دلایل مستند بر ضرورت وجود موسیقی در برنامه درسی

دلایل مستند بر ضرورت وجود موسیقی در برنامه درسی:

* موسیقی آموختگان میانگین “درجه دقت” بالاتری را نسبت به موسیقی نیاموخته ها در مدرسه نشان می دهند.

* دانش آموزان موسیقی آموخته ACT بالاتری را در آزمون ورودی کالج به دست می آورند.

* در مطالعات اخیر مشخص شده که 66 درصد از کسانی که در رشته های مختلف دانشگاه پزشکی قبول شده اند از موسیقی کارکرده ها بوده اند و فقط 44 درصد از رشته های بیوشیمیایی پذیرفته شده اند(ریگز،2000).

یک راه مطمئن برای افزایش سرعت یادگیری انسان استفاده از موسیقی است،انسان به واسطه موسیقی یاد می گیرد و ذهنش را سریعاً رشد می دهد،برخی از انواع موسیقی احتمالاً
می تواند اثرات مثبتی بر روی یادگیری داشته باشد. هنگامی که موسیقی در برنامه درسی قرار گیرد نه تنها موسیقی آموخته می شود بلکه این آموزش خود دارای ارزش ذاتی نیز می باشد چرا که دانش آموزان را در معرض شنیدن – حساس بودن – دیدن- لمس کردن و حرکت کردن قرار می دهد،آموزش مهارتهای موسیقایی،ارزش گزاری و پژوهش ها نظری در این باره راهبردهایی برای یادگیری بهتر جهت رشد مهارتهای تجزیه،ترکیب و ارزشیابی دانش آموزان فراهم می آورد و آنان می آموزند که چگونه در خلال جنبش و حرکت و تجربیات شناختی اطلاعات را پردازش کرده و دانش کسب شده را چگونه انتقال دهند(ماری جین کالت،1992).

2-27 .موسیقی،مهارت خواندن و رشد زبان:

لمپ و گریگوری (1993)از بخش روانشناسی دانشگاه منچستر نتایج مطالعاتشان را بر روی ارتباط بین توانایی تمایز صداهای موسیقی و نقش خواندن ارائه دادند. آنها بیان کردند که دانش آموزان موسیقی آموخته موفق به کسب نمرات بالایی در تشخیص زیر و رو بمی صدا شدند،آنان ادعا کردند که آشنایی به واج شناسی منجر به صحیح خوانی می شود. همچنین آموزش موسیقی که منحصر به شناخت زیر و بمی صداها شده باشد،نسبت به دیگر توانائیهای موسیقی ضروری تر است و بایستی برای مهارت خواندن این مقوله را از سایر توانائیهای موسیقی جدا کرد و تنها در یک چنین شرایط مناسب می توان قطعاً درباره ارتباط آموزش موسیقی و مهارت خواندن نظر داد(چی پنگیان،2000؛ نقل از دولت آبادی،1384).

موسیقی و زبان عملکرد مشابه ای دارند که از یک ریشه مشترک رشد یافته اند و خصایص مشترکی را مجسم می نمایند و این چیزی است که آن را نظام زبان موسیقی نامیده اند،طبق این الگو خصایص مشترک و موازی موسیقی و زبان قبل از خصایص متمایز و متفاوت آن رشد کرده اند(زاتور،2003 ؛ نقل از براون،2001).

موسیقی سبب تسهیل فراگیری زبان،سهولت خواندن و به طور کلی رشد هوشی می شود. موسیقی بر روی نگرش ها اثر مثبت داشته و در دبیرستان و مدارس راهنمایی موجب کاهش مدرسه گریزی شده و خلاقیت را رشد می دهد و سبب رشد فعالیت های اجتماعی و تعدیل شخصیت و سبب احترام به خود در دانش آموز می شود(دولت آبادی،1382؛ نقل از هان شوماخر،1980)

