اهمیت علوم انسانی و لزوم بومی کردن و توجه به آموزه های اسلامی در آن

اهمیت علوم انسانی و لزوم بومی کردن و توجه به آموزه های اسلامی در آن

مسئله دیگری که در نگاه رهبری، حائز اهمیت است، بحث علوم انسانی و جایگاه این بخش از علوم در کشور ماست. ایشان قائل به این هستند که: ما باید هم در حوزه فرهنگ عمومی و برداشت و اعتقاد و باور عمومی مردم، هم در مورد خاص باور مسئولان، اهمیت علوم انسانی را روشن کنیم. هم مردم باید بفهمند علوم انسانی مهم است، تاریخ مهم است، ادببیات مهم است، فلسفه مهم است، روان شناسی مهم است. باید اهمیت علوم انسانی را بفهمند و باید امتیازاتی در فراگیری علوم انسانی و تخصص در علوم انسانی در نظر گرفته بشود، که برای عموم و برای جوان‌های ما جذاب باشد، هم مسئولان ما باید به اهمیت علوم انسانی توجه کنند. به تعبیر ایشان، علوم انسانی برای جامعه، جهت دهنده است؛ فکر ساز است؛ حرکت یک جامعه، مسیر یک جامعه، مقصد یک جامعه را مشخص می‌کند. این، خیلی مهم است. بنابراین باید مسئولان هم اهمیت علوم انسانی را بفهمند. وقتی این معرفت و باور به وجود آمد، کار، آسان خواهد شد(میر خلیلی،1389).

البته رهبر معظم انقلاب، یکی از علل غربت علوم انسانی در دانشگاه‌های ما را این می داند که آن وقتی که علوم انسانی وارد کشور شد، مجموعه‌های فکری و علمی معتقد به اسلام، با این علوم به شکل ”علم” آشنایی نداشتند؛ البته غیر از فلسفه و تاریخ و ادبیات و این چیزهایی که بومی کشور ما بود. رشته‌های متعددی از علوم انسانی مثل جامعه شناسی، روان شناسی و بسیاری از رشته های دیگر آن، پدیده‌های جدیدی برای کشور ما بود. کسانی هم که متصدی و مباشر این کارها بودند، غالبا کسانی نبودند که اعتقاد به مبانی اسلامی داشته باشند. حقیقتاً غربی‌ها روی این مسائل کار کرده بودند؛ کارهای مدون و علمی و سروته‌دار ارائه کردند و اینها هم روی آن سهل گرائی و آسان پذیری، همت و تلاش نکردند تا این علوم را بر پایه مبانی بومی – حالا اسلامی اگر نبود، لااقل بر مبنای تفکرات و فرهنگ ایرانی- بنا کنند. با سهل‌گرائی، علوم انسانی را گرفتند و ترجمه کردند، که تا امروز ادامه پیدا کرده. و این موضوع، زمانی اهمیت می یابد که بدانیم امروز غربى‏ها یک منطقه‏ ممنوعه‏اى در زمینه‏ علوم انسانى به وجود آورده‏اند؛ در همه‏ بخش‏هاى مختلف؛ از اقتصاد و سیاست و جامعه‏شناسى و روانشناسى بگیرید تا تاریخ و ادبیات و هنر و حتى فلسفه و حتى فلسفه دین. یک عده آدم ضعیف‏النفس هم دلباخته‏ اینها شده‏اند و نگاه مى‏کنند به دهن اینها که ببینند چه مى‏گویند؛ هر چه آنها گفته‏اند، برایشان مى‏شود وحى مُنزل؛ این است که بد و غلط است. مثلاً چند تا فکر داراى اقتدار علمى، در یک نقطه‏ دنیا به یک نتیجه‏اى رسیده‏اند، این معنایش این نیست که هر آن چه که آنها فهمیده‏اند، درست است!

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   روش­های ارزشیابی اختلال­های نوشتن

بنابراین، توصیه مقام معظم رهبری در این رابطه این است که: شما به مبانى خودتان نگاه کنید؛ ما تاریخ، فلسفه، فلسفه‏ دین، هنر و ادبیات، و بسیارى از علوم انسانى دیگرى که دیگران حتى آنها را ساخته‏اند و به صورت یک علم در آورده‏اند – یعنى یک بناى علمى به آن داده‏اند – مواد آن در فرهنگ و میراث علمى، فرهنگى و دینى خود ما وجود دارد. باید یک بناى این‏چنینى و مستقل بسازیم. رهبری، ضعف را در آن جا می دانند که اساتیدى، فرآورده‏هاى اندیشه‏هاى غربى در علوم انسانى را بت خود دانسته و در مقابل خدا مى‏گویند سجده نکنید؛ اما در مقابل بت‏ها به راحتى سجده مى‏کنند؛ دانشجوى جوان را دست او بدهى، بافت و ساخت فکرى او را همان‏طورى که متناسب با آن بت خود او است، مى‏سازد؛ این ارزشى ندارد و درست نیست(همان منبع).

ایشان در رابطه با این اساتید می فرمایند: بنده به این‏طور افراد، هیچ اعتقادى ندارم. این استاد هر چه هم دانشمند باشد، وجودش نافع نیست، مضرّ است. بنابراین به تعبیر رهبر انقلاب: تقلید، رایج شدن و پیشرفت تقلید، پیشرفت نیست. وابسته کردن اقتصاد، تقلیدى کردن علم، ترجمه گرایى در دانشگاه؛ که هر چه که آن طرف مرزها، مرزهاى غربى و کشورهاى اروپایى، گفته‏اند، ما همان را ترجمه کنیم و اگر کسى حرف زد، بگویند مخالف علم حرف مى‏زند؛ پیشرفت نیست و ما این را پیشرفت نمى‏دانیم. البته این بدان معنا نیست که ایشان با ترجمه، مشکلی داشته باشند، بلکه ترجمه ای را خوب می دانند که علم ساز باشد و باعث به وجود آمدن علم بومی شود: این که ترجمه را رد کنیم؛ من این را بارها در مجامع دانشگاهى گفته‏ام؛ نخیر، ترجمه هم خیلى خوب است؛ یاد گرفتن از دیگران خوب است؛ اما ترجمه کنیم تا بتوانیم خودمان به وجود آوریم. حرف دیگران را بفهمیم تا حرف نو به ذهن خود ما برسد؛ نه این که همیشه پاى حرف کهنه‏ دیگران بمانیم. یک حرفى را در زمینه‏ مسائل اجتماعى پنجاه، شصت سال پیش فلان نویسنده یا فیلسوف یا شبه فیلسوف فرهنگى گفته، حالا آقایى بیاید در دانشگاه، دهنش را با غرور پُر کند و همان را دوباره به عنوان حرف نو براى دانشجو بیان کند! این پیشرفت نیست؛ پس رفت است. زبان و ملتى را مغشوش کردن، هویت اسلامى ملى را سلب کردن و مدل‏بازى به جاى مدل‏سازى، پیشرفت نیست. ما وابسته شدن و غربى شدن را پیشرفت نمى‏دانیم(همان منبع).