بررسی سبک­ های شناختی در بین رانندگان

سبک­های شناختی

سبک­های شناختی را رایدینگ و راینر[1] (1998؛ به نقل از کاسیدی[2]، 2004) به ترجیح و گرایش به سازمان‌دهی و جستجوی اطلاعات به شیوه­ای خاص، تعریف کردند. از طرف دیگر فورد، وود، والش[3] (1994) بیان می­کنند تمایل دائمی افراد برای اتخاذ یک نوع خاصی از راهبرد و راه­حل تحت عنوان سبک­های شناختی در نظر گرفته می­شود (دونگ و لی[4]، 2008). سبک­شناختی به کشف ویژگی­های فردی کاربران در چگونگی فرایندهای ذهنی و پردازش فکری در حل مسئله و به شیوه عادتی فرد در سازمان‌دهی و پردازش اطلاعات، حل مسائل و تصمیم­گیری افراد در موقعیت­های مختلف، تفکر، ادراک و به خاطر سپاری تعریف می‌شود (گلداستین و بلک­من[5]، 1978؛ به نقل از حریری، اسدی و نوشین­فرد، 1392؛ کاسیدی، 2004). مطالعات انسان­شناسی و روان­شناسی درباره­ی پردازش­های شناختی پیشنهاد می­کنند که سبک­های شناختی به فرهنگ متصل شده است (چن و فورد[6]، 1998، نیسبت و نورن­زاین[7]، 2002؛ نیسبت، پنگ، چویی، و نورن­زاین[8]، 2001).

سبک­های شناختی ممکن است روی تمایل به انواع یادگیری، جمع­آوری دانش، پردازش اطلاعات، تصمیم­گیری، و بسیاری از نیات و عکس­العمل­های بحرانی که یک فرد طی روز با آن‌ها مواجه است، تأثیر بگذارد. تجزیه‌وتحلیل کردن سبک‌شناختی به ما اطلاعاتی درباره­ی چگونگی پردازش (انتقال، کاهش، شرح دقیق دادن، ذخیره، بازیابی و استفاده) افراد از ورودی­های حسی­ای که از محیط (عوامل موقعیتی) دریافت می­کنند (بربوسا، گرهاردت و کیکول[9]، 2007).

رایدینگ و راینر (1998) یک مدل دوبعدی از سبک­های شناختی معرفی کرد: کل­گرا-تحلیلی[10] و کلامی-تصویری[11]. کل­گرا- تحلیلی بیان می­کند افراد اطلاعات را یا به‌صورت کل یا در قالب اجزای آن پردازش و سازمان‌دهی می­کنند. درحالی‌که سبک کلامی- تصویری توضیح می­دهد که افراد در هنگام تفکر اطلاعات را یا به‌صورت کلامی و یا به شکل تصویری بازنمایی می­کنند (فالون[12]، 2003).

