جهان شناسی در رویکرد تفکر انتقادی

بررسی تطبیق مبانی

      همانگونه که در قبل اشاره شد، مبنای مقایسه مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، طرح « در آمدی بر فلسفه تعلیم و تربیت جمهوری اسلامی ایران » است که در سال 1380 توسط خسرو باقری و همکاران تهیه گردیده است. البته در  این قیاس از سایر منابع معین نیز استفاده خواهد شد. از سوی دیگر در بررسی مبانی فلسفی رویکرد تفکر انتقادی نیز به آرای دیویی ( پدر تفکر انتقادی امروزی ) و لیپمن ( مجری طرح مدون شده تفکر انتقادی در برنامه آموزش فلسفه برای کودکان ) مراجعه شده و بیش از سابر منابع، مبنای قیاس متقابل قرار گرفته است.

 

2-3-2-1- مبانی هستی شناختی

2-3-2-1-1-جهان شناسی در رویکرد تفکر انتقادی

به طورکلی در این رویکرد، هستی به معنای کیهان به کار رفته و شامل متافیزیک نمی شود. لیپمن به پیروی از فلسفه عمل گرایی (دیویی)، پرداختن به سوالات  متافیزیکی ]نه به معنای صرفا امور غیبی بلکه به معنای امور تجربه ناشدنی [ را توصیه نمی کند. وی در این باره معتقد است: « سؤالات متافیزیکی بسیار وسیع و دست نیافتنی ترین سؤالات هستند. چنین مفاهیمی برای ما ملموس و عینی نیستند و ما نمی توانیم آنها را به کار ببریم ». (لیپمن ،1987: 36،به نقل ازستاری1391) از نظر بلیزبای، لیپمن و جان دیویی در اعتقاد به رد مطلق ها در باب هستی باهم اشتراک نظر دارند (بلیزبای،2006: 35،همان) . از نظر لیپمن و در پیروی از فلسفه عمل گرایی جهان پیچیده و آکنده از ابهام است و این ابهام باعث حیرت فلسفی کودکان شده است.(لیپمن ، 2003)

لیپمن در فهرست مفروضات اساسی برنامه فلسفه برای کودکان آورده:  «کودکان تلاش میکنند تا در جهانی به تفکر بپردازند که فهم ما از آن مبهم، پیچیده و اسرارآمیز است ».(لیپمن،2002: 19) وی در جایی دیگر می نویسد: « کودک به وسیله جهانی سراسر پیچیدگی و آکنده از مسأله احاطه شده است. همه چیز در این جهان آشفته است. کودک خودش را در جهانی نا آشنا و هیجان زده می یابد.» (لیپمن،2002: 13)

از نظر لیپمن ابهام موجود در هستی به سطح واژگان و مفاهیم زبانی به کار رفته به وسیله کودکان گسترش یا فته و زندگی روزمره آنان را متاثر میسازد.(لیپمن و همکاران ،1980)

در نظر لیپمن، هستی همواره در یک موقعیت مسأله دار قرار دارد و فاقد ضمانتی دائمی است. لذا وی با اشاره به نظرات دیویی در کتاب «ما چگونه فکر میکنیم؟» از پنج مرحله حل مسأله پیشنهادی دیویی، به عنوان پارادایمی یاد می کند که در حال حاکم شدن بر معلمان زیادی است و آن را یکی از ویژگی های ضروری برای تعلیم و تربیت امروزی به حساب می آورد (لیپمن ،2003: 53 و 1992: 210).

توجه به تغییر مستمر در هستی و عدم ثبات در آن یکی دیگر از ویژگی های هستی شناختی این برنامه است. دراین برنامه پرورش خلاقیت برای ایجاد تغییر و نوآوری درکودکان برای مقابله آنان با جهان متغیرو بی ثبات مورد تأکید قرار گرفته است(شارپ، 2004: 9 – 15). با توجه به آنچه گفته شد می توان چنین نتیجه گرفت که در نزد لیپمن سوالات متافیزیکی کودکان از ویژگی عینیت بی بهره اند. لذا به دلیل کلی بودن این دسته از سوالات، قدرت پاسخ دهی به آنها وجود ندارد. بنابراین طرح سوالات متافیزیکی فایده ایرا در بر نخواهد داشت. همچنین جهان موردنظرلیپمن،جهانی مبهم و پیچیده وآشفته و آکنده از مساله است. لذا کودکان می توانند در حیطه مسائل زندگی روزمره که از عینیت کافی برخوردار است قدرت حل مسائل را کسب نموده و پیرامون آنها به گفت وگوی فلسفی بپردازند. بدین سان آنان قادر خواهند بود از پیچیدگی و ابهام این جهان کاسته و با استفاده از روش گفت و گوی فلسفی وبا تکیه بر الگوی حل مساله به آشفتگی آن فائق آیند. (ستاری، 1391)

 

2-3-2-1-2- جهان شناسی در رویکرد تربیت اسلامی

  در بحث جهان شناسی، در مقابل جهان ناپایدار پراگماتیستی که در مبانی « رویکرد تفکر انتقادی » و مدوّن شده آن، « آموزش فلسفه برای کودکان » دیده می شود، در نگاه تعلیم و تربیت اسلامی، انگاره های ویژه ای مطرح است.

