رابطه آموزش و یادگیری و انواع محیط های یادگیری   

رابطه آموزش و یادگیری

یادگیری تغییری است که بر اثر تعامل دانش آموز با محیط حاصل می شود، اما تدریس تعامل بین معلم و شاگرد است. در فرایند تدریس لازم است معلم با برنامه ریزی مناسب و تأمین شرایط مطلوب، شرایط لازم برای ایجاد تغییرات مطلوب را فراهم آورد. بدین ترتیب تدریس و یادگیری در حالی که به هم وابسته اند، دو فرایند مجزا از هم نیز محسوب می شوند(خورشیدی، 1381). در عین حال با عمل تدریس کیفیت و کمیت و سرعت یادگیری را می توان افزایش داد و یا شرایط را برای یادگیری آموزشی که در شرایط معمولی امکان پذیر نیست فراهم نمود(شعبانی، 1384).

به عبارت دیگر تدریس یکی از ابزارهای مهم یادگیری است. نظریه های یادگیری، صرفا به پدیده های یادگیری توجه دارند و همواره به شاگرد توجه می کنند. این نظریه ها در صدد تبیین و توصیف چگونگی و شرایطی هستند که یادگیری در آن صورت می گیرد. اما نظریه های تدریس، بیان کننده، پیش بینی کننده و کنترل کننده موقعیتی هستند که در آن رفتار معلم موجب تغییر رفتار بر دانش  آموزان می شود. به بیان دیگر، نظریه های یادگیری راه های یادگیری دانش آموزان را بیان می کنند، در صورتی که نظریه های تدریس بیانگر روش ها و فنونی هستند که در آن معلم، دانش آموزان را تحت تأثیر قرار می دهد و سبب یادگیری می شوند. برونر[1](به نقل از خورشیدی، 1381)، نظریه های تدریس را جزء نظریه های تشریحی و تجویزی می داند که مانند قوانین اجتماعی اعتباری اند و توسط نظریه پردازان تعلیم و تربیت وضع می شوند. اما نظریه های یادگیری را جزء نظریه های تکوینی(توصیفی) می داند که بیانگر روابط بین متغیر ها هستند و بر اثر پژوهش کشف می شوند. از این رو شناخت نظریه های یادگیری در فرایند فعالیت های آموزشی برای معلمان لازم، ولی کافی نیست. لذا معلمان در کنار نظریه های یادگیری نیاز مبرمی به نظریه های تدریس نیز دارند(خورشدی، 1381).

اگر چه انسان آموختن را از هنگام تولد شروع و در طول زندگی آن را ادامه می دهد، بخشی از آموختن ها به صورت غیر عمدی یا تصادفی در خانواده و یا در جامعه صورت می گیرد ولی بخش عمده ای از آن به نهاد رسمی مدرسه سپرده می شود. در این میان مدرسه بیشترین سهم را بر عهده دارد و سرانجام این رسالت خطیر بر عهده معلم ها است، آن ها هستند که باید بتوانند دانش آموزان را به درستی تربیت و برای کار و مشارکت در اجتماع آماده سازند. به این ترتیب معلم ها باید از هر نظر برای دانش آموزان الگو باشند. معلم باید توجه داشته باشد که او هرگز یاد نمی دهد، بلکه وی شرایط یادگیری را تسهیل می کند. از این رو لازمه یادگیری همانا ایجاد شرایط و موقعیت مطلوب است. باید دائما به دانش آموزان کمک کنیم تا آنچه را که می آموزند به مفهوم جامع تری ربط دهند، به اصول اساسی دست یابند، از یادگیری لذت ببرند و نگرش مثبتی به یادگیری و مدرسه بیابند. برای تحقق این اهداف، دانش آموزان باید فرصت فکر کردن، بیان افکار، نظریه پردازی، همکاری گروهی و داورری باورهای خود و دیگران را پیدا کند. همچنین خود را افرادی “متفکر” ، “مستقل” و “کامل” بدانند. دانش آموزان قرن بیست و یکم نمی توانند عنصری بی اختیار باشند که حتی چگونه یاد گرفتن هم از اختیار او خارج و هیچ گونه دخل و تصرفی در آن چه می آموزند نداشته باشند(کدیور، 1387).