مطالعات متعددی دراین‌باره صورت گرفته برای نمونه چویی، کو و چویی[13] (2007)، گرایش به تفکر کل­گرا در مقابل تحلیلی را در بین دو فرهنگ آمریکایی و کره­ای مقایسه کردند. با توجه به پژوهش­های صورت گرفته درباره فرهنگ و تفکر کلی­گرا و یا تحلیلی، پژوهش­گران بر این عقیده­اند که تفکر کلی­گرا شرق آسیا رخ داده است (ایوانس[14]، 2008؛ به نقل از دائن[15]، 2009). این در حالی است که غربی­ها تمایل دارند که جهان را به­صورت اجزایی مستقل، ببینند (چویی، کو و چویی، 2007). آن‌ها تفکر کل­گرا-تحلیلی را با توجه به توجه[16]، انتساب[17]، طبقه­بندی[18]، حافظه[19]، استدلال منطقی[20] و تحمل تناقضات[21] موردبررسی قراردادند. توجه (زمینه در مقابل اجزا)[22]: در سبک کل‌گرایی شرق آسیا تمایل بر این است که توجه به سمت روابط جهت­گیری و هدایت می­شود. در مقابل، در سبک تحلیلی غربی­ها، توجه بیشتر به سمت هر جزء به‌طور جداگانه تمرکز دارد (هدن و همکاران[23]، 2000؛ جی و پنگ و نیسبت[24]، 2000؛ ماسودا[25] و نیسبت، 2001؛ به نقل از چویی، کو و چویی، 2007). در ادامه آمده است که این تفاوت ظاهری در اختصاصی شدن توجه به آسیایی­های شرقی این امکان را می­دهد کل یک تصویر را به‌سرعت بیشتری ببینند تا اجزای جداگانه­ی آن را، و برعکس این قضیه برای غربی­ها صادق است. درنتیجه آسیایی­های شرقی نسبت به غربی­ها بیشتر به زمینه وابسته­اند. به این معنا که برای افراد آسیای شرقی جدا کردن اجزا از زمینه­ی آن بسیار دشوار است. به همین دلیل است که آن‌ها نسبت به غربی­ها سریع­تر و راحت‌تر به روابط بین اجزا و اشیای یک زمینه پی می­برند و این تفاوت حتی در الگوی حرکات دیداری آن‌ها نیز قابل‌تشخیص است (چوآ و همکاران[26]، 2005؛ به نقل از چویی، کو و چویی، 2007). علیت: (تعامل­گرا در مقابل وضعیت­گرا)[27]: افراد آسیای شرقی حضور علیت­های پیچیده را در نظر می­گیرند و به همین دلیل بیشتر از غربی­ها که به امیال درونی اجزا توجه دارند، بر روی روابط و تعاملات بین اجزا و موقعیت­های اطرافشان متمرکز می­شوند. درنتیجه، افراد آسیای شرقی (کلی­گراها) قبل از ساختن یک استناد و یا انتسابات شناختی نهایی، اطلاعات بیشتری را نبست به غربی‌های تحلیلی در نظر می­گیرند (چویی و نیسبت، 1998؛ چویی، نیسبت و نورنزایان، 1999؛ لی، هالاهان و هرزوگ[28]، 1996؛ میلر[29]، 1984، موریس[30]، نیسبت و پنگ، 1995؛ موریس و پنگ، 1994؛ به نقل از چویی، کو و چویی، 2007).

با توجه به هدف این پژوهش، در ادامه به بررسی و تعریف دقیق­تری از سبک‌شناختی کل­گرا- تحلیلی پرداخته می­شود. در بیان تفاوت بین تفکر کل­گرایی و تحلیلی آمده است که وقتی فرد باید مشکلی را حل کند، او باید عملکرد اجزا و اینکه این اجزا چگونه در کنار هم کار می­کنند را درک کند، که این معرف سبک تحلیلی است، در این سبک توجه افراد بر روی جزئیات درونی موقعیت متمرکز است. از طرف دیگر افرادی هستند که به سمت یک درک جامع و کلی پیش می­روند و به نظر می­رسد توجه کمتری را بر جزئیات دارند. گرایش افراد کل­گرا به درک جان کلام یا به عبارتی درک معنای کلی تمایل دارد.

سبک‌شناختی تحلیلی

رایدینگ (1991؛ به نقل از رایندیگ و چیما، 1991) ویژگی‌های افراد تحلیلی را به شرح زیر برشمرد: آن‌ها به‌راحتی می­توانند زمینه را به اجزا­ی آن تجزیه کرده و شکل را از زمینه­ی آن جدا در نظر بگیرند. آن‌ها کمتر تحت تأثیر ساختار قرار می­گیرند و ازنظر رفتاری، خودانگیخته، خود هدایت­گر و درون­گرا هستند. آن‌ها می­توانند یک نقشه­ی ذهنی از محیط تهیه کنند، گرایش ذهنی آن‌ها برای رشته­های انفرادی که دارای روابط درونی است مانند ریاضیات و فنی بیشتر است. تفکر آن‌ها ساختاریافته و منظم بوده و کمتر تحت تأثیر تجربیات شخصی دست به عمل می­زنند و بیشتر تحلیل، استدلال و منطق دست‌به‌کار می­شوند. بوزن، ایرتز و برق (2009) نیز داشتن تفکر همگرا، رفتار کردن بر اساس ارزیابی آگاهانه وقایع و رمزگردانی واقعیت­ها بر اساس نمادهای انتزاعی مثل کلمات و اعداد را از ویژگی­های افراد تحلیلی می­دانست. نیسبت و نورن­زاین (2002) بیان کردند، علاوه بر ویژگی­های فوق، افراد تحلیلی تمایل دارند اشیاء را با توجه به خصوصیت و قوانین خاص طبقه­بندی کنند و از همان قوانین برای توصیف و پیش­بینی رفتار شئ استفاده می­کنند.

