دهند که درباره مسائل زناشویی آنها تصمیم گیری یا اظهار نظر کنند در اینگونه موارد ، والدین به تمایز خود از فرزندان خویش نرسیده اند . در مواردی هم مشاهده می شود که فرزندان به تمایز خود از دیگری نرسیده اند . این تمایز به معنای قطع رابطه نیست بلکه بدین معنا است که والدین و فرزندان ضمن حفظ حس استقلال خویشتن و احترام به حریم های خصوصی یکدیگر ، همچنان به هم محبت کنند و در عین دوست داشتن یکدیگر ، اجازه دخالت به حریم های خصوصی و زناشویی را ندهند . این به معنای بی احترامی به یکدیگر و در عین حال به معنای پرستش یکدیگر نیست (یونسی ، 1388)

2-14-8- عدم مهارتهای ارتباطی

تحقیقات نشان داده اند که وجود نقطه ضعف هایی در ارتباط و حل تعارض بین زوجین در 10 سال نخست ازدواج منجر به طلاق و نارضایتی از رابطه می شود و در همان چند سال اول تعاملات          نامناسب و بدکار کردی که زوجین درگیر آن می شوند و در همان چند سال اول ازدواج منجر به افزایش پرخاشگری زبانی و بدنی در رابطه زوجین می شود . مهارتهای ارتباطی شامل چگونگی صحبت کردن و شنیدن، ابراز محبت، مبادله رفتارهای مثبت و لذت بخش، حل تعارض  وانتظارات، داشتن باورها و انتظارات صحیح و واقع بینانه ، حمایت متقابل ، مهارتهای جنسی و … می باشد.

ابزار فعالانه محبت و سایر عواطف مثبت با تداوم رضایتمندی از رابطه ، در ارتباط است در مقابل الگوهای دیگر از قبیل اهانت کردن ، بیزاری ، ترس با کناره گیری عاطفی از همسر ، پیش بینی کننده فروپاشی رابطه بوده و گام هایی در جهت جدایی هستند . به علاوه هنگام بحث و گفتگو در مورد مشکلات ، زوجین آشفته غالباً عجله و انتقاد می کنند و می خواهند یکدیگر را تغییر دهند  همچنین زوجین آشفته هنگام صحبت راجع به مشکلات بطور مداوم به یکدیگر گوش نمی دهند و    ازبحث پیرامون مشکلات طفره می روند .مشکلات رابطه ای در زوجین آشفته نسبت به زوجین آرام ، کمتر از طریق گفتگو حل می شود.

به علاوه باورها و اتظاراتی که افراد در هنگام ورود به رابطه دارند خطر آشفتگی و طلاق را در نخستین سالهای ازدواج بیشتر می کند . زوجینی که باورها و انتظارات غیر واقع بینانه ای در مورد اهمیت رابطه ، روش های موثر حب تعارض ، اهمیت خانواده و دوستان و نقش های جنسیتی دارند ، نسبت به زوجینی که بر این باورها نیستند دچار فروپاشی بیشتری در رابطه می شوند . اسنادهای منفی که در آن زوجین مشکلات رابطه شان را به صفات منفی و غیر قابل تغییر همسرشان نسبت می دهند نیز باعث فروپاشی رضایتمندی از رابطه می شود . به هر حال تعامل ضعیف ، درک زوجین از یکدیگر را کاهش می دهد و باعث می شود که همسران نتوانند از یکدیگر حمایت کنند .

بررسی ادبیات پژوهش نشان می دهد که ویژگی های جمعیت شناختی و دوره های زندگی ، که ریسک ازدواج را بالا می برد عبارتند از سالهای اولیه ازدواج ، همخانه بودن ، حاملگی قبل از ازدواج ، درآمد و تحصیلات پایین ، طلاق والدین ، عدم وجود ارزشهای سنتی خانوادگی ، ازدواج قبلی و شغل زنان . این فاکتورها بدلیل وجود عدم آمادگی برای انجام نقش های زناشویی یا حل تعارضات بین شخصی ، امکان طلاق را بالا می برد.

در پژوهش های انجام شده توسط برنز (1984) ، کلیک و پیرسون (1985) ولکات (1984) و نولر و همکاران (1997) مهارتهای ارتباطی ضعیف ، خلق پایین و غمگین ، کمبود عشق ناسازگاری ، خیانت ، بیماری روانی ، مشکلات عاطفی ، تعارض در مورد نقش های زن و مرد و ویژگی های شخصیتی همسران بعنوان دلایل طلاق عنوان شد.

در پژوهشی توسط گایر (2010) که بروی 402 مسلمان مطلقه در امریکای شمالی انجام شد نتایج زیر بدست آمد: بالاترین مقدار پاسخ دهنده ها در گروه سنی 20 تا 40سال بودند و در 5-2 سال اول ازدواج به سر می بردند . در اکثر موقعیت ها ، زنان متقاضی طلاق بودند، دلایل طلاق به ترتیب اهمیت عبارتند از :

ناسازگاری ، خشونت شامل خشونت عاطفی ، کلامی ، فیزیکی ، جنسی ، سوء استفاده مالی ، دخالت خانواده و خیانت ، چند نکته در این بررسی قابل توجه بود . اکثریت طلاق ها در 5 سال اول زندگی اتفاق افتاده و این مسئله به وضوح نشان دهنده نیاز همسران در سالهای اول زندگی برای تلاش بیشتر جهت حمایت ، تقویت و رشد ارتباط می باشد . نکته دوم اینکه خانواده های زنان پاسخ دهنده ، حمایت زیادی از دختران خود در مسئله طلاق کرده بودند ، در حالیکه طبق عقاید سنتی ، والدین در مقابل طلاق بچه ها مقاومت می کردند و آنها را بدلایل حفظ آبرو و احترام خانواده و سرنوشت بچه ها تشویق به ادامه رابطه خود از بستگان و خانواده ، دوستان و رهبران مذهبی کمک گرفته بودند و تنها عده کمی از آنان به متخصص و مشاور مراجعه کرده بودند.