الگو ها و روش های تدریس

الگو معمولا به نمونه ای کوچک از یک شیء بزرگ یا به مجموعه ای محدود از اشیاء بی شمار گفته می شود که ویژگی های مهم و اصلی آن شیء بزرگ یا اشیاء را داشته باشد. الگوی تدریس چارچوب ویژه ای است که عناصر مهم تدریس در درون آن قابل مطالعه است و شناخت و آگاهی از عناصر و عوامل مذکور می تواند معلم را در اتخاذ روش های مناسب تدریس کمک دکند. تدریس یک فرایند است و چنان چه که گفته شده عوامل بی شماری در آن نقش دارند که همه آن ها قابل مطالعه و کنترل نیستند؛ پس معلم باید چارچوب کوچک و محدود از فرایند تدریس را به عنوان الگو انتخاب کنند و مورد تحلیل و شناسایی قرار دهد تا بتواند در موقعیت مناسب در محدوده آن چارچوب فعالیت های آموزش خود را سازماندهی کند و روش های مناسب تدریس را انتخاب کند و مورد تحلیل و شناسایی قرار دهد. البته لازم  است یادآوری شود که انتخاب الگو تدریس بستگی به نوع آگاهی معلم از فلسفه و نگرش های تعلیم و تربیت خواهد داشت. آن نگرش و باورهای اساسی انتخاب فعالیت اورا در این زمینه تشکیل خواهد داد(شعبانی، 1383).

الگوهای تدریس در واقع الگوهای یادگیری هستند. ما در حالی که به شاگردان در کسب اطلاعات، مهارت ها، نگرشها، راه های تفکر و ابراز نظر خود کمک می کنیم، نحوه یادگیری را نیز به آن ها می آموزیم(جویس و همکاران، ترجمه محمد رضا بهرنگی، 1380).

انواع محیط های یادگیری

برای تحقق هدف های آموزش در مدارس سه رویکرد اساسی و سه نوع محیط یادگیری وجود دارد: همکاری، رقابت و تلاش انفرادی. ” همکاری فعالیتی است مشارکتی که موجب می شود منابع و پاداش ها بین گروه تقسیم شوند. در محیط های مشارکتی افراد با یکدیگر کار می کنند تا موفقیت گروه به عنوان یک کل تأمین شود. رقابت نقطه مقابل همکاری است که موجب می شود بین افراد کلاس برای رسیدن به امتیازات و پاداش های تعیین شده، مسابقه ای شکل گرفته و در نتیجه امتیازات و پاداش هایی به برندگان مسابقه تعلق گیرد. در محیط های انفرادی دانش آموزان برای تحقق اهداف فردی بدون کمک گرفتن از دانش آموزان دیگر یا رقابت با آن ها تلاش می کنند. بیشتر کارهایی که در مدارس توسط دانش آموزان انجام می شود از این نوع می باشد”(کول و چان[2]، 1990، به نقل از کرامتی، 1384، ص 11).

هر کدام از محیط های یادگیری فوق نگرش خاصی نسبت به سایر دانش آموزان و معلم ایجاد می کنند و انتظارات خاصی نسبت به چگونگی یادگیری به وجود می آورد. در اینجا به سه نوع محیط یادگیری که معلمان در کلاس هایشان به وجود می آورند می پردازیم:

الف- یادگیری رقابتی[3]

اولین محیط و شاید آشناترین محیط های یادگیری، محیط رقابتی است. به اعتقاد الیس و والن آشناترین و متداول ترین محیط، محیط رقابتی است که در این محیط سؤالات زیر برای دانش آموزان مطرح می شود: امسال چه کسی شاگرد اول خواهد شد؟ یا اگر بخواهیم شاگرد اول شویم چه کسی را باید زمین بزنیم؟ شعار یک کلاس رقابتی این است، اگر تو ببری من می بازم، اگر من ببرم تو می بازی. دانش آموز در این کلاس به دلایل مختلفی مانند: نمره، تحسین و تشویق معلم، جایزه و غیره با یکدیگر رقابت می کنند(الیس و والن[4]، ترجمه رستگار و ملکان، 1379).