سبک‌شناختی کل­گرا

رایدینگ (1991؛ به نقل از رایدینگ و چیما، 1991) در توصیف افراد کل­گرا می­گوید، آن‌ها اطلاعات محیط را به شکل یک کل به‌هم‌پیوسته در نظر می­گیرند، بنابراین برای جدایی شکل از زمینه با مشکل مواجه می­شوند. آن‌ها تحت تأثیر ساختار بوده، و برای کارهایشان نیازمند دستورالعمل­های واضح هستند. برای آن‌ها تعاملات اجتماعی بسیار اهمیت دارد و تأثیرپذیری آن‌ها از اجتماع زیاد است و گرایش آن‌ها به رشته­های اجتماعی و علوم انسانی بیشتر است. آن‌ها بسیار تجربه­گرا بوده و بر اساس تجربیاتشان فکر و اقدام می­کنند، بنابراین آن‌ها در سازمان­دهی اطلاعات جدید با مشکل مواجه می­شوند. تفکر شهودی دارند و به عبارتی حاضرجواب بوده و فی‌البداهه اقدام می­کنند و در امر و کارها کمتر منطق و استدلال استفاده می­کنند. بوزن، ایرتز و برق (2009) با توجه به ویژگی­های فوق بیان کردند که افراد کل­گرا، هیجانی و تکانشی هستند. داشتن تفکر واگرا از ویژگی افراد کل­گرا است. آن‌ها با توجه به تداعی­های ذهنی که ناشی از تجربیات گذشته‌شان است، رفتار می­کنند. آن‌ها واقعیت­ها را به­صورت تصاویر، استعاره­ها و روایات رمزگردانی کرده و سرعت پردازش اطلاعات در آن‌ها بالا است و درنهایت به روابط بین اجزای محیط پی می­برند. نیسبت و نورن­زاین (2002) نیز بیان می­کند تفکر و رفتار افراد کل­گرا برگرفته از دانشی است که بجای عقل و منطق بر تجربیات شخصی تکیه دارد و گرایش قوی دارند با توجه به روابط بین اجزای محیط، وقایع بعدی را پیش­بینی کنند.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   بهترین ورزش های هوازی واسه افرادی که زانودرد دارن 
بررسی سبک­شناختی کل­گرا- تحلیلی در بین رانندگان

سکافرنیکت[31] (2005) در پژوهش خود بیان می­کند افراد مبتدی[32] درک تحلیلی و مستقل از متن دارند. این افراد برای اقدامات خود از قوانین پیروی[33] می­کنند. در گام بعدی فرد مبتدی پیشرفت­کرده­ای[34] داریم که بااینکه هنوز درکش تحلیلی است اما کاملاً مستقل از متن نبوده و شرایط را نیز درک می­کند. این افراد مانند گروه مبتدی، ارتباطات علی-معلولی را احساس نمی­کنند. آن‌ها قبل از اینکه دست بکار شوند، دستورات و قوانین را تفسیر[35] می­کنند (کورکورانه پیروی نمی­کنند). فردی که صلاحیت[36] دارد نیز هنوز ادراک تحلیلی داشته ولی از ارتباطات بین اجزا و شرایط آگاهی[37] پیدا می­کنند. او سعی می­کند برای اقداماتش برنامه و طرحی گسترده[38] داشته باشد. افراد حرفه­ای[39] به توانایی کلی­نگرانه دست می­یابند و ارتباطات را آنی (ضمنی)[40] احساس می­کنند. آن‌ها برنامه­ای را که برای رفتار و اقداماتشان در نظر گرفته بودند را تا حد زیادی ویژه و محدود[41] می­کنند؛ و درنهایت افراد کارشناس را داریم که علاوه درک کلی­گرایانه و حس کردن آنی روابط علی-معلولی، به‌طور شهودی[42] نیز اقدام می­کنند.

در ارتباط با سبک­شناختی و رانندگی بیان‌شده است که افراد مبتدی، درباره­ی موضوع (مثلاً رانندگی)، ویژگی­ها و قوانین مربوط به آن تجربه شخصی ندارند؛ بنابراین، این افراد به جستجوی تحلیلی[43] (مستقل از متن[44]) قوانین و ویژگی­ها توجه می­کنند. با ادامه­ی این روند، افراد موقعیت­های متنوع­تری را حل‌وفصل می­کند و یادگیرنده مجموعه­ی در حال ­رشد موقعیت­های شناخته‌شده را بسط و گسترش داده و با شروع مقایسه­ی بین آن‌ها، جنبه­های کلی[45] و خاص آن موقعیت (بجای جزئی، تحلیلی و مستقل از متن) متبلور می­شود (اسکافرنیکت، 2005). این موضوع را می­توان با توجه به سطوح آگاهی اندسلی (1995) بررسی کرد. همان‌طور که در تعریف سطوح آگاهی آورده شد افراد در مرحله­ی اول به عناصر موجود در محیط مانند نورها و صداها و… آگاهی پیدا می­کند؛ به این معنا که افراد مبتدی ابتدا به تک‌تک اجزای محیط حتی اگر بی­اهمیت باشند نیز توجه دارند. درواقع، در این سطح سبک­شناختی آن‌ها بیشتر متمایل به تحلیلی است. در سطح دوم آگاهی است که این عناصر باهم ترکیب می­شوند و فرد به یک درک کلی و جامع از محیط دست می­یابد که این درک کلی بسیار شخصی بوده و به اهداف، انگیزش و دانش پیشین یا همان تجربه فرد بستگی دارد (هاورث، سیمونز و کاوادلو، 2000).