1- فراتر بودن هستی از طبیعت مشهود

بر مبنای هستی شناسانه مندرج در فلسفه تعلیم و تربیت اسلام، تصویر طبیعت گرایانه از جهان، مخدوش و ناتمام است ( باقری، 1380). نفی هستی شناسی طبیعت گرایانه، منجر به پذیرش واقعیت های شگرفی ورای طبیعت می گردد که در کانون آنها خدا قرار دارد. این واقعیت ها که در قرآن از آنها به « غیب » یاد شده، عرصه جدیدی را پیش روی شناخت های آدمی می گشاید و وی را به نگاهی عمیق تر از عالم، مواجه می سازد. در سوره بقره، ایمان به غیب و حقایق پوشیده از عالم محسوسات را از لوازم ایمان کامل و از شرایط تقوا و پرهیزگاری برشمرده است.

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاَهَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ‌ (3)

(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌] ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.

لازم به ذکراست که فراتر دانستن هستی از طبیعت مشهود به معنای نفی خلقت ظاهری نمی باشد بلکه به منزله محدود نماندن در حدّ دانی خلقت است. کما اینکه « اولواالالباب » که از سرآمدن عرصه اندیشه ورزی و تعقل و تفکر نقادانه و هدفمند در قرآنند از تأمّل در محسوسات و بهره مندی از رویکرد آیت نگر در خلقت، به ربوبیّت حق تعالی معترف می شوند.

إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ‌ (190) الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَاماً وَ قُعُوداً وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هٰذَا بَاطِلاً سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (191)

مسلماً در آفرینش آسمانها و زمین، و آمد و رفت شب و روز، نشانه‌های (روشنی) برای خردمندان است همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آنگاه که بر پهلو خوابیده‌اند، یاد می‌کنند؛ و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین می‌اندیشند؛ پروردگارا! اینها را بیهوده نیافریده‌ای! منزهی تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار!

این مهم وقتی پر اهمیت تر می شودکه بدانیم، فضای ذهنی متربّی در سنین خرد سالی به نگاه طبیعت گرایانه نزدیک تر است، و لازم است که مربّی زمینه سازی نگاه متعالی و مبدأ گرایانه و غایت مدار خلقت را در متربّی پایه ریزی نماید.

2- خدا در کانون و غایت هستی

در نظر گرفتن این مبنای هستی شناختی اسلامی، انگاره ای از عالم به دست می دهد که در آن، همه هستی از آن خدا دانسته شده و تحت نفوذ علم و اراده و قدرت اوست (باقری، 1380). در این تصویر، حق تعالی، برترین حقیقت هستی است که تمامی مؤلفه های دیگر هستی تحت اختیار اوست. با تأمّلی در آیات ذیل معنای فوق، مستفاد می گردد.

در سوره مبارکه شورا، قرآن کریم می فرماید:

لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ‌ (4)

آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن اوست؛ و او بلندمرتبه و بزرگ است!

و در سوره بقره در توصیف انقیاد تمام هستی در برابر اراده ربوبی و علوّ ذاتی و احاطه قدرت او بر خلایق، آمده است:

… بَلْ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ‌ (116)

… بلکه آنچه در آسمانها و زمین است، از آن اوست؛ و همه در برابر او خاضعند!

لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ… و اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ (284)

آنچه در آسمانها و زمین است، از آنِ خداست… و خداوند به همه چیز قدرت دارد.

 

3- عدم تعین  هستی در عین مقدّر بودن 

بحث « تغییر » و تبیین فلسفی آن از جمله مباحث مهم در دیدگاه های فلسفی است. در واقع یکی از نکات اساسی هر دیدگاه هستی شناسانه نیز نوع تبیین آن از مسأله تغییر است.