به نظر دیوید جانسون و راجر جانسون در محیط های رقابتی ممکن است که تنها یک یا چند نفر سود ببرند چون نوعی وابستگی درونی منفی در بین دانش آموزان برای رسیدن به هدف به وجود می آید. دانش آموزانی که بر اساس این رویکرد آموزش می بینند فکر می کنند در صورتی می توانند به اهداف خود برسند که سایر دانش آموزان در رسیدن به هدف هایشان شکست بخورند. در نتیجه دانش آموزان یا سخت کار می کنند که بهتر از همکلاسی های خود باشند و یا اینکه بی تفاوت و ناامید می شوند و برای رسیدن به هدف تلاش نمی کنند چون شانسی برای برنده شدن خود نمی بینند(جانسون و جانسون[5]، 2001).

به عبارت دیگر در یک محیط رقابتی اساس بحث این است که برندگان و بازندگانی وجود خواهند داشت، در این مجموعه ، دانش آموزان کار و تلاش می کنند بر علیه یکدیگر، برای دست یابی به اهدافی که فقط تعداد محدودی می توانند به آن دست یابند. دانش آموزان در این محیط ها تنها در صورتی موفق می شوند که دیگران شکست بخورند(والکر[6]، 2004).

گاردنر[7](1982) در کتابی تحت عنوان “کمال” خاطر نشان می کند که رقابت موجب بلند پروازی دانش آموزان در آرزوها و حرکت به سوی جاه طلبی می شود، ولی به اظطراب و ناامیدی نیز می انجامد. او اضافه می کند وقتی رقابت از حد بگذرد افراد قدرتمند و توانا، کامیاب می شوند، ولی کم توان ها احساس شکست و ناتوانی می کنند. آگاهی از این واقعیت به انتقادهایی از این مدارس دولتی که به شیوه سنتی اداره می شوند منجر شده است. به نظر گاردنر در مدارس عمومی سنتی رقابت به عنوان نیروی محرک اصلی به کار می رود. وی معتقد است که اگر رقابت در مدارس از حد لازم فراتر رود، دانش آموزان ممکن است یادگیری را همچون وسیله ای برای رسیدن به هدف، هدفی که می توان آن را ” از دیگران بهتر شدن” تعبیر کرد، به حساب آورند. آن ها ممکن است بیشتر به نگهداری موقعیت نسبی خود در کلاس درس علاقه مند باشند، تا عملکرد واقعی خود. تنها تعداد انگشت شماری از دانش آموزان می توانند موفقیت را تجربه کنند و تمایل به امنیت به جای انتخاب های رشد افزایش خواهد یافت(گاردنر،1982، به نقل از بیلر، ترجمه کدیور، 1378).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   بهترین و سالم‌ترین عادات غذایی در دنیا 