2-28 .آموزش موسیقی و استدلال فضایی

پژوهشگران طبق نظریه اثر “موتزارت” معتقدند که آموزش موسیقی کارکردهای مغز را بهتر می کند و ایندو در بعضی موارد همبستگی های طولی سطح بالایی دارند. در مطالعه ای که به وسیله گردون ال شاو و فرانسیس اچ راشر(1993)انجام شد،مشخص گشت که دانش آموزان بعد از 15-10 دقیقه گوش کردن به سنفونی موتزارت از دو پیانو استدلال فضایی بهتری انجام می دهند،مثلاً برش یک قطعه کاغذ به شکل ذهنی و تا کردن آن با تصور چرخاندن و مقایسه اشیاء در فضا گرچه این اثر مدت کمی دوام داشت ولی همانند فرمولی برای به سرعت باهوش شدن بود….. به نظر می رسد گوش کردن به موسیقی کلاسیک مانند یک ویتامین بزرگ است که برای بلعیدن سخت ولی بسیار مفید است(میربها،1382 به نقل از از راشر و زوپان،2000).

در پروژه صفر یک روانشناس شناختی و یک پژوهشگر به همکاری یکدیگر تحت نظر هاوارد گاردنر بر روی بچه های دبیرستانی دریافتند هنگامی که بچه ها درس موسیقی کلیدی می گیرند برای چندین ماه یا سال عمل آنها در تست های استدلال فضایی رو به رشد می رود در حالیکه این تعلیمات تا دو سال ادامه یابد. دکتر هتلند برای تأیید در دو مرحله بر روی پروژه صفر کارکرد در مرحله اول بیشتر از دو هزار دانش آموز در 31 مطالعه شرکت کردند،عده ای فقط به انواع موسیقی گوش می کردند،عده ای در سکوت بودند و عده ای در تمرینات آرام بخش کلامی به سر می بردند . بعد از گرفتن تست های استدلال فضایی از آنها،بهترین نتیجه مربوط به آنانی بود که به موسیقی گوش داده بودند و آن هم از نوع کلاسیک نه راک و یا انواع دیگر و نتیجه گرفته شد که ساختار ترکیبی موسیقی در این امر بسیار موثر است . در مرحله دوم که بر روی 700 بچه پیش دبستانی و ابتدایی کار شده بود 15 مطالعه روی آنها انجام گرفت،عده ای در هفته 15 دقیقه درس موسیقی
می گرفتند و به حالت فعال گروهی و فردی نیز در حین گوش دادن به موسیقی با ریتم آنان نیز حرکت می کردند و یا سازهای ضربی مثل سنج – طبل و ضرب می نواختند و یا آواز می خوانند و درس پیانو می گرفتند ولی گروه کنترل درس موسیقی به شکل منفعل و غیرفعال دریافت می کرد و هم دروس ریاضی کامپیوتری داشت و یا اصلاً هیچ نوع آموزش خاصی دریافت نمی کرد. اختلاف بین تست های قبلی و بعدی این گروهها در استدلال فضائی بیانگر امتیاز بیشتر در بچه های فعال بود
(تست انجام شده مربوط به تصور و جایابی اشیاء دو بعدی و سه بعدی در فضا بود)(میربها،1382 ؛ نقل از از راشر و زوپان،2000).

جراحان،مهندسین و آرشیتکتها،احتیاج به مهارت فضایی دارند،همان کاری که هنرمندان و یا شطرنج بازها انجام می دهند،آموزش فضایی یک راه بزرگی برای آموزش ریاضی است ما دقیقاً مطمئن نیستیم که چرا ولی می دانیم که بیشتر بچه ها از برنامه آموزش موسیقی سود می برند. من فکر می کنم نادیده گرفتن این یافته ها واقعاً به معنای خدمت نکردن به بچه هایی است که می توانند بیشتر از اینها سود ببرند و مخصوصاً به بچه های بدون پیشرفت(میربها،1382 ؛ نقل از از راشرو زوپان،2000).

مطالعه ای در دانشگاه ایالتی آپالاچق توسط استیل – بال ورانک انجام شد تا تأثیر موسیقی موتسارت را بر عملکرد فراخنای حافظه در اعداد وارونه بسنجد . فرد به مجموعه ای از اعداد گوش کرده و سپس آنها را به صورت معکوس یادآوری و بازگو می کند این تکلیف شامل تبادلات فضایی مرتبط با لب گیجگاهی است که از موسیقی تأثیر می پذیرد(ویلسون و براون،1997).