در نگاه قرآن، آدمی در جهانی متحوّل زندگی می کند که بسیاری از رفتارهای آن را بدون برداشتی صحیح از سنن الهی حاکم بر آن، نمی توان پیش بینی نمود. باید توجّه داشت که این عدم تعیّن، در نگاه انسان محاط در عالم هستی، شکل می گیرد و معطوف به منظر محدود او از هستی است. ورود این نگاه در هندسه جهان شناختی انسان، سیّالیّتی را به حوادث عالم می بخشد که جبر عملی را در بعضی عرصه ها برداشته و میدان عمل را برای انسان می گشاید. در نتیجه انسان عامل می تواند به سنن حکیمانه ی حاکم بر حوادث عالم، با عمل خود، همانند توابع ریاضی ورودی داده، و بر اساس خواست و اراده اش که در طول اراده ربوبی است، در جهت تحصیل منافعش تغییراتی ایجاد کند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ویژگی شخصیتی مدیران

از سوی دیگر در نگاه قرآن، سرنوشت انسان در عین عدم تعین ( البته از نگاه انسان محاط در هستی )، « مقدّر» نیز می باشد. مقدّر موجودی حکیم، علیم و دارای اراده و قدرت که بر همه اجزای خلقتش احاطه دارد و لحظه به لحظه در کار تقدیر عالم است. این تقدیر که در اختیار خداوند است، آرامشی را در دل انسان می آفریند که او را بر عمل قادر می سازد (سجادیه، 1384). به طوری که تغییرات عالم متحوّل پیرامونی، در عین اتصال به اراده انسان، (وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلاَّ مَا سَعَى‌ (39): و اینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی و کوشش او نیست، «سوره مبارکه نجم» ) به خواست الهی وابسته بوده و سرانجام امور نیز به او اسناد می گردد. ( وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ (109) و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است، مال اوست؛ و همه کارها، به سوی او باز می‌گردد (و به فرمان اوست.« سوره مبارکه آل عمران »).

عدم تعیین جهان در عین مقدّر بودن آن، چونان دو قطب خوف و رجاء، انسان را در وضعیتی ناپایدار امّا مطمئن قرار می دهد که در عین ایمن نبودن از مکر الهی ( فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللَّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ‌ (99) در حالی که جز زیانکاران، خود را از مکر (و مجازات) خدا ایمن نمی‌دانند! « سوره مبارکه اعراف »)، راه را بر عامل بودن انسان هموار می سازد. امام حسین (علیه السلام) در مناجات روز عرفه همین معنا را بیان داشته و می فرمایند:

إلهی إنَّ اختِلافَ تَدبیرِکَ وَ سُرعَهَ طَواءِ مَقادیرِکَ، مَنَعا عِبادَکَ العارِفینَ بِکَ عَنِ السُّکونِ إلی عَطاءٍ و الیَأسِ مِنکَ فی بَلاءٍ

پروردگارا ! همانا پی در پی آمدن تدبیرت و شتاب تغییر مقدّراتت، موجب شده تا بندگان عارف تو به عطایایت آرام نگیرند و در بلایا مآیوس نگردند.

بحث مهم دیگری که در این بخش قابل بیان است، نگاه انسان به تغییرات و اسناد آنها به عوامل مختلف است. زندگی در جهانی نا متعیّن و متغیر، همیشه کنترل تغییرات را جزو دغدغه های اساسی انسان قرار داده است. قدم نخست در کنترل تغییرات، شناخت منشأ آنها و اسنادشان است. هدف بسیاری از علوم بشری از شناخت جهان نیز، پیدا کردن سازو کار تغییرات در آن و تلاش برای مداخله در این ساز و کارها و جهت دهی آنها به سمت و سوی دلخواه انسان است. چنانچه در علوم پایه نیز، مانند شیمی و فیزیک و زیست شناسی و سایر رشته ها، با یافتن قوانین علّی میان پدیده ها و ساز و کار حاکم بر آنها، زمینه برای شکل گیری علوم کاربردی و مهندسی و پزشکی فراهم آورده شده است تا انسان با استفاده از این قوانین و مداخله در آنها، دست به مدیریت جهان زند و پدیده های طبیعی را مسخّر خویش سازد.

یکی از تفاوت های مهم مکاتب الهی با سایر مشرب ها، اسناد همه تغییرات به اراده الهی است. در سوره مبارکه هود در این باره آمده است:

وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ مَا رَبُّکَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‌ (123)

و (آگاهی از) غیب (و اسرار نهان) آسمانها و زمین، تنها از آن خداست؛ و همه کارها به سوی او بازمی‌گردد! پس او را پرستش کن! و بر او توکّل نما! و پروردگارت از کارهایی که می‌کنید، هرگز غافل نیست!