در محیط رقابتی، دانش آموزان به جای آنکه همکلاسی های  خود را یار و حامی خود بدانند، مانع و سد راه می دانند. بدیهی است که کلاس رقابتی برای دانش آموزانی که معمولا و یا غالب اوقات ” بازنده “اند بسیار سخت است. بسیاری از دانش آموزان به کلاس می آیند تا خودشان را بازنده ببینند و در بازی آموزشی شرکت نمی کنند. بعضی از این دانش آموزان حس اعتماد به نفس خود را در فعالیت های هنری و ورزشی به دست می آورند. آنچه شاید کمتر بدیهی به نظر برسد، این است که در رقابت برنده ها نیز آسیب می بینند. دانش آموزانی که برای کاری پاداش می گیرند اغلب نگران این مسئله هستند که آیا می توانند همچنان در میان دیگران بدرخشند. آنان از شکست و همچنین از دست دادن محبوبیت و امتیازاتی ، که فکر می کنند حاصل این برد است ، می ترسند. رقابت بر روی دانش آموزان متوسط نیز تأثیر منفی دارد . آنان برای جلب توجه، کارهای خلاف نمی کنند، ولی معمولا  مهارت های اجتماعی خوبی دارند. با دیگران به خوبی کنار می آیند و در خارج از مدرسه نیز در زندگی کاملا موفقند؛ محیط رقابتی به چنین افرادی اجازه درخشیدن نمی دهد. و خلاقیت این افراد در این گونه محیط ها اصلا شکوفا نخواهد شد. البته ذکر این نکته لازم است که رقابت، همیشه بد نیست. در حقیقت رقابت ممکن است لذت بخش باشد به شرط اینکه چند نکته رعایت شود:

  1. دانش آموزانی را در رقابت با هم قرار دهیم که توانایی یکسانی داشته باشند.
  2. تعداد برنده ها تا حد امکان زیاد باشد.
  3. به دانش آموزان این اطمینان داده شود که این رقابت، مثل امتحان نهایی شرایط مرگ و زندگی نیست.
  4. از رقابت برای ایجاد لذت، تغییر دادن سرعت کار و یا مرور درس ها استفاده شود(والکر، 2004).

به طور کلی، معلمان به خوبی از جنبه های منفی رقابت آگاهند و بیشتر آن ها سعی دارند این جنبه ها را در کلاس هایشان به حداقل برسانند. یکی از روش های متداول برای این کار استفاده از یادگیری انفرادی است.

ب) یادگیری انفرادی[8]

در محیط انفرادی دانش آموزان، نگران این نیستند که ممکن است دیگران باعث شوند تا او بد جلوه کند. آن ها به تنهایی و با سرعت خود کار می کنند. اگر بخواهند با خودشان رقابت می کنند که ببینند چه مقدار می توانند پیش بروند، تعامل آنان با دانش آموزان دیگر تنها در وقت های غیر کلاسی، مثلا هنگام زنگ تفریح، وقت ناهار یا در زمین ورزش است. شعار کلاس انفرادی ممکن است چنین باشد:”ما همه در این کار تنها هستیم” دانش آموزان از همکلاسی های خود توقع کمک و حمایت ندارند؛ معلم مرجع اصلی آن ها است و این نقص اصلی یادگیری انفرادی است، زیرا یادگیری اساسا یک فعالیت اجتماعی است(الیس و والن، ترجمه رستگار و ملکان، 1379).  در محیط انفرادی هر فردی به تنهایی تلاش می کند تا به هدف های خود برسد و موفقیت همکلاسان خود را مانع موفقیت خود نمی داند. هدف هر دانش آموز مستقل از هدف سایرین است و در نتیجه موفقیت فردی ارزشمند تلقی می شود(جانسون و جانسون، 2001).

مادن و اسلاوین[9] (1983) در مطالعاتی به معلمان و شاگردانشان فنون یاددهی گروهی را پیشنهاد و آموزش دادند، از این فنون برای جایگزین کردن، به جای رویکرد های انفرادی و رقابت جویانه در یادگیری که بیشتر در کلاس ها متداولند و همیشه دانش آموزان معلول از همین بابت زیان می بینند استفاده شد. در محیط تعاونی دانش آموزانی که وارد جریان عادی آموزش شده بودند، موفقیت تحصیلی بیشتری داشتند و بیشتر مورد پذیرش اجتماعی قرار می گرفتند. به طور کلی در محیط های گروهی و مبتنی بر مشارکت و همکاری نتایج مثبت بیشتری به دست آمده است(گیج و برلاینر، 1984، ترجمه لطف آبادی، 1378).