چندین مطالعه وجود دارد که تفاوت عدم تقارن در نیمکره های مغز را در غیر موسیقی دانان و موسیقی دانان گزارش می کند،تأثیر موسیقی موتسارت در دانشجویان موسیقی دادن و غیر موسیقی دان در کالج ساسکاچ وان بررسی شد در این تحقیق یک تکلیف فضایی(مبتنی بر نیمکره راست)و یک تکلیف ریاضی مبتنی بر نیمکره چپ اجرا شد و نتایج نشان داد که دانشجویان موسیقی به صورت مشخص بهتر از دانشجویان غیر موسیقی در تکلیف ریاضی و فضایی عمل کردند(زاتور،2000).

2-29 .نظام های نمادی و موسیقی

یک رویکرد بررسی نمادها رویکرد نشانه شناختی است و بیشتر بر تفاوتها  و خویشاوندیهای خاص اقسام نظام های نماد منطقی – ریاضی،نموداری،تصویری موسیقیایی و نظایر آن که به شیوه های گوناگون استفاده از یک چیز برای دلالت بر چیز دیگر تعبیر می شوند تاکید می گذارد
(عشایری،1373 ؛  نقل از السون،1997).

طرح نمادی از علائم یک نظام نمادی قطع نظر از دلالت آنها یا چیزی که به جایش نشسته اند تشکیل شده است.

لذا علائمa،b،c … طرح نمادی زبان انگلیسی را تشکیل می دهند و خطوط حامل و نتها و کلیدهای مختلف طرح نمادی موسیقی را به وجود می آورند(عشایری،1373 ؛ نقل از السون،1997).

به نظر گاردنر کودکان خردسال بیشتر به موضوع یا پیکره یک اثر هنری توجه دارند .رویکرد این کودکان به اثر هنری،رویکردی دقیقاً پیکره بین یا موضوعی است . تنها در سنین بالاتر در آستانه نوجوانی است که کودک به جنبه های فشرده اثر هنری دقت و توجه می کند. پژوهش هایی که با استفاده از ادبیات و موسیقی انجام گرفته در واقع نشان می دهند که کودکان در سنین پیش از نوجوانی ممکن است خصوصاً نسبت به برخی از جنبه های ریز و باریک یک اثر حساسیت نشان دهند. حال آنکه نوجوانان با وجود رویکرد انتزاعی و مقوله ای خود در این آزمایش ها نشان می دهند که درک ضعیفی نسبت به غنا و انباشتگی آثار هنری دارند. مثلاً دانش آموزان سال ششم دبستان از ادراک سبک موسیقی نسبت به کودکان بزرگتر از خود برتری نشان دادند. قضاوت آزمودنیهایی که سن بیشتری داشتند ظاهراً بر پایه شناخت آنها از مقولات تحلیل موسیقی بود حال آنکه آزمودنی های کم سال تر بیشتر بر احساس یا حس غیر زبانی و غیر مقوله ای خود نسبت به اثر متکی بودند(عشایری،1373 ؛ نقل از السون،1997).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   راه های انتخاب روش های تربیتی فرزندان

بین پردازش شناختی نمادهای زبان گونه و نمادهای غیرزبانی گونه قدری تفاوت هست. کلرز تاکید می کند که فرد باید نحوه برخورد با هر نظام نمادی یعنی نحوه درک و فهم هر نظام نمادی را یاد بگیرد،همان طور که شیوه درک و فهم موسیقی،ریاضی،نقشه یا الگو را یاد می گیرد. پژوهشهایی که درباره نخستین برخوردهای کودک با یک اثر موسیقی انجام شده،شواهد مقتضی بدست می دهد،دال بر اینکه کودک یک قطعه موسیقی را نخست به صورت مجموعه ای واحد و یکپارچه درک
می کند و بعدهاست که می تواند موضوع ها و بخش ها را در این کل واحد از هم تمیز دهد اگر چه این رویکرد کل نگر یا بافت نگر نیست به جزء این  ممکن است موجب بی توجهی کودک به زیر جزئیات شود. اما همین شیوه او را نسبت به قرابت ها و وجوه اختلاف آثار احساس می کند،حساسیتی که رویکرد جز نگر ممکن است فاقد آن باشد. واضح این است که کودکان خردسال ممکن است حساسیت شدیدتری نسبت به سبک موسیقی داشته باشد تا کودکان بزرگ تر و کودکان خردسال ظاهراً ساختار ضمنی موزونی را در موسیقی تشخیص می دهند که از عهده افراد تعلیم دیده خارج است(عشایری 1373؛ نقل از السون،1997).