این « أمر » که درگذشته نیز به آن اشاره شد، به معنای مؤثّر دانستن یک وجود در هستی است. قرار گرفتن خداوند در کانون هستی، جهان و همه تغییرات آن را تحت علم و اراده او قرار می دهد و همه عوامل مورد اسناد را عواملی میانی و تحت قدرت و مشیّت الهی معنا می کند. در این حالت بسیاری از عوامل زمینه ساز تغییرات مانند پدیده های طبیعی ( دریا، زمین و ستارگان و… ) و پدیده های انسانی – اجتماعی ( دولت و انقلاب و… ) پدیده هایی متصل به علم و اراده الهی خواهند بود نه پدیده های مستقلّ. از این رو، انسان در عین تلاش برای مداخله در این عوامل، این عوامل و تلاش خود را تحت نفوذ قدرت و علم الهی می داند. در این نوع اسناد، در عین اینکه انسان خود را در منطقه ای مشخص، مختار و با اراده می بیند، نقش نظام حکیمانه الهی در اداره هستی را به رسمیت می شناسد، و این همه را  به صورت نظامی وابسته به مشیت الهی که آن نیز خود غرضمند است، می نگرد. از این رو خود را موجودی رها شده در هستیِ بیگانه از خویش نمی بیند و خالق هستی را حقیقتی می داند که با حاکم کردن سنت هایی حکیمانه و لایتغیّر، صاحب فیض بی کران است.

2-3-2-1-3- مقایسه جهان شناسی در هر دو دیدگاه

   در بحث از جهان، دو دیدگاه نظام تعلیم و تربیت اسلام و رویکرد تفکر انتقادی شباهت ها و تفاوت هایی دارند. در بحث هستی، هر دو دیدگاه به سطح طبیعی هستی و انسان توجه دارند که البته میزان توجه دیدگاه دوم بیشتر است. در مقابل، دیدگاه نخست فراتر از طبیعت می رود و دنیای غیب و واقعیت های آن را مدّ نظر قرار می دهد.

در ارتباط با ناپایداری جهان، دیدگاه پراگماتیسم مفهومی را شبیه به عدم تعیّن، مطرح می سازد. دیویی دو ویژگی مهمّ را برای واقعیت جهان بیان می کند. اول آنکه واقعیت ها جهان را تشکیل می دهند و نه جوهر های مختلف، و دوم اینکه واقعیات جهان دارای استمرار و پیوستگی است. وقایع رخداد هایی مستمر، پویا و نامعین هستند و این امر، خصیصه عدم تعین را به کل واقعیت جهان می بخشد ( باقری، 1376). نوعمل گرایان نیز به پیروی از او، بر این عدم تعیّن با شدّت بیشتری تأکید ورزیده و سعی دارند رویاروی آدمی، جهانی مبهم و بدون تعیّن قرار دهند. در عین حال جهان مورد نظر دیویی و رورتی، علاوه بر آن که نامعیّن است، نا مقدّر نیز می باشد. در این نگاه، همه چیز جهان در هاله ای از ابهام بوده و همه امور بر سبیل احتمال رقم می خورد. تعبیر دیویی از « خدا » تعبیری طبیعی شده است که از دوران مدرن در اندیشه هایش وارد گشته است. از این منظر، شأن تدبیر جهان برای خدا مطرح نبوده و مفهوم خدا نزد او با نظیر آن در مکاتب الهی متمایز است. وی حقیقت مبدأ به عنوان وجودی استعلایی که وجودش بر وجود جهان و آدمی مقدم است را نمی پذیرد ( رورتی، 1991). دیویی در کتاب خود، « آیین مشترک » خدا را به عنوان ارتباط فعال میان حال و آینده در نظر می گیرد. اصل در جهان دیویی ( و به تبع آن در دیدگاه پراگماتیسم ) بر تغییر است و جهان او نه تنها مبدأی ندارد، فاقد منتها نیز می باشد و تغییر و حرکت آن، غایتی را دنبال نمی کند. این امر موجب آن شده که اطمینان عمل از انسان، سلب شده و عملش به گونه ای از ناچاری تعبیر گردد و این دیدگاه نوعی تعلیق در زندگی انسان را پدید می آورد که تعیین سرنوشت توسط وی را تحت الشعاع قرار می دهد. انحصار معنای زندگی در حیات این جهانی نیز، به شدت بر غایتِ مدار اعمال آدمی در این منظر سایه می افکند و هدف از زندگی در این عالم را همه هدف قلمداد می کند. (ضرغامی و همکاران، 1390). ولی آخرت نگری و اعتقاد به عالمی دیگر در جهان بینی اسلامی، شناخت در باره حقیقت انسان را متأثر ساخته، و مسیری تمام نشدنی در برابر او قرار می دهد، به طوریکه فرد عامل، آثار اعمال خود را ماندگار و جاودان و همواره همراه باخود می بیند