 

ج- یادگیری مشارکتی[10]

در کلاس همیاری، دانش آموزان به جای اینکه معلم را مرجع اصلی بدانند، به همکلاسی های خود به عنوان مراجع مهم و با ارزش دانش نگاه می کنند(الیس و والن، ترجمه رستگار و ملکان، 1379). این روش مخالف روش رقابت فردی است و در آن یادگیرندگان در گروه های کوچک با هم و به کمک هم به یادگیری می پردازند. شعار کلاس همیاری این است: “یا همه با هم شنا می کنیم و نجات می یابیم یا با هم غرق می شویم”(ارمرد[11]، 1995، به نقل از سیف، 1380، ص 516). از نظر والکر (2004) اصل اساسی در این نوع محیط یادگیری این است که ما با هم هستیم و یکدیگر را برای موفقیت یاری می کنیم(والکر، 2004).

در ساختار یادگیری مشارکتی یا یادگیری توام با همکاری معمولا دانش آموزان برای پاداش گروهی در یک گروه کوچک با هم کار می کنند. این بدان معنی است که برای به دست آوردن پاداش اعضایی که توانایی بالایی دارند با اعضایی که توانایی آن ها پایین است با یکدیگر کار می کنند. چنین ساختاری، دانش آموزان با توانایی بالا را قادر می سازد که به دانش آموزان با توانایی پایین تر کمک کنند و این عمل آن ها تشویق می شود. در همین حال، این ساختار یا محیط، پیامد های منفی برای دانش آموزان با توانایی بالا را مرتفع می سازد. آن ها می توانند بیشترین تلاش را انجام دهند و همان طور که در بعضی از مدارس اتفاق می افتد ضرورتی ندارد آن ها استعدادشان را مخفی نگه دارند. به نظر می رسد که یک عامل کلیدی در موفقیت ساختار های کلاس توأم با همکاری این باشد که همکاری واقعی تنها راهی است که به پاداش منتهی می شود(اسلاوین، 1983، به نقل از گیج و برلاینر[12]، 1984، ترجمه لطف آبادی، 1378).

در این نوع ساختار کلاسی، اثرات عدم موفقیت تخفیف می یابد و می تواند تا حدودی بیرونی تلقی شود(ما همگی بد انجام دادیم) ودر مقابل، دانش آموزان با توانایی پایین نیز می توانند در حکم بخشی از گروه همکاری کننده موفق تلقی شوند(ما انجام دادیم). در واقع در چنین ساختاری، دانش آموزان ممکن است یاد بگیرند که کمک کردن به موفقیت دیگران به همان نسبت لذت بخش است که تلاش و پیشی گرفتن از آنان(هام و آدامز[13]، 2004).

مطالعات و تحقیقات نیز نشان می دهند که محیط یادگیری مبتنی بر تعاون و همکاری نسبت به محیط های مبتنی بر رقابت مفید و مؤثرتر است. برای مثال گوگال در تحقیق خود تحت عنوان تأثیر یادگیری مشارکتی بر تقویت تفکر انتقادی، یادگیری مشارکتی را در مقابل یادگیری انفرادی قرار می دهد و بر این باور است که در یادگیری مشارکتی دانش آموزان برای رسیدن به هدف علمی مشترک تلاش می کنند؛ در حالی که در یادگیری انفرادی دانش آموزان برای رسیدن به هدف های علمی متناسب با توانایی و سرعت عمل خود کار می کنند(گوگال[14]، 1995، به نقل از کرامتی، 1386).

[1]- Brunner, J. S

[2]- Cole, P & Chan, L

[3]- Competetive learning

[4]- Ellis & Walen

[5]- Johanson, D. W., & Johanson, R. T

[6]- walker, T. T. D

[7]- Gardner, H. E

[8]- Individualization learning

[9]- Maden & slavin

[10]- Cooperative learning

[11]- Ormrod, J. E

[12]- Gage, N. L., & Berliner, D. C

[13]- Ham, W., & Adams, E

[14]- Googale