یک کمک عمده نظریه نمادها اثبات این مطلب است که برخی هنرها وجوه اشتراک بسیاری با پاره ای از علوم دارند. ما محققان را به بررسی و تحقیق منتظم درباره نظام های غیر نشانمند دعوت می کنیم و می خواهیم که نظام های نمادی فشرده و انباشته نیز در مواد درسی گنجانده شوند،چه تحقیق نشان داده است که هم نمادهای زبانی و هم نمادهای غیر زبانی سهم فراوانی در معرفت آدمی دارند و برگردان سهل و ساده این یک بر دیگری غیر قابل تصور است(عشایری،1373؛ نقل از السون،1997).

2-30.گرایش ذاتی انسان به موسیقی

صدا به مثابه پدیده ای روانی،دارای بار عاطفی یا هیجانی است و برحسب موزون یا ناموزون بودن،حالتهای عاطفی متفاوتی در انسان ایجاد می کند و در فرایند رشد کودکان اهمیت فراوان دارد. کودک حتی پیش از تولد نیز به موسیقی واکنش نشان می دهد،صداهای موزون به او آرامش و صداهای ناهنجار ترس و اضطراب را ایجاد می کند. از آنجا که تمام فرهنگ های قدیمی دارای موسیقی خاص خودشان بوده اند پس احتمالاً انسان ها ذاتاً موسیقیایی هستند. این موضوع نه تنها از روی فرهنگ ها درک می شود بلکه دریافت های اخیر بیانگر آن است که انسان با توانایی درک و فهم موسیقی متولد می شود.(فخاری زاده،1383).

مطالعات نشانگر این مساله هستند که خردسالان بسیاری از توانایی های موسیقایی را که یک فرد بزرگسال دارا می باشد از خود نشان می دهند،به طور مثال آنها می توانند بین دو نت مجاور در پیانو تفاوت قائل شوند،بزرگسالان ملودی را به وسیله یادآوری کامل نت ها درک نمی کنند بلکه آنها را به وسیله الگوهای کوتاهتر و بلندتر نت­ها احساس و درک می کنند،و خردسالان 11-8 ماهه نیز بهمین خوبی رفتار می کنند. ریتم و ضرب آهنگ واحدهای ساختاری موسیقی هستند و یک بزرگسال ردیف های صدا را به وسیله گروهبندی آنها در بخش های جداگانه سازماندهی می کند و یک خردسال نیز همچنین رفتار می کند و یک بزرگسال همچنین همان ملودی را جدای از آنکه سریع نواخته شود بازشناسی می کند،یک بزرگسال تفاوت بین نت ها در هارمونی های نرمال و غیر آن را تشخیص می دهد و یک خردسال نیز همانگونه است و می تواند تفاوت بین دو نوع صدا را بیان کند. حتی بدون هر گونه آموزشی در نواختن آلات و ابزار موسیقی یا آواز خواندن،کودکان دانش خود را از موسیقی و همچنین علاقه خود به خودشان را نشان می دهند،مثلاً کودکان پیش دبستانی آوازها و الفاظ موسیقیایی را تقلید می کنند و برتر از آن،آنها به طور همزمان واژه های موسیقیایی ابتدایی را در کنار هم مرتب کرده و ادا می کنند(واینبرگر،1998).

مغز کودکان برای فهم موسیقی آمادگی خوبی دارد و کودکان از آن لذت می برند اگر والدین رفتارهای خود به خودی موسیقیایی کودکان را هماهنگونه که رفتارهای زبانی آنها را تقویت می کنند نیروبخشند،کودکان به مرور این کانال ارتباطی،بیانی و شناختی را رشد خواهند داد. قسمت راست مغز ملودی را پردازش می کند همانطور که سمت چپ زبان را،به لحاظ عملکردی موسیقی جایگاهی چون جایگاه زبان در مغز دارد(میرهاشمی،1385).