در تعریف افراد تحلیلی می­توان گفت که آن‌ها تمایل دارند اطلاعات بیشتری را پردازش کنند، قبل از اینکه تصمیمی بگیرند، آن‌ها کمتر بر روی تمایلات و تجارب قبلی­شان و بیشتر بر روی اطلاعات خارجی در دسترس تکیه می‌کنند (باربوسا، گرهاردت و کیکول، 2007). از طرف دیگر در تعریف درک خطر بیان شد، یک راننده­ی ایمن با توجه به تجربیات قبلی، یک برآورد ذهنی از سطح توانایی­شان دارد و بر اساس آن میزان مهارت­­هایش در پیش­گیری و یا کاهش دادن خطر را ارزیابی می­کند (دیری، 1999؛ به نقل از ماستن، 2004).

در شرایط خطرناک نیز رانندگان باتجربه موقعیت خطرناک را بیشتر به‌طورکلی در نظر می­گیرند، این در حالی است که رانندگان تازه­کار تمایل دارند روی ویژگی­ها به‌طور باریک­بینانه تمرکز کنند تا آنجایی که آن‌ها نمی­توانند یک شمای کلی از محیط ترافیکی ایجاد کنند (آندروود و چاپمن، بوودن و کراندال[46]، 2002؛ یونال، 2006). علاوه بر این، آن‌ها تمایل دارند تا به وسایل نقلیه دیگر نزدیک­تر شوند و نسبت به خطرات دورتر توجه مؤثری ندارند، و در کنترل و جستجوی دو طرف جاده ناموفق هستند، و در محیط ترافیکی روی اشیاء نامرتبط تمرکز می­کنند، چراکه از چشم­هایشان­ استفاده ناکارآمد می­کنند (دراموند، 1989؛ به نقل از یونال، 2006).

[1]. Riding, R. & Rayner, S.

[2]. Cassidy, S.

[3]. Ford, N., Wood, F. & Walsh, C.

[4]. Dong, Y. & Lee, K. P.

[5]. Goldstein, K. M. & Blackman, S.

[6]. Chen, S. Y. & Ford, N. J.

[7]. Nisbett, E., & Norenzayan, A.

[8]. Nisbett, R. E., Peng, K., Choi, I., Norenzyan, A.

[9]. Barbosa, S. D., Gerhardt, M. W., & Kickul, J. R.

[10]. Wholist-Analytic

[11]. Verbal-Imagery

[12]. F. Fallon

[13]. Choi, I., Koo, M., & Choi J. A.

[14]. Evens, J. S. B. T.

[15]. Dian, N.

[16]. attention

[17]. attribute

[18]. categorization

[19]. memory

[20]. logical reasoning

[21]. tolerance of contradiction

[22]. attention: Field Versus Parts

[23]. Hedden, T., Ji, L., Jing, Q., Jiao, S., Yao, C., Nisbett, R. E., et al.

[24]. Ji, L., Peng, K., & Nisbett, R. E

[25]. Masuda, T.

[26]. Chua et al

[27]. causality: Interactionism Versus Dispositionism

[28]. Lee, F., Hallahan, M. & Herzog, T.

[29]. Miller, D. P.

[30]. Morris, M. W.

. Schaffernicht, M

[32]. beginner

[33]. following rule

[34]. advanced beginner

[35]. interpreting rules and directives

[36]. competent

[37]. consciously elaborated

[38]. extensive planning

[39]. proficient

[40]. immediate (implicit)

[41]. limited planning

[42]. intuitive

[43]. analytic

[44]. context-free

[45]. holistic

[46]. Underwood, G., Phelps, N., Wright, C., Van Loon, E., & Galpin, A.