2-31 .نقش موسیقی از نظر پرورش

از آن جائیکه موسیقی دارای بار عاطفی و هیجانی است در پرورش عواطف کودکان نقش انکار ناپذیر دارد. پرورش احساسات مثبت کودکان از طریق موسیقی به سلامت روانی آنان کمک فراوانی می کند،موسیقی وسیله ای است برای پرورش حس زیبایی شناسی کودکان. پرورش حس زیبایی شناسی در زمینه موسیقی سبب می شود که کودک در سایر رشته های هنری نیز زیبایی ها را بهتر درک کند و این احساس خود را تعمیم دهد به ویژه از آن جائیکه ارتباط بین بینایی و شنوایی زیاد است،پرورش حس زیبایی شناسی در زمینه موسیقی به جنبه های کلامی و تصویری یعنی زبان و نقاشی نیز منتقل می شود. پرورش دقت،تمرکز،حافظه،نظم فکری و نیز خوب دیدن و خوب شنیدن از دیگر تأثیرات موسیقی است. اما آنچه مهمتر از همه اینهاست پرورش خلاقیت کودکان است که اساس علم،فرهنگ،هنر و تمدن بشری بر آن استوار است.(میر هاشمی،1385).

روانشناسی،موسیقی را برای کودک به مثابه نوعی نیاز روانی می شناسد و بنابراین آموزش آن نه به منظور تربیت موسیقیدان بلکه در حد پاسخ به همین نیاز طبیعی است،لذا می تواند و باید آموزش همگانی برای کودکان باشد و در این میان داشتن استعداد خاصی ضرورت ندارد(قاسم زاده،1378).

می توان تأثیر عمیق موسیقی را از نظر روانی و تربیتی مورد غفلت قرار داد زیر موسیقی وسیله ای برای شناساندن شخصیت،تقویت روح،معرف احساسات و عواطف آدمی است. هدف موسیقی در آموزش و پرورش به مفهوم پرورش موسیقی دانان حرفه ای نیست بلکه هدف تربیتی است تا کودکان با موفقیتی که در اثر نواختن یا آفرینش یک قطعه موسیقی حاصل می کنند احساس پیشرفت کرده،به این ترتیب اعتماد بنفس پیدا میکنند و پی به توانائیها و قدرت های نهفته در وجودشان می برند،ضمن اینکه حس زیبایی و زیبایی شناسی در آنها تقویت می گردد. موسیقی نشانه جنبش زندگی است،موسیقی زبان احساسات و عواطف است(حدادیان،1372).

اشتغال اطفال و نوجوانان به فعالیت های موسیقی نیروی ابداع و ابتکار آنان را برمی انگیزد و سبب تلطیف حرکات و احساسات و ذوق و روح و ذهن و تهذیب اخلاق و رفتار و گفتارشان می گردد. فعالیت های موسیقی برای افزودن علاقه نوجوان به موسیقی و تقویت نیروی حافظه و تشخیص صداها و آهنگ ها و تلطیف ذوق و قریحه و تقویت استعداد موسیقی آنان کمک شایان توجهی می کند. تلفیق موسیقی با سایر دروس سبب جالب شدن درس و تحریک و تشویق اطفال به فعالیت بیشتر و تسهیل و تسریع یادگیری می گردد. همچنین موسیقی نیاز تعلق به گروه یا جمع و پذیرش اجتماعی را که در کلیه افراد است برآورده می کند(شجاعی،1351).

افلاطون می گوید “موسیقی برای ادامه حیات بشر ضروری است و دقت،هوش،مشاهده،درک و عواطف روحی بشر را ارتقاء می دهد. دلتنگ ترین فرد را در اختیار من بگذارید و من قادرم با کمک موسیقی،دلتنگی و کدورت را از درون او بزدایم و آدم های هوشمند و سلحشور تحویل دهم”(نوری آورزمانی،1379).

[1]- GPA

[2]- Riggs

[3]-Janecollett

[4]- Lamb& Gregory

[5]- Chipongian

[6]- Zatoor

[7]- Brown

[8]- Spatial reasoning

[9]- Mozart effect

[10]- Rauscher

[11]- Zupan

[12]- Keyboard

[13]- Hetland

[14]- Steele –Ball  & Rank

[15]- Willson& Brown

[16]- Semiotic

[17]- Symbol